پادشاهان

لوئی چهاردهم

 

لوئی چهاردهم
پادشاه فرانسه و ناوار
Louis XIV of France.jpg
دوران۱۴ مه ۱۶۴۳ - ۱ سپتامبر ۱۷۱۵
زادروز۵ سپتامبر ۱۶۳۸
زادگاهکاخ لوور، فرانسه
درگذشت۱ سپتامبر ۱۷۱۵ (۷۶ سال)
محل درگذشتکاخ ورسای پاریس، فرانسه
آرامگاهکلیسای سن-دنی
پیش ازلوئی پانزدهم
پس ازلوئی سیزدهم
همسرماریا ترزا آو اسپانیا
دودمانخاندان بوربون
امضا

Louis XIV Signature.svg

لوئی چهاردهم (به فرانسوی: Louis XIV de France) (۵ سپتامبر ۱۶۳۸ - ۱ سپتامبر ۱۷۱۵) پادشاه فرانسه و ناوار از ۱۴ مه ۱۶۴۳ تا زمان مرگش در سن ۷۷ سالگی بود. وی «۷۲ سال و ۱۱۰ روز» را بر تخت سلطنت نشست و از این روی میراث یکی از طولانی‌ترین سلطنت‌ها را در تاریخ فرانسه و هم‌چنین تاریخ اروپا را از خود بر جای نهاد.[۱]

او هنگامی که هنوز به پنج سالگی نرسیده بود به پادشاهی رسید ولی تا هنگام مرگ نخست‌وزیرش کاردینال ژول مازارن در ۱۶۶۱ میلادی، کنترلی بر اوضاع کشور نداشت. در این دوران فرانسه با امضای پیمان‌های وستفالی، پیرنه، الیوا و کپنهاگ به داور اصلی در موازنه قوای قاره اروپا تبدیل شد.[۲] پس از مرگ مازارن، لوئی از انتخاب صدراعظم جدید خودداری کرد و یکی از مقتدرترین حکومت‌های مطلقه را تشکیل داد و از این روی او را «مقتدرترین پادشاه فرانسه» می‌نامند.[۳]

از او با لقب‌هایی چون «پادشاه خورشید» و «لوئی بزرگ» یاد می‌شد.[نیازمند منبع] پادشاهی او هم‌زمان بود با سلطنت شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین، آخرین پادشاهان صفوی در ایران.

سلطنت

لویی که در پنج سالگی به سلطنت رسید بود، دوران کودکی خود را با شورش اشراف فرانسه که به فروند مشهور بود و با حمایت دولت اسپانیا صورت گرفته بود پشت سر گذاشت. این واقعه موجب شد تا لویی اعتمادش را به اطرافیان از دست بدهد و سیاست تمرکز قدرت و خلع ید از اشراف را در پی بگیرد. پس از مرگ مازارن لویی از انتصاب یک وزیر هم خودداری کرد و جمله معروف «دولت یعنی من» به او منسوب است.[۲]

لوئی چهاردهم نیروی فرانسه را در اروپا افزایش داد. وی در زمان زندگیش سه جنگ بزرگ را پشت سر گذاشت: جنگ هلند، جنگ نه ساله با انگلستان و جنگ‌های جانشینی اسپانیا. همچنین دو جنگ کوچک را آزمود: جنگ واگذاری با اسپانیا و جنگ رونیون. پس از مرگ مازارن، ائتلافی بین‌المللی علیه فرانسه (مثلث لاهه) شکل گرفت که موجب توازن قوا و ضعف فرانسه شد.

سنت دولت گرایی فرانسه در دوران لویی چهاردهم به اوج خود رسید. هنر، ادبیات، معماری، علم و صنعت نیز در این زمان چنان اوج گرفت که در تاریخ اروپا سابقه نداشت.

از آغاز دهه ۱۶۹۰، ضعف نسبی ناشی از جنگ‌ها و درگیری‌های طولانی از یک سو و شکل‌گیری ائتلافی بین‌المللی علیه فرانسه (مثلث لاهه) در ۱۶۶۸ از سوی دیگر عرصه را بر این کشور تنگ کرد. لویی یا حفظ دوازده نقطه مهم از دیگر ادعاهای خود صرف نظر کرد و قرارداد صلح آکس لاشاپل را در می ۱۶۶۸ امضا کرد. او مجبور شد قرارداد نیمگ را در اوت ۱۶۷۸ بپذیرد و در ۱۶۷۹ با امپراتوری مقدس روم قرارداد صلح امضا کند. پس از این قراردادها سیاست گردهمایی یا تجدید وحدت مبنی بر الحاق مناطقی که مدعی قدرتمند دیگری برای آنها وجود نداشت را در پیش گرفت.[۲]

لغو فرمان نانت در ۱۶۸۵ و الغای آزادی‌های مذهبی نیز منجر به ضعف فرانسه شد. در پی این تصمیم، پروتستانهای فرانسه که اغلب سرمایه‌دار بودند مجبور به ترک فرانسه و انتقال سرمایه‌های خود به کشورهای دیگر شدند. پیر بل پدر لغت‌نامه فرانسوی یکی از این مهاجران بود که به هلند رفت.

به این ترتیب هم کشورهای پروتستان، به رهبری هلند و هم کشورهای کاتولیک، به رهبری امپراتوری مقدس روم (آلمان) علیه فرانسه متحد شدند و در ۱۶۸۶ اتحادیه آگسبورگ را علیه فرانسه تشکیل دادند. هدف اتحادیه آگسبورگ بازگرداندن فرانسه به مرزهای وستفالی و پیرنه بود.[۲] لویی آخرین متحد خود، یعنی جیمز دوم پادشاه انگلستان را در پی انقلاب باشکوه ۱۶۸۸ از دست داد و در نتیجه جبهه متحدی از تمام اروپا ضد فرانسه تشکیل شد. آخرین امید لویی ترکان عثمانی بودند که با معاهده کارلوویتز بسیاری از متصرفات خود در اروپا را از دست دادند. لویی مجبور شد در ۱۶۹۷ با صلح رایسویک دست از سیاست‌های جاه‌طلبانه خود بکشد. ویلیام درانژ پادشاه انگلستان نیز یک اتحادیه ضد فرانسوی از کشورهای هلند، امپراتوری مقدس روم (آلمان)، براندنبورگ (پروس)، پرتغال و ساووی تشکیل داد. در این جنگها قدرت فرانسه تضعیف شد تا آنکه سرانجام پیمان اوترخت در سال ۱۷۱۳ میان فرانسه و کشورهای فوق و پیمان راشتاد در ۱۷۱۴ میان فرانسه و امپراتوری مقدس روم (آلمان) منعقد شد. در نتیجه این جنگ‌ها و همچنین جنگ جانشینی اسپانیا، راه برای اقتدار انگلستان هموار شد.

او خود را به عنوان نماینده مستقیم خداوند و یا حق الهی قدرت مطلق پادشاهی میدانست. برای نشان دادن این موقعیت او خورشید را به عنوان نماد خود انتخاب کرد و تصویری از روضلی ("پادشاه خورشید") که توسط میشل ژک گابریل طراحی و وجود آورد که در آن تمام قلمرو حاکم وجود داشت. لوئیس نامی جنجالی و مشهور "L'État، c'est moi" ("من دولتم") برای خود انتخاب کرده بود.

لوئیس XIV علاقه خاصی به هنر، ادبیات، موسیقی، تئاتر و ورزش داشته. او با برخی از بزرگترین شخصیت های هنری زمان خود، از جمله نمایشنامه نویس مولر (1623-1673)، نقاش چارلز لو برون (1690) ومیشل ژک گابریل (1667)و آهنگساز ژان باپتیست لولی (1632)، رابطه بسیار خوب داشته . او همچنین خود را حامی Académie Française، که بدنه زبان فرانسوی را تنظیم می کند و موسسات مختلفی را برای هنر و علوم تاسیس کرد

زندگی خصوصی

لوئی چهاردهم، صاحب یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های کفش در زمان خود بوده‌است. وی تنها یک متر و ۶۳ سانتیمتر قد داشت و با پوشیدن کفش‌هایی با پاشنه‌های ۱۰ سانتیمتری خود را بلندقدتر نشان می‌داد. در دهه ۱۶۷۰ میلادی، لوئی چهاردهم فرمانی صادر کرد مبنی بر آن‌که تنها اعضای دربارش اجازه داشتند «کفش‌های پاشنه‌بلند قرمزرنگ» بپوشند.[

پادشاهان

جرج چهارم (پادشاهی متحده)

جرج چهارم
George IV 1821 color.jpg
پرتره تاج‌گذاری اثر سر تامس لاورنس، ۱۸۲۱
فهرست فرمانروایان بریتانیا و هانوور (more...)
سلطنت ۲۹ ژانویه ۱۸۲۰ – ۲۶ ژوئن ۱۸۳۰
تاج‌گذاری 1۹ ژوئیه ۱۸۲۱
پیشین جرج سوم
جانشین ویلیام چهارم
نخست‌وزیر بریتانیا
 
همسر کارولین برونسویک
فرزند(ها) شاهدخت شارلوت ویلز
نام کامل
جرج آگوستوس فردریک
خاندان دودمان هانوور
پدر جرج سوم
مادر شارلوت سوفیای مکلنبورگ-استرلیتز
زادروز ۱۲ اوت ۱۷۶۲
کاخ سنت جیمز، لندن
مرگ ۲۶ ژوئن ۱۸۳۰ (۶۷ سال)
قلعه ویندسور، برکشر
خاک‌سپاری 1۵ ژوئیه ۱۸۳۰
نمازخانه سنت جرج، قلعه ویندسور
دین و مذهب کلیسای انگلستان
امضاء

جرج چهارم با نام کامل جرج آگوستوس فردریک (به انگلیسی: George Augustus Frederick) و در آلمانی گئورگ آگوست فردریش (به آلمانی: Georg August Friedrich) (زادهٔ ۱۲ اوت ۱۷۶۲ در لندن - درگذشتهٔ ۲۶ ژوئن ۱۸۳۰ در ویندزور، برکشایر) پادشاه پادشاهی متحدهٔ بریتانیای کبیر و ایرلند و شاه هانوفر از ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۲۰ تا هنگام مرگش در ۲۶ ژوئن ۱۸۳۰ بود.[۱] با این حال او عملاً از ۵ فوریهٔ ۱۸۱۱ که به عنوان نایب‌السلطنه و در پی دیوانگی پدرش جرج سوم ادارهٔ حکومت را در دست گرفته بود پادشاه محسوب می‌شد.[۱] جرج چهارم معشوقه‌های بسیاری داشت و زمان زیادی را صرف خوردن، نوشیدن و قماربازی می‌نمود و این شیوهٔ زندگی او بسیاری از مردم را در شوک فروبرده بود.[۲]

محتویات

زندگینامه

کودکی، نوجوانی و جوانی

جرج آگوستوس فردریک، بزرگترین پسر جرج سوم و شارلوت سوفیای مکلنبورگ-استرلیتز، در ۱۲ اوت ۱۷۶۲ در کاخ سنت جیمز در لندن زاده شد و پنج روز پس از تولدش پدرش او را شاهزادهٔ ویلز ساخت.[۳] جرج پسری خوش‌سیما و باهوش بود، در زبان‌های فرانسوی، آلمانی و ایتالیایی سررشته داشت، به کارهای شکسپیر علاقه‌مند بود و دستی نیز در موسیقی داشت[۳] و تا سن ۱۷ سالگی علاقهٔ شدیدی به زن و شراب پیدا کرده بود.[۱]

در ۱۷۷۹ او درگیر روابطی عاشقانه با هنرپیشهٔ معروف، مری رابینسون شد که سرانجامی نداشت و در بهار ۱۷۸۱ به‌پایان رسید. ماری تعدادی از نامه‌های عاشقانهٔ جرج به او را نزد خود نگه داشت و جرج سوم برای پیشگیری از رسوایی مجبور شد مبلغ هنگفتی را برای پس گرفتن آن نامه‌ها به رابینسون بپردازد.[۳]

در جوانی نیز جرج یکی از پیشروان مد بود و زیاده‌روی‌هایش باعث آزردگی خاطر پدرش شده بود.[۳] او جرج را به خاطر شیوهٔ زندگی و دوستیش با سیاستمداران بی‌بند و باری از حزب ویگ همچون چارلز جیمز فاکس تحقیر نمود[۱] و این موضوع باعث تیرگی روابط بین پدر و پسر شد. −

ازدواج

در ۱۷۸۴ جرج با ماریا فیتزربرت آشنا شد و او تنها زنی در زندگی جرج بود که عاشقانه دوستش می‌داشت.[۱] ماریا کاتولیکمذهب بود[۴] و آن‌ها در ۱۵ دسامبر ۱۷۸۴ به‌طور پنهانی با یکدیگر ازدواج کردند. با این حال این ازدواج از نظر قانونی باطل بود زیرا اعضای زیر ۲۵ سال خانوادهٔ سلطنتی بدون نظر پادشاه حق ازدواج با کسی را نداشتند.[۱]

جرج در ۸ آوریل ۱۷۹۵ به‌منظور جلب نظر پارلمان برای پرداخت بدهی‌هایش تن به ازدواج با دخترعمه‌اش کارولین، دختر دوک برونسویک و آگوستا، خواهر جرج سوم داد.[۱] با اینحال این ازدواجی بدون عشق بود و تنها چند هفته پس از تولد دخترشان شاهدخت شارلوت در ۷ ژانویه ۱۷۹۶، جرج همسرش را رها کرد و حتی او را در مقاطعی از دیدن دخترش محروم ساخت و سرانجام او را در ۱۷۹۹ طرد نمود. کارولین به خارج از کشور رفت و روابط عشقی و بدهکاری‌های سنگینش رسوایی‌های جدیدی را به همراه آورد[۳] به‌ویژه که مردم انگلستان نیز با او همدردی می‌کردند.[۴]

نایب‌السلطنتی و پادشاهی

مراسم تاجگذاری جرج چهارم در وست‌مینستر هال، ۱۸۲۱

در نوامبر ۱۸۱۰ جرج سوم دچار جنون شد و جرج آگوستوس در ۱۸۱۱ به عنوان شاهزادهٔ نایب‌السلطنه (به انگلیسی: Prince Regent) ادارهٔ کشور را برعهده گرفت[۱][۴] و با مرگ پدرش در ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۲۰، با عنوان جرج چهارم به مقام پادشاهی رسید و طی مراسم باشکوهی تاجگذاری کرد.[۳]

با برتخت نشستن جرج، همسر سابقش کارولین که از ۱۸۱۴ تا آن زمان در ایتالیا به سر می‌برد به انگلستان بازگشت تا مدعی حقوقش به عنوان ملکهٔ انگلستان شود.[۱] بازگشت او با استقبال مردم روبه‌رو شد زیرا او را زنی می‌دیدند که مورد بی‌مهری همسرش که پادشاهی منفور در نزد اذهان عمومی بود واقع شده بود.[۳] اما جرج چهارم در مقابل این حق‌خواهی لایحه‌ای را تقدیم مجلس اعیان کرد که کارولین را از این حقوق محروم و ازدواج آن‌ها را به دلیل زناکاری او باطل می‌ساخت، با این حال این لایحه هیچ‌گاه به مجلس عوام برای رأی گیری فرستاده نشد. سرانجام مشکل پیش آمده با مرگ کارولین در ۷ اوت ۱۸۲۱ به پایان رسید.[۱]

توجه به نوسازی و ساخت بناهای جدید

جرج چهارم در ۱۸۲۴ خواهان تعمیر و نوسازی اساسی قلعه ویندزور شد. معمار او سر جفری وایاتویل آخرین نشانه‌های یک دژ قرون وسطایی را از قلعه زدود و تالار واترلو را در آنجا بنا ساخت. جرج همچنین معمار دیگری به نام جان نش را استخدام نمود و او بنایی را که تا آن زمان به نام سرای باکینگهام شناخته می‌شد را به کاخ باکینگهام تبدیل کرد.[۳] نش همچنین خیابان ریجنت و ریجنت پارک را در لندن ساخت. با این حال جالب توجه‌ترین بنایی که در زمان جرج چهارم ساخته شد پاویون سلطنتی در برایتون بود که معماری و تزئیناتی هندی مغولی و چینی دارد و طراحی آن نیز برعهدهٔ جان نش بوده‌است.[۱]

پاویون سلطنتی

بیماری و مرگ

جرج چهارم از ۱۸۲۴ به بعد دچار نقرس شده بود و برای تسکین دردش افیون بیشتری مصرف می‌کرد. در ۱۸۲۸ دید چشمانش نیز تحلیل رفت و به‌دنبال آن دچار ضعف، بی‌خوابی، تنگی نفس و ورم شدید پاها شد. او سرانجام در ۲۶ ژوئن ۱۸۳۰ درگذشت. کالبدشکافی پس از مرگ نشان داد که پادشاه در طول سال‌ها به تصلب شرائین نیز دچار شده بود و دلیل مرگش، پارگی یکی از رگ‌های معده ذکر شد.[۳] جرج چهارم در ویندسور به‌خاک سپرده شد و پس از او برادرش با عنوان ویلیام چهارم بر تخت نشست.[۳]

پادشاهان

فرورتیش

 
فرورتیش
دوران ۶۷۵ تا ۶۵۳ پیش از میلاد
تاجگذاری ۶۷۵ پیش از میلاد[۱]
مرگ ۶۵۳ پیش از میلاد
پیش از هووخشتره
پس از دیاکو
دودمان ماد
پدر دیاکو
فرزندان هووخشتره

فرَوَرتیش (فارسی باستان: فْرَوَرتی، اوستایی: فْرَوَشی، یونانی: فرااُرتِس، بابلی: پَرومَرتیش، عیلامی: پیرومَرتیش) دومین شاه ماد بود. به گفتهٔ هرودوت فرورتیش پسر دیاکو بود و قبایل مادی را متّحد و به یک کشور تبدیل کرد.

وی که به همراه دیاکو و خانواده‌اش به آشور تبعید شده بود، به احتمال قوی در خاک آشور تربیت شد. بعدها وی خداوند ده ایالت بیت کاری[پ ۱] در ناحیهٔ همدان کنونی، به مرکزیت کار-کشی شد. گمان می‌رود آشوریان خود از روی عمد وی را به این مقام منصوب کرده‌باشند تا اولاً وی را از جایی که نفوذ و ریشهٔ محلی داشته‌است دور کرده باشند، ثانیاً بر این باور بودند که فرورتیش که دست‌پرورده و دست‌نشاندهٔ خودشان است — مانند سایر پیشوایان، شاهکان و شاهان دست‌نشانده — در ادامه سیاست‌هایی را دنبال خواهد کرد که به نفع آشوریان باشد.[۲]

فرورتیش با آنکه سرنوشت اسارت پدرش دیاکو را دیده بود، همان راه پدرش را دنبال کرد و به آشور اعلان جنگ داد. برای این کار ابتدا پارس‌ها را تحت انقیاد خود درآورد و سپس با جلب یاری خداوندان پیشین‌ده دو ایالت مجاور خود قیامی را علیه آشور ترتیب داد. قیام به سرعت گسترش یافت و آشوریان قست اعظم سرزمین ماد را که در تصرف خود داشتند، از دست دادند. با مذاکرات آشور با سکاها — که متحد مادها در این قیام بودند — و خروج آن‌ها از اتحاد با مادها به نفع آشوریان، جریان قیام ناتمام ماند.

از آن تاریخ به بعد فرورتیش توانست مهم‌ترین نواحی ماد را از زیر یوغ آشور نجات دهد و در سه ایالت بیت کاری، مادای و ساپاردا دولت واحدی تأسیس کند و پادشاهی مستقل ماد را برپا کند.

در جریان یک کشمکش داخلی در آشور، فرورتیش فرصت را برای حملهٔ دوباره به آشور مناسب دید و بدین ترتیب در سال ۶۵۳ پیش از میلاد مجدداً به آشور یورش برد ولی کشته شد. بدین ترتیب ۲۲ سال حکومت وی بر مادها پایان یافت. برخی از مورخین معتقدند علی‌رغم شکست فرورتیش از آشوریان، این جنگ زمینه‌ساز نبردی شد که پسرش هووخشتره آن را تا سقوط دولت آشور در پیش گرفت. پس از فرورتیش، هووخشتره جانشین او شد و مدت ۴۰ سال حکومت کرد.

 
 

نام

نام فرورتیش در زبان اوستایی فْرَوَشی (Fravaṣ̌i)[پ ۲] و در زبان فارسی باستان فْرَوَرتی (𐎳𐎼𐎺𐎼𐎫𐎡)[پ ۳] آمده است. در پارسی میانه (زبان پهلوی) هم فْرَوَرد (Fraward)[پ ۴] و فْرَوَهْر (Frawahr)[پ ۵] خوانده می‌شده‌است.[۳]

هرودوت تاریخ‌نگار معروف یونانی نام وی را به صورت فرااُرتِس[پ ۶] ضبط کرده‌است. از آن‌جا که در زبان یونانی f و -va- را به ترتیب به صورت ph و -o- ادا می‌کرده‌اند، لذا فرورتیش دقیقاً با فرااُرتس یونانی مطابق است. در متون بابلی از وی به نام پَرومَرتیش[پ ۷] یاد شده‌است و در عیلامی هم به صورت پیرومَرتیش[پ ۸] آمده‌است چرا که در زبان‌های بابلی و عیلامی f و v به ترتیب به صورت p و m ادا می‌شدند.[۴]

هرلد والتر بیلی، ایران‌شناس انگلیسی ریشهٔ این واژه را از ریشهٔ ایرانی -var (پوشش، محافظت) و -fra (پس راندن) می‌داند و معنی اصلی اولیهٔ واژهٔ را «دلاور حفاظت‌کننده» عنوان می‌کند.[۵] لازم است ذکر شود نام فرورتیش هیچی ارتباطی با نام فرهاد[پ ۹] ندارد.[۶]

در متنی از زبان داریوش بزرگ در سنگ‌نبشتهٔ بیستون در توصیف فردی با نام فرورتیش که علیه وی قیام کرده‌بود، چنین آمده است: «مردی مادی به نام فرورتیش در ماد شورش کرد. او به مردم چنین گفت: من خْشَثریتَه از خاندان هووخشتره هستم.»[پ ۱۰] از این متن درمی‌یابیم فردی به نام فرورتیش برای جلب یاری مادها خود را از بازماندگان هووخشتره می‌خواند و به جای نام اصلی‌اش فرورتیش، نام خْشَثریتَه را بر خود گذاشته‌است. از آن‌جا می‌توان نتیجه گرفت نام فرورتیش نمی‌بایست در خاندان دیاکو رایج بوده‌باشد ولی نام خشثریتَه وجود داشته و نام سلطنتی و متداولی بوده‌است و احتمالاً هرودوت در مورد نام فرورتیش مرتکب اشتباه شده‌است.[۷][۸][۹] از آن‌جا که در زبان بابلی خوشهٔ -xš- اغلب به صورت -kš- ادا می‌شده، لذا در این زبان خشثریتَه باید به صورت کشتریتی[پ ۱۱] یا کشتریتو خوانده می‌شده است.[۱۰] در سنگ‌نبشته‌های آشوری هم ذکری از فردی به نام کشتریتی — به عنوان فرمانروای کار-کشّی[پ ۱۲] — آمده است[۱۱] به همین دلایل فرورتیش غالباً با نام کشتریتی-خشثریتَه شناخته می‌شود و این دو یکی گرفته می‌شوند،[۱۲] هرچند برخی از پژوهشگران این هویّت را قابل‌تردید می‌دانند.[۱۳]

خشثریتَه واژه‌ای ایرانی — مأخوذ از خْشَثرَه-[پ ۱۳] — به معنی «مقتدر»، «قدرت» و «قلمرو» است. واژهٔ «شهر» در فارسی نو از همین واژهٔ مادی گرفته شده‌است.[۱۴]

تبار و خانواده

 
 
 
فرورتیش پدر
فرماندار قبیله‌ای
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دیاکو
شاه ماد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فرورتیش
شاه ماد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
هووخشتره
شاه ماد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

فرورتیش فرزند دیاکو و دومین شاه ماد بود که همهٔ اطلاعات مربوط به او، از هرودوت به ما رسیده‌است.[۱۵] به گفتهٔ هرودوت، فرورتیش پسر دیاکو بود و همهٔ قبایل مادی را متّحد و به یک کشور تبدیل کرد. از شواهد چنین پیداست که پس از مرگ دیاکو، وی رهبری قبایل مادی را برعهده گرفت.[۱۶] برخی منابع بر این باورند نام فرورتیش در خاندان دیاکو رایج نبوده و نام وی را همان خشثریتَه می‌دانند و ادعای هرودوت را در مورد نام فرورتیش و نیز نام پدر دیاکو و پدربزرگ فرورتیش رد می‌کنند.[۱۷] از میان فرزندان وی، تنها نام هووخشتره در منابع آمده‌است که پس از او جانشینش شد و توانست یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل دهد.[۱۸]

دوران حکومت

بسیاری از پژوهشگران، با توجه به تقویم‌ها و اسناد و محاسبات میان‌رودان و به‌ویژه آشوریان، زمان سلطنت فرورتیش را بین سال‌های ۶۷۵ تا ۶۵۳ پیش از میلاد می‌دانند[۱۹] ولی بعضی دیگر از پژوهشگران زمان حکومت او را بین سال‌های ۶۵۵ تا ۶۳۳ پیش از میلاد می‌دانند.[۲۰] با اینحال برخی از دانشمندان بکلی این نظرات را رد می‌کنند و بر این باورند که فرورتیش از سال ۶۷۸ تا ۶۲۵ پیش از میلاد، یعنی به‌مدت پنجاه و سه سال حکومت کرده‌است.[۲۱]

در نخستین سال‌های سلطنت فرورتیش، سکاها که در ناحیهٔ بین دریای مازندران و قفقاز زندگی می‌کردند از طریق گذر دربند قفقاز، به سرزمین ماد وارد شدند و بخش‌هایی از خطهٔ ماد را به اشغال خود درآوردند.[۲۲]

جنگ با پارس

هرودوت می‌گوید: «فرورتیش پس از به‌دست گرفتن قدرت، به حکمرانی بر مادها بسنده نکرد و به سرزمین پارس‌ها حمله برد و توانست آن‌ها را شکست دهد که موجب نیرومندی بیشتر مادها شد و به او این امکان را داد تا آسیا را نیز مطیع خویش سازد؛ از این روی سرزمین‌های مشرق و جنوب ماد را تصرف کرد و به همهٔ ملل و اقوام، یکی پس از دیگری حمله کرد و اقوام بسیاری را فرمانبردار و همراه مادها کرد و زمینه را برای حمله به حکومت‌های نیرومندی از جمله سرزمین آشور و امپراتوری قدرتمند و گستردهٔ آن فراهم نمود.»[۲۳]

برخی از مورخان، امر انقیاد پارس‌ها توسط فرورتیش را نادرست می‌دانند و آن را به هووخشتره نسبت می‌دهند.[۲۴] با این‌حال فرورتیش برای جنگ با آشور ابتدا می‌بایست اظهار انقیاد و یا حداقل اتحاد پیشوایان پارس را هم کسب کرده‌باشد. وی با استفاده از گرفتاری‌ها آشور و عیلام و هم‌چنین به یاری دسته‌هایی از سکاها که متحد وی شده‌بودند، توانست چیش‌پیش[پ ۱۴] پسر هخامنش و سایر پیشوایان پارس را نسبت به فرمانروایی ماد به اظهار انقیاد و یا اتحاد وادارد.[۲۵]

جنگ با آشور

 
دژ مادی کیشه‌سو. از روی نقش‌برجستهٔ آشوری، پایان قرن هشتم پیش از میلاد.

فرورتیش با آنکه سرنوشت اسارت پدرش دیاکو را دیده بود، همان راه پدرش را دنبال کرد و به آشور اعلان جنگ داد. وی که «خداوند ده»[پ ۱۵] کار-کشی بود، توانست با جلب یاری مامی‌تیارشو خداوند پیشین‌ده ایالت مادای[پ ۱۶] و دوساننی[پ ۱۷] خداوند پیشین‌ده ایالت ساپاردا[پ ۱۸] واقع در جنوب خط زنجان-قزوین کنونی که پیشوایان آن ایالات از جانب آشور بودند، در ماه نیسان (مارس-آوریل) سال ۶۷۳ پیش از میلاد، پیرامون نوروز آشوری قیامی را علیه آشور ترتیب دهد و ریاست این قیام را برعهده بگیرد.[۲۶]

از آن‌جا که این سه نفر در آن واحد وارد عمل شدند و با پادشاهی سکاها و منّا متحد بودند، قیام به سرعت گسترش یافت و از مرز سه ایالت اولیه هم گذشت، به‌طوری که در اویل ماه ایار (آوریل-مه) لشکریان فرورتیش توانستند به ایالت مجاور کیشه‌سو[پ ۱۹] برسند و دژ اصلی آن ایالت را که به همان نام «کیشه‌سو» معروف بود، محاصره کنند. در این رویداد، کیمری‌ها و افراد مامی‌تیارشو هم متحد فرورتیش بودند.[۲۷]

امر محاصرهٔ قلعه‌ها و دژها هم‌چنان ادامه داشت و دژهای دیگری به نام‌های کاربیتو، دژ دیگری که نامش معلوم نیست، دژ سو در ناحیهٔ زنجان کنونی و دژ خارخاریان در ایالت خارخار در ناحیهٔ غرب همدان کنونی و مرز عیلام به محاصرهٔ فرورتیش و متحدانش درآمد. قیام‌کنندگان به درهٔ دیاله رسیدند و فرورتیش آخرین گردنه‌های منتهی به جلگهٔ میان‌رودان را هم مورد تهدید قرار داده‌بود و آشور تمام سرزمین ماد به جز زاموآ و پارسوآ را از دست داد.[۲۸]

محاصرهٔ این دژها از جانب مادها بسیار مهم است چرا که علاوه بر این‌که نمایان‌گر یک روش جنگی جدید مادها است، از تحول و انقلابی بزرگ در زمینهٔ استراتژی و فنون جنگی مادها حکایت می‌کند و بی‌شک مادها در طی سالیان جنگ‌های پیوسته با آشوری‌ها، این تجربیات را آموخته بودند.[۲۹]

از اوایل سال ۶۷۲ پیش از میلاد آشوریان کوشیدند تا با فرورتیش مذاکره کنند و بدین ترتیب چندین پیک را به نزد رهبر قیام‌کنندگان فرستادند. آن‌ها هم‌چنین با سکاها که اتحاد بعضی از طوایف آن‌ها با فرورتیش موجب تهدید قلمرو آشور شده بود، وارد مذاکره شدند. پارتاتوآ[پ ۲۰] پادشاه سکاها هم مذاکرات را پذیرفت و اسرحدون پادشاه آشور هم ناچار شد دختر خود را با وی نامزد کند. بدین ترتیب و با خارج شدن سکاها از اتحاد با مادها، قیام مادها ناتمام ماند.[۳۰][۳۱]

تأسیس پادشاهی مستقل ماد

پس از خیانت پارتاتوآ به امر قیام و ناتمام ماندن آن، آشوریان توانستند ایالات کیشه‌سو و خارخار را حفظ کنند اما قدرت آشور در سه ایالت اولیهٔ قیام، یعنی ایالت‌های بیت کاری، مادای و ساپاردا برانداخته شد و از آن تاریخ به بعد در منابع تاریخی به جای ذکر نام این سه ایالت، از پادشاهی مستقل ماد یاد می‌شود و در منابع آشور هم نام پادشاهی ماد به عنوان یک کشور مستقل ذکر شده‌است.[۳۲]

موفقیت قیام فرورتیش و تأسیس دولت واحد توسط وی تنها می‌توانسته بر اثر هواداری و پشتیبانی مردم عادی و تودهٔ قوم آزاد ماد از نهضت وی بوده باشد و نشان‌دهندهٔ این واقعیت است که فرورتیش و شاهان ماد به توده‌های وسیع مردم آزاد ماد متکی بوده‌اند.[۳۳]

پادشاهی ماد در زمان فرورتیش هنوز صورت یکپارچه‌ای به خود نگرفته بود و هنوز آن کشور مادی که در مرزهای خود مستقر شده‌باشد — به طوری که منابع باستانی در نظر دارند — نبوده است. تعیین وسعت پادشاهی ماد در این دوران بسیار مشکل است.[۳۴] مرز غربی ماد احتمالاً در مغرب خط میانه-همدان بوده است. تعیین سایر مرزها دشوارتر است به عنوان مثال معلوم نیست در آن زمان دولت الیپی جزو ماد بوده و یا مستقل بوده‌است.[۳۵]

حملهٔ مجدد به آشور و مرگ

پیرامون سال ۶۵۲ و ۶۵۳ قبل از میلاد، امپراتوری آشور درگیر یک کشمکش داخلی و بزرگترین بحران سیاسی تاریخی خود شد. شاماشوموکین برادر آشور بانی‌پال[پ ۲۱] پادشاه آشور علیه وی قیام کرد و توانست متحدان زیادی را — از جمله بابلیان، کلدانیان، آرامیان و عیلام — با خود همراه سازد. فرورتیش نیز فرصت را برای حملهٔ مجدد به آشور مناسب دید.[۳۶][۳۷] او در اتحاد با پارس‌ها و کیمری‌ها در سال ۶۵۳ پیش از میلاد وارد جنگ با آشور شد و به شهر نینوا، پایتخت حکومت آشور حمله کرد و ظاهراً در ابتدا پیروزی‌های ضعیفی بدست آورده بود ولی در نبردی دیگر کشته شد.[۳۸]

روایت هرودوت از مرگ فرورتیش هم گویای همین مطالب است، وی می‌نویسد: «فرورتیش سرگرم مطیع ساختن آسیا گشت و قومی را بعد از قوم دیگر منقاد خویش ساخت، تا این‌که علیه آشوریان لشکر کشید و (همان) آشوریانی که در نینوا مسکن داشتند و پیش‌تر بر همه حکمروا بودند، تنها مانده بودند زیرا که متحدان از ایشان جدا شده‌بودند ولی با این حال وضعشان (از هر حیث) خوب بود. فرورتیش بعد از آن‌که ۲۲ سال سلطنت کرد در طی لشکرکشی علیه ایشان کشته شد و اکثر لشکریان وی نیز با او از پای درآمدند.»[۳۹] جورج کامرون بر این باور است هنوز شاید بتوان در میان قبرهایی که در نواحی شمال شهرزور در صخره‌های کوه کنده شده‌است، نشان قبر او را نیز یافت.[۴۰]

هرودوت دربارهٔ چگونگی شکست فرورتیش و مرگ او سخنی نمی‌گوید.[۴۱] برخی از مورخان می‌گویند فرورتیش به‌دست آشور بانی‌پال کشته شد[۴۲][۴۳] لیکن در نوشته‌های آشور بانی‌پال هیچ مطلبی دال بر این پیروزی نیامده و از آن‌جا که آشوریان از کوچک‌ترین پیروزی‌های خود نیز همیشه یاد کرده‌اند، به همین خاطر این مطلب را نمی‌توان به راحتی پذیرفت. در توجیه آن می‌توان گفت شکست فرورتیش کار خود آشوریان نبوده بلکه می‌بایستی به یاری سکاها که متحد آشور بوده‌اند صورت گرفته‌باشد.[۴۴]

برخی از مورخین معتقدند علی‌رغم شکست فرورتیش از آشوریان، این جنگ زمینه‌ساز نبردی شد که پسرش هووخشتره آن را تا سقوط دولت آشور در پیش گرفت.[۴۵]

جانشین

مرگ فرورتیش و شکست مادی‌ها، منجر به استقرار فرمانروایی سکاها در ماد شد تا این‌که سرانجام هووخشتره پسر فرورتیش توانست به ۲۸ سال فرمانروایی آن‌ها پایان دهد.[۴۶] او تواناترین شاه ماد و اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به‌عنوان یک قدرت مهم در جهان آن زمان مطرح کرد. هووخشتره را باید بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.[۴۷] وی ابتدا ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و سپس با اتحاد با دولت بابل و حمله به نینوا پایتخت آشوریان، توانست به عمر امپراتوری آشور خاتمه دهد. فرورتیش با الیاتس شاه لیدیه جنگید و توانست سرزمین‌های فوقانی رود هالیس را تصرف کند.[۴۸] مورخان زمان حکومت او را بین سال‌های ۶۲۴ تا ۵۸۵ پیش از میلاد می‌دانند.[۴۹]

پادشاهان

تیتوس

 
تیتوس
دهمین امپراتور امپراتوری روم
Titus.jpg
مجسمه امپراتور تیتوس فلاویوس - در فرانسه
دوران ۲۴ ژوئیه ۷۹ - ۱۳ سپتامبر ۸۱
نام کامل تیتوس فلاویوس سابینوس وسپاسیانوس
زادروز ۳۰ دسامبر ۳۹
زادگاه رم
مرگ ۱۳ سپتامبر ۸۱ (۴۱ سال)
محل مرگ رم
آرامگاه رم
پیش از دومیتیان
پس از وسپاسیان
دودمان فلاویان

تیتوس فلاویوس سابینوس وسپاسیانوس (به لاتین: Titus Flavius Sabinus Vespasianus) (زاده ۳۰ دسامبر ۳۹ – مرگ ۱۳ سپتامبر ۸۱) امپراتور روم بود.[۱] از مهمترین دستاوردهای نظامی وی قبل از رسیدن به مقام امپراتوری، شکست دادن شورشیان یهودی و بازگرداندن آرامش و اقتدار روم در سرزمین فلسطین بود. به پاس این پیروزی طاق تیتوس را در شهر رم به افتخار وی ساختند که تا به امروز نیز پابرجاست.

پادشاهان

دومیتیان

 
دومیتیان
یازدهمین امپراتور امپراتوری روم
Bust Domitian Musei Capitolini MC1156.jpg
دوران ۱۴ سپتامبر ۸۱ - ۱۸ سپتامبر ۹۶
نام کامل تیتوس فلاویوس دومیتیانوس
زادروز ۲۴ اکتبر ۵۱
زادگاه رم
مرگ ۱۸ سپتامبر ۹۶ (۴۴ سال)
محل مرگ رم
آرامگاه رم
پیش از نروا
پس از تیتوس
دودمان فلاویان
پدر وسپاسیان
مادر دومیتیا

 

دومیتیان با نام کامل تیتوس فلاویوس دومیتیانوس (به لاتین: Titus Flavius Domitianus)‏ (۲۴ اکتبر ۵۱ - ۱۸ سپتامبر ۹۶) امپراتور روم و آخرین امپراتور دودمان فلاوی بین سال‌های ۸۱ تا ۹۶ میلادی بود.

 

زندگینامه

دومیتیان در ۲۴ اکتبر ۵۱ در روم زاده شد. او کوچکترین پسر تیتوس فلاویوس وسپاسیانوس، امپراتور وقت روم بود که تا مدت‌ها زیر سایهٔ محبوبیت برادر بزرگش تیتوس به سر می‌برد. با مرگ وسپاسیان، تیتوس جانشین او شد ولی پس از مدت کوتاهی بر اثر بیماری درگذشت و دومیتیان به قدرت رسید.

دومیتیان فرمانروایی توانا ولی مستبد بود. درنده‌خویی‌ها و رفتارهای ظالمانهٔ او موجب بروز نارضایتی‌های گسترده از طبقهٔ حاکم شده بود. رفتار مستبدانهٔ دومیتیان پس از شورش مسلحانهٔ ساتورنینوس، فرماندار ژرمانیای علیا علیه امپراتوری روم، بدتر شد و او سوءظنی جنون‌آمیز نسبت به مخالفین خود پیدا کرد. پس از این اتفاق دوران حکومت وحشت در روم آغاز شد که تا زمان مرگ دومیتیان ادامه پیدا کرد.

دومیتیان در ۱۸ سپتامبر ۹۶ و به دنبال توطئهٔ مقامات درباری در کاخ خود به قتل رسید. او آخرین امپراتور دودمان فلاوی بود و با مرگ او این دودمان نیز به پایان رسید و نروا از دودمان نروا-آنتونینی به عنوان امپراتور جدید روم جانشین او شد.

پادشاهان

وسپاسیان

 
وسپاسیان
نهمین امپراتور امپراتوری روم
Vespasianus01 pushkin edit.png
دوران ۱ ژوئیه ۶۹ - ۲۳ ژوئن ۷۹
نام کامل تیتوس فلاویوس وسپاسیانوس
زادروز ۱۷ نوامبر ۹
زادگاه فالاکرینا، ایتالیا
مرگ ۲۳ ژوئن ۷۹ (سال)
آرامگاه رم
پیش از تیتوس
پس از ویتلیوس
دودمان فلاویان
پدر تیتوس فلاویوس سابینوس
مادر وسپاسیا پولا
فرزندان تیتوس
دومیتیان
دومیتیلای کوچک

تیتوس فلاویوس وسپاسیانوس (به لاتین: Titus Flavius Vespasianus) (زاده : ۹ - مرگ : ۷۹ میلادی) از سال ۶۹ تا ۷۹ میلادی امپراتور روم بود. دوران زمامداری او همزمان با پادشاهی بلاش یکم در ایران بود. وی پس از نرون امپراتور روم شد. او فرمان به ساختن تماشاگاه کولوسئوم داد ولی پیش از به پایان رسیدن ساختمان این بنا مرد و در زمان فرمانروایی پسرش دمیتیانوس ساختن این بنا به پایان رسید.

پادشاهان

ویتلیوس

 
ویتلیوس
هشتمین امپراتور امپراتوری روم
Pseudo-Vitellius Louvre MR684.jpg
سردیس ویتلیوس در موزه لوور
دوران ۱۶ آوریل ۶۹ - ۲۲ دسامبر ۶۹
زادروز ۲۴ سپتامبر ۱۵
مرگ ۲۲ دسامبر ۶۹ میلادی (۵۴ سال)
محل مرگ رم
آرامگاه -
پیش از وسپاسیان
پس از اتو
دودمان -
پدر لوسیوس ویتلیوس
مادر سستیلیا

آلوس ویتلیوس ژرمنیکوس (به لاتین: Aulus Vitellius Germanicus) با نام اصلی آلوس ویتلیوس (۱۵-۶۹) به مدت ۸ ماه بین ۱۶ آوریل تا ۲۲ دسامبر ۶۹ میلادی امپراتور روم بود.

زندگینامه

ویتلیوس با نام آلوس ویتلیوس در ۲۴ سپتامبر ۱۵ زاده شد. در سال ۶۸ میلادی از سوی گالبا، امپراتور وقت روم به فرماندهی لژیون‌های منطقهٔ راین سفلی گمارده شد. با آغاز سال ۶۹ میلادی و به قدرت رسیدن اتو، ویتلیوس نیز که در آن زمان در کلن بود خود را امپراتور نامید. پیروزی ژنرال‌های ویتلیوس در نبرد بدریاکوم به حکومت اتو پایان داد و ویتلیوس بر مسند قدرت نشست.

ویتلیوس در مدت کوتاه حکومت خود تمام وقتش را صرف خوشگذرانی و هرزگی نمود. همین امر سبب شد تا سربازانش او را هنگامی‌که وسپاسیان خود را در اسکندریه امپراتور جدید نامید ترک نمایند. ویتلیوس درطی دو جنگ از رقیب خود شکست خورد و به اسارت درآمد. او را در خیابان‌های رم بر روی زمین کشیدند و در ۲۲ دسامبر ۶۹ میلادی به قتل رساندند.

پادشاهان

توتمس سوم

 
توتمس سوم
ششمین پادشاه دودمان هجدهم مصر
تندیس توتمس سوم از جنس سنگ آتشفشانی، موزه لوکسور
فرعون مصر باستان
دوران ۱۴۷۹-۱۴۲۵ پ. م. در دودمان هجدهم 
پس از حتچپسوت
پیش از آمنهوتپ دوم
تولد ۱۴۸۱ (پیش از میلاد)
مرگ ۱۴۲۵ (پیش از میلاد)

توتمُسِ سوم (معنای نام:توت زاده می‌شود)(پادشاهی ۲۴ آوریل۱۴۷۹-۱۱ مارس۱۴۲۵ (پیش از میلاد)) ششمین فرعون از دودمان هجدهم مصر باستان بود. او در بیست و دو سال آغاز فرمانرواییش هم‌زمان با نامادریش هتشپسوت پادشاهی می‌کرد. پس از مرگ هتشپسوت او به قدرت راستین دست یافت و آنچنان امپراتوری‌ای پدید آورد که تا آن زمان در مصر دیده نشده بود. او هفده بار لشکرکشی کرد و از شمال سوریه کنونی تا چهارمین آبشار بزرگ نیل در نوبه را به زیر پرچم خود درآورد.

او را سازنده پنجاه پرستشگاه در مصر می‌دانند. در دوره پادشاهی او معماری به بالاترین ورزیدگی و هنر خود رسید و چه پیش و پس از پادشاهی او هرگز همانندی نیافت.

پس از مرگ او را در دره پادشاهان که آرامگاه شاهان در دوره او بود به خاک سپردند. پس از او پسرش آمنهوتپ دوم به جانشینیش رسید.

پادشاهان

رامسس دوم

 
رامسس دوم بر یکی از چهارپایه بیرونی ابوسمبل
 
رامسس دوم

رامسس دوم یا رامسس کبیر (*Riʕmīsisu؛ معنا:زادهٔ رع) (زاده ۱۳۰۲، پادشاهی ۱۲۷۹–۱۲۱۳ (پیش از میلاد)) فرعون مصر باستان از دودمان نوزدهم پادشاهان آن سرزمین بود. بسیاری او را نیرومندترین فرعون تاریخ مصر باستان می‌دانند.

ستی یکم پدرش هنگامی که او چهارده‌ساله بود وی را به جانشینی برگزید. او از همین سن همراه پدرش در جنگ علیه اقوام نوبیایی و لیبی شرکت می‌کرد. رامسس در آغاز دهه سوم زندگی به پادشاهی رسید. او ۶۶ سال و دو ماه پادشاهی نمود و قریب به نود و شش سال زیست. او موثرترین فرعون در پاک کردن دورهٔ آمارنا از تاریخ مصرست. او پایتخت را از شهر تبس به رآمسس برد. رامسس دوم سومین فرعون از دودمان نوزدهم بود. وی در جنگ با امپراتوری هیتی توانست بر سرزمینهای خاوری مدیترانه دست یابد.

برخی او را فرعون هم دوره موسی و سفر خروج او می‌دانند. او دارای ۴۴–۵۶ پسر و ۴۰–۴۴ دختر بود.[۱]

 

 

نبردها

در نخستین سالهای تاجگذاری، رامسس دوم عازم میادین جنگ شد، به هدف پس گرفتن قلمروهای قدیم مصر که تحت سلطهٔ نوبی‌ها و حیتی‌ها بود و همچنین حفاظت از مرزهای مصر. چند نبرد در لیبی و خاموش کردن شورش‌های نوبی‌ها هم در کارنامهٔ جنگی او نوشته شده است، اما هیچ‌کدام به اندازهٔ نبرد کادش، بزرگ و از لحاظ تاریخی بااهمیت نبوده‌اند. در این نبرد ۵٫۰۰۰ ارّابه و بیش از ۹٫۰۰۰ سرباز پیاده‌نظام شرکت داشتند.

تنفر از آمارنا

رامسس دوم موثرترین فرعون در پاک کردن دورهٔ آمارنا از تاریخ مصرست. آمارنا که می‌توان از آن به عنوان نخستین حرکت سیاسی «یکتاپرستانه» یا «تک ایزدی» نام برد. آخناتون فرعون مسئول این حرکت، معتقد به توحید آتون بود که مسبب ویران کردن بسیاری از معابد دیگر خدایان از جمله معابد آمون بود. تلاش رامسس دوم بر این بود که آنچه را که در زمان آخناتون از دست رفته بود، باز یابد.

فستیوال هِب سِد

پس از سی سال سلطنت، رامسس دوم به معدود فراعنه‌ای پیوست که به دورهٔ «نیمه خدا شدن» وارد می‌شوند. طبق سنت، هر فرعونی که سی سال سلطنت بکند، مصر برای نیمه خدا شدن وی جشنی بر پا می‌کند که هب سد Heb Sed نام دارد. تنها در میان راهی که شصت و شش سال طول می‌کشد، رامسس دوم به یکی از بزرگترین پادشاهان تاریخ بشر تبدیل شده بود. مصر در صلح بود، مرزهای مصر حفاظت شده بود و معابد و یادواره‌های بیشماری در سرتاسر مصر ساخته شده بود. در سی سال نخست سلطنت رامسس دوم، مصر از دو قرن اخیر خود موفقیتهای بیشتری کسب کرده بود. رامسسیوم معبدی بود که رامسس دوم در نزدیکی روستای کرنا ساخت. ابوسمبل و معبد نفرتاری (همسر رامسس دوم) از جمله دیگر بناها و یادواره‌هایی هستند که از رامسس دوم به جای مانده‌اند.

مرگ و میراث

حدود سن نود سالگی، رامسس دوم دچار ورم مفاصل و گرفتگی سرخرگ شد. او مصر را در وضعیتی ثروتمند و کامیاب ترک کرد در حالیکه بیشتر از بسیاری از فرزندان و همسرانش از جمله نفرتاری عمر کرده بود. رامسس دوم آن پادشاه افسانه‌ای که دوست می‌داشت شد، اما این برای مصر کافی نبود. کمتر از صد و پنجاه سال پس از او سلطنت مصر سقوط کرد و پادشاهی نوین مصر به پایان رسید.

پادشاهان

ستی یکم

 
نگاره ستی یکم بر بازمانده یک ستون

سِتی یکم(پادشاهی ۱۲۹۰-۱۲۷۹ (پیش از میلاد))فرعون مصر باستان از دودمان نوزدهم بود. وی پسر رامسس یکم از همسرش شهبانو سیتره و همچنین پدر رامسس دوم بود.

بزرگترین دستاورد سیاسی ستی یکم فتح کردن شهرک سوریه ای به نام کادش بود که ان را از امپراطوری هیتی گرفت.مصر از زمان فرعون اخناتون مالکیت کادش را از دست داده بود.هورم هب و توتانخامون در پس گرفتن کادش ناکام ماندند.

ستی یکم و پسرش رامسس دوم کادش را فتح کردند.هرچند که کادش دوباره به دست هیتی ها افتاد به دلیل اینکه مصر ارتش دائمی برای محافظت از کادش نداشت و منطقه ی امورو به کشور هیتی ها نزدیکتر بود.

نام او معنای از ست می‌داد که نشان از این می‌داد که پدر و مادرش وی را وقف این ایزد کرده بودند. در زبان یونانی این نام را به گونه Sethosis به کار می‌بردند.

ستی یکم در نخستین دهه پادشاهی اش دست به یک رشته جنگهادر غرب آسیا و لیبی و نوبه زد. این جنگها در خروجی شمالی سرسرای ستوندار کارناک نمایش داده‌شده‌است.

آرامگاه ستی یکم دست‌نخورده در سال ۱۸۱۷ به دست جووانی باتیستا بلتزونی در دره پادشاهان یافت شد.