گلچینی از اشعار شاعران جهان

🔴بعض الّنهاياتِ مُرّةً كالقَهوة، ولكنّها تجعلُكَ شخصاً مُستيقظاً، مُنتبهاً.

«برخی پایان‌ها تلخ‌اند، چون قهوه‌، اما تو را هشیار و بیدار می‌کنند.»

✳️محمود درویش

گلچینی از اشعار شاعران جهان

لا تاريخَ قَبل يَديكِ

لا تاريخَ بَعد يَديكِ .

❗️پیش از دستان تو، تاریخی نبود؛

و پس از دستان تو، دیگر تاریخی نخواهد بود.

🔴محمود درويش

عاشقانه

چقدرزیباست‌کسانی‌رو‌دوست‌بداریم ؛

نه‌از‌روی‌اجبار‌و‌نه‌از‌روی‌تنهایی ...

فقط‌برای‌اینکه‌ارزش‌ِدوست‌داشتن‌دارند...

محمود درویش

*«تو تنها ترانه منی»؛ به یاد محمود درویش که فلسطین از اشعارش می‌چکید *

🔹 او کم کم قد می‌کشید، قدِ سرزمینش اما کم و کمتر می‌شد. بعد، آن قدِ کوتاه‌شده از سرزمین مادری، مثل مایعی سیال سرازیر می‌شد سمت ذهن و خیال او... فلسطین در خیالِ شاعر هی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد و می‌نشست روی کاغذها... کاغذها دفتر می‌شدند؛ اولین دفتر، «پرندگان بدون بال»، دومی «برگ‌های زیتون»، سومی ...

🔹 شاید ۱۸ سال پیش، ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ وقتی شاعر روی تخت بیمارستان، زیر سومین عمل جراحی قلب باز، تن بیمار و رنجورش، بی‌جان‌ و بی‌رمق می‌شد و ۶۷ سال زندگی مثل یک نوار فیلم به‌سرعت در ذهنش رژه می‌رفت، به آن سیاه‌ترین روزِ فلسطین که رسید؛ قلبش از تپش افتاد...

🔹 درد از همانجا شروع شده و ریشه دوانده بود؛ از روز «نکبت»، از ۱۵ مه سال ۱۹۴۸ (۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷) که فلسطین به بهای دربه‌دری و آوارگیِ یک ملت اصیل و با ریشه، به اجنبی واگذار شد و کمر فلسطین و فلسطینی شکست...

🔹 محمود این را وقتی فهمید که از رادیوی کوچک کارگاه سنگ‌تراشی بابا و رادیوی همسایه‌ها خبری عجیب توی روستا پیچید... «کشور اسرائیل اعلام موجودیت و استقلال کرد»!!!

🔹 و معنای آن را زمانی فهمید که نظامیان اشغالگر اسرائیلی به روستا رسیده بودند و آنها باید همه دار و ندار و زندگی و خاطراتِ آبا و اجدادی خود را توی چند بقچه ریخته و روی کول‌شان می‌گذاشتند و راهیِ دربه‌دری می‌شدند.

🔹 محمود معنای آن را زمانی فهمید که مُهر آوارگی خورد روی پیشانی‌شان؛ وقتی از روستا فرار کردند و در جاده‌ی اصلی چشمش به فوج فوج هموطن افتاد که خاک‌آلود و حیران و گریان، از ۴۰۰ تا ۶۰۰ روستا و شهرِ بخشیده‌شده به اسرائیل جعلی، راهیِ دشت و بیابان شده‌اند؛ وقتی که با گروهی از آوارگان فلسطینی نامشان رفت توی فهرست اردوگاه آوارگان لبنان.

🔹 محمود درویش بزرگ می‌شد و رنجش بزرگتر. بزرگ می‌شد و حسی مثل حس شاعرانگی که در وجودش لانه کرده بود، آرام آرام شاخ و برگ می‌گرفت. حس شاعرانگی و رقصاندن قلم روی حریر سپید دفتر... محمود زیاد شعر می‌گفت و زیاد می‌نوشت؛ آنقدر که اولین دفتر شعرش با عنوان «پرندگان بی‌بال» ۱۹ سالگی به چاپ رسید و ۳۰ دفتر شعر پس از آن متولد شد.

🔹 شاعر بزرگ دنیای عرب، خیلی چیزها را تجربه کرد؛ عشق را، شاعرانگی و نویسندگی را، سیاست را و مهمتر از همه آوارگی و دربه‌دری را... تجاربی که ردِ پای همه آنها در اشعار و متون نثرش پیداست. اما آنچه با آن شهره شد و نامش را مثل خورشید در آسمان ادبیات عرب و غیرعرب تاباند، لقبی بود که روی پیشانی‌اش نشست: «صدای فلسطین»

گلچینی از اشعار شاعران جهان

🔴قد لايكون الموت بتوقف النبض فقط

فالانتظار موت

والملال موت

وظلمة المستقبل المجهول..

❗️گاهی مرگ تنها از کار افتادن قلب نیست

انتظار مرگ ست

خستگی؛ مرگ ست

و تاریکی آینده نامعلوم هم..

🔴غسان کنفانی

معرفی کتاب

معرفی کتاب امیلی در نیومون

کتاب « امیلی در نیومون (جیبی)» نوشته « ال ام مونتگمری» توسط انتشارات قدیانی منتشر شده است.

این کتاب اولین رمان از سری رمان های لوسی مود مونتگمری درباره یک دختر یتیم کانادایی است که در جزیره پرنس ادوارد بزرگ می شود.

رمان‌های امیلی شبیه به سری‌های قبلی و شناخته‌شده‌تر او، زندگی را از نگاه یک دختر یتیم جوان، امیلی برد استار، که پس از مرگ پدرش بر اثر سل توسط بستگانش بزرگ می‌شود، به تصویر می‌کشد. مونتگومری امیلی را شخصیتی بسیار نزدیک‌تر از آن به شخصیت خود می‌دانست و برخی از اتفاقاتی که در سریال امیلی رخ می‌دهد برای خود مونتگومری اتفاق افتاد. امیلی با موهای مشکی، چشم‌های بنفش ارغوانی، گوش‌های کشیده، پوست رنگ پریده و لبخندی «دلنشین» منحصر به فرد و مسحورکننده توصیف شده است.

امیلی به همراه خاله هایش الیزابت و لورا موری و پسر عمویش جیمی برای زندگی در مزرعه ماه نیومون در جزیره پرنس ادوارد فرستاده می شود. او با ایلسه برنلی، تدی کنت و پری میلر، پسر اجیر شده دوست می شود، که عمه الیزابت به دلیل اینکه در "Stovepipe Town"، یک منطقه فقیرتر به دنیا آمده، به او بدبین می شود.

هر کدام از بچه ها یک هدیه خاص دارند. امیلی برای نویسنده شدن به دنیا آمده است، تدی هنرمندی با استعداد است، ایلسه سخنور با استعدادی است و پری استعدادهای یک سیاستمدار بزرگ را دارد. آنها همچنین هر کدام چند مشکل با خانواده خود دارند. امیلی برای کنار آمدن با عمه الیزابت که نیاز او به نوشتن را درک نمی کند، مشکل دارد. پدر ایلسه، دکتر برنلی، بیشتر اوقات به دلیل یک راز وحشتناک در مورد مادر ایلسه، ایلسه را نادیده می گیرد. مادر تدی به استعدادها و دوستان پسرش حسادت می‌کند، زیرا می‌ترسد که عشق او به آنها عشق او را به او تحت الشعاع قرار دهد. در نتیجه، او از امیلی، نقاشی های تدی و حتی حیوانات خانگی او متنفر است.

درباره ال ام مونتگمری

درباره ال ام مونتگمری

لوسی مود مونتگمری، زاده ی 30 نوامبر 1874 و درگذشته ی 24 آپریل 1942، نویسنده ی کانادایی بود.مونتگمری در کلیفتون به دنیا آمد و در بیست و یک ماهگی، مادرش را بر اثر بیماری از دست داد. پس از آن، پدربزرگ و مادربزرگش مسئول بزرگ کردن او شدند. مونتگمری پس از فارغ التحصیلی ، یک سال را در کنار پدر و نامادری اش گذراند و اولین اثر خود را که یک شعر بود، در روزنامه ی دیلی پاتریوت به انتشار رساند. او سپس یک دوره ی معلمی دو ساله را در یک سال گذراند و در سال های 1895 و 1896 به تحصیل در رشته ی ادبیات پرداخت.جسد بی جان لوسی مود مونتگمری در روز 24 آپریل 1942 در خانه اش پیدا شد. ابتدا دلیل مرگ وی، انسداد شریان های قلب عنوان شد اما مدتی بعد، صحبت از افسردگی و خودکشی او به میان آمد

گلچینی از اشعار شاعران جهان

لا أحبُّ الحب الصامت،

أخبرني كَمْ تحبّني وأجعلني أجن بك.

«من عشقِ خاموش را

دوست ندارم،

بگو چقدر دوستَم داری

و مَرا دیوانه خودت کن...»

__نجيب محفوظ

گلچینی از اشعار شاعران جهان

قد لايكون الموت بتوقف النبض فقط

فالانتظار موت

والملال موت

وظلمة المستقبل المجهول..

گاهی مرگ تنها از کار افتادن قلب نیست

انتظار مرگ ست

خستگی؛ مرگ ست

و تاریکی آینده نامعلوم هم..

غسان کنفانی

گلچینی از اشعار شاعران جهان

كلُّ رجل سيُقبِّلُكِ بعدي..

سيكتشف فوق فمك

عريشةً صغيرةً من العنب

زرعتُها أنا

بعد از من..

هر مردی که تو را خواهد بوسید

بر روی لبانت، نهال کوچک انگوری خواهد یافت

که من کاشته‌ام

نزار قبانی

نکات نویسندگی

🎯نوشتن با حیرت و سؤال

یکی از رازهای جذب مخاطب، پاسخ دادن نیست؛ سؤال ساختن است.

بسیاری از نویسندگان تازه‌کار عجله دارند همه‌چیز را توضیح دهند؛ در حالی که داستان خوب، ابتدا کنجکاوی خلق می‌کند و سپس پاسخ می‌دهد.

مخاطب برای جواب‌ها صفحه را ورق نمی‌زند؛

برای سؤال‌ها ورق می‌زند.

اگر می‌خواهید داستانی خواندنی بنویسید، از خود بپرسید:

«در صحنهٔ اول چه پرسشی در ذهن مخاطب می‌کارم؟»این دقیقاً همان کاری است که سینما هم انجام می‌دهد؛ مثل صحنهٔ آغازین یک فیلم معمایی که قبل از هر توضیحی، یک تصویر عجیب یا تکان‌دهنده نشان می‌دهد تا مخاطب دنبال پاسخ بگردد.