حرف دل
صمیمیت از روزمره میاد ...!
شما هیچوقت نمیتونی با کسی صمیمی بشی،
مگر اینکه از روزمرگیت براش بگی؛
از جزئیات کوچیکِ روزت که توجهت رو جلب کرده.
بنای صمیمیت اینجاست که ساخته میشه .....!
صمیمیت از روزمره میاد ...!
شما هیچوقت نمیتونی با کسی صمیمی بشی،
مگر اینکه از روزمرگیت براش بگی؛
از جزئیات کوچیکِ روزت که توجهت رو جلب کرده.
بنای صمیمیت اینجاست که ساخته میشه .....!
کتاب در جست و جوی آلاسکا، رمانی نوشته ی جان گرین است که اولین بار در سال 2005 منتشر شد. مایلز پاج هالتر از زندگی امن خود در خانه خسته شده است. تمام زندگی مایلز بدون اتفاقی خاص سپری شده و علاقه ی شدیدش به آخرین سخنان چهره های برجسته، فقط و فقط او را نسبت به تجربه ی ماجراجویی، مشتاق تر کرده است. مایلز به دنیای گاهاً دیوانه وار و پرماجرای مدرسه ی شبانه روزی کالور کریک قدم می گذارد و زندگی اش کاملاً با گذشته متفاوت می شود، زیرا در این مدرسه، آلاسکا یانگ حضور دارد؛ دختری جذاب، باهوش، بامزه، کله شق و بسیار شگفت انگیز. آلاسکا خودش به تنهایی یک ماجراجویی بزرگ به حساب می آید. این دختر، مایلز را به جهان خود می کشاند و قلب او را می رباید... اما اتفاقی به وقوع می پیوندد که همه چیز را کاملاً دگرگون می کند.
درباره جان گرین
درباره جان گرین
جان مایکل گرین، زاده ی 24 آگوست 1977، نویسنده، تهیه کننده و بازیگر آمریکایی است. گرین در ایندیانا به دنیا آمد. سه هفته بعد از تولد او، خانواده اش به میشیگان، سپس به آلاباما و درنهایت به فلوریدا نقل مکان کردند. او در سال 2000 در رشته های زبان انگلیسی و مطالعات دینی از کالج کنیون فارغ التحصیل شد. گرین همزمان با کار در بیمارستان کودکان به مدت چند ماه، در دانشگاه الهیات شیکاگو ثبت نام کرد، اگرچه هیچ وقت در کلاس ها شرکت نکرد. او در ابتدا قصد داشت تا کشیش شود اما تجربه ی کار در بیمارستان کودکان و مشاهده ی درد و رنج آن ها، باعث شد تا به نویسندگی روی آورد و بعدها، کتاب بخت پریشان را بنویسد. جان گرین به اختلال وسواس فکری مبتلاست و در مصاحبه های مختلف، بارها از مشکلات ناشی از این اختلال سخن گفته است.
ویژگی های کتاب در جست و جوی آلاسکا
برنده جایزه مایکل ال. پرینتز
از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز
معاویه به ضرار گفت:
از علیﷺ برایم بگو!
ضرار گفت: خندهاش؛
علیﷺ وقتی میخندید؛
خنده اش بسیار شیرین و دلپذیر بود...
گزیدهیامالیالصدوق،ص۱۱۱
شيءٌ ما ينقصني،
رُبَّما أمل، رُبَّما نسيان، رُبَّما صديق، رُبَّما أنا
❗️چیزی مرا کم است
شاید #امید
شاید فراموشی
شاید دوست
شاید من ...
✳️ محمود درویش
🔴بعض الّنهاياتِ مُرّةً كالقَهوة، ولكنّها تجعلُكَ شخصاً مُستيقظاً، مُنتبهاً.
«برخی پایانها تلخاند، چون قهوه، اما تو را هشیار و بیدار میکنند.»
✳️محمود درویش
لا تاريخَ قَبل يَديكِ
لا تاريخَ بَعد يَديكِ .
❗️پیش از دستان تو، تاریخی نبود؛
و پس از دستان تو، دیگر تاریخی نخواهد بود.
🔴محمود درويش
چقدرزیباستکسانیرودوستبداریم ؛
نهازرویاجبارونهازرویتنهایی ...
فقطبرایاینکهارزشِدوستداشتندارند...
*«تو تنها ترانه منی»؛ به یاد محمود درویش که فلسطین از اشعارش میچکید *
🔹 او کم کم قد میکشید، قدِ سرزمینش اما کم و کمتر میشد. بعد، آن قدِ کوتاهشده از سرزمین مادری، مثل مایعی سیال سرازیر میشد سمت ذهن و خیال او... فلسطین در خیالِ شاعر هی بزرگ و بزرگتر میشد و مینشست روی کاغذها... کاغذها دفتر میشدند؛ اولین دفتر، «پرندگان بدون بال»، دومی «برگهای زیتون»، سومی ...
🔹 شاید ۱۸ سال پیش، ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ وقتی شاعر روی تخت بیمارستان، زیر سومین عمل جراحی قلب باز، تن بیمار و رنجورش، بیجان و بیرمق میشد و ۶۷ سال زندگی مثل یک نوار فیلم بهسرعت در ذهنش رژه میرفت، به آن سیاهترین روزِ فلسطین که رسید؛ قلبش از تپش افتاد...
🔹 درد از همانجا شروع شده و ریشه دوانده بود؛ از روز «نکبت»، از ۱۵ مه سال ۱۹۴۸ (۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷) که فلسطین به بهای دربهدری و آوارگیِ یک ملت اصیل و با ریشه، به اجنبی واگذار شد و کمر فلسطین و فلسطینی شکست...
🔹 محمود این را وقتی فهمید که از رادیوی کوچک کارگاه سنگتراشی بابا و رادیوی همسایهها خبری عجیب توی روستا پیچید... «کشور اسرائیل اعلام موجودیت و استقلال کرد»!!!
🔹 و معنای آن را زمانی فهمید که نظامیان اشغالگر اسرائیلی به روستا رسیده بودند و آنها باید همه دار و ندار و زندگی و خاطراتِ آبا و اجدادی خود را توی چند بقچه ریخته و روی کولشان میگذاشتند و راهیِ دربهدری میشدند.
🔹 محمود معنای آن را زمانی فهمید که مُهر آوارگی خورد روی پیشانیشان؛ وقتی از روستا فرار کردند و در جادهی اصلی چشمش به فوج فوج هموطن افتاد که خاکآلود و حیران و گریان، از ۴۰۰ تا ۶۰۰ روستا و شهرِ بخشیدهشده به اسرائیل جعلی، راهیِ دشت و بیابان شدهاند؛ وقتی که با گروهی از آوارگان فلسطینی نامشان رفت توی فهرست اردوگاه آوارگان لبنان.
🔹 محمود درویش بزرگ میشد و رنجش بزرگتر. بزرگ میشد و حسی مثل حس شاعرانگی که در وجودش لانه کرده بود، آرام آرام شاخ و برگ میگرفت. حس شاعرانگی و رقصاندن قلم روی حریر سپید دفتر... محمود زیاد شعر میگفت و زیاد مینوشت؛ آنقدر که اولین دفتر شعرش با عنوان «پرندگان بیبال» ۱۹ سالگی به چاپ رسید و ۳۰ دفتر شعر پس از آن متولد شد.
🔹 شاعر بزرگ دنیای عرب، خیلی چیزها را تجربه کرد؛ عشق را، شاعرانگی و نویسندگی را، سیاست را و مهمتر از همه آوارگی و دربهدری را... تجاربی که ردِ پای همه آنها در اشعار و متون نثرش پیداست. اما آنچه با آن شهره شد و نامش را مثل خورشید در آسمان ادبیات عرب و غیرعرب تاباند، لقبی بود که روی پیشانیاش نشست: «صدای فلسطین»
🔴قد لايكون الموت بتوقف النبض فقط
فالانتظار موت
والملال موت
وظلمة المستقبل المجهول..
❗️گاهی مرگ تنها از کار افتادن قلب نیست
انتظار مرگ ست
خستگی؛ مرگ ست
و تاریکی آینده نامعلوم هم..
🔴غسان کنفانی
معرفی کتاب امیلی در نیومون
کتاب « امیلی در نیومون (جیبی)» نوشته « ال ام مونتگمری» توسط انتشارات قدیانی منتشر شده است.
این کتاب اولین رمان از سری رمان های لوسی مود مونتگمری درباره یک دختر یتیم کانادایی است که در جزیره پرنس ادوارد بزرگ می شود.
رمانهای امیلی شبیه به سریهای قبلی و شناختهشدهتر او، زندگی را از نگاه یک دختر یتیم جوان، امیلی برد استار، که پس از مرگ پدرش بر اثر سل توسط بستگانش بزرگ میشود، به تصویر میکشد. مونتگومری امیلی را شخصیتی بسیار نزدیکتر از آن به شخصیت خود میدانست و برخی از اتفاقاتی که در سریال امیلی رخ میدهد برای خود مونتگومری اتفاق افتاد. امیلی با موهای مشکی، چشمهای بنفش ارغوانی، گوشهای کشیده، پوست رنگ پریده و لبخندی «دلنشین» منحصر به فرد و مسحورکننده توصیف شده است.
امیلی به همراه خاله هایش الیزابت و لورا موری و پسر عمویش جیمی برای زندگی در مزرعه ماه نیومون در جزیره پرنس ادوارد فرستاده می شود. او با ایلسه برنلی، تدی کنت و پری میلر، پسر اجیر شده دوست می شود، که عمه الیزابت به دلیل اینکه در "Stovepipe Town"، یک منطقه فقیرتر به دنیا آمده، به او بدبین می شود.
هر کدام از بچه ها یک هدیه خاص دارند. امیلی برای نویسنده شدن به دنیا آمده است، تدی هنرمندی با استعداد است، ایلسه سخنور با استعدادی است و پری استعدادهای یک سیاستمدار بزرگ را دارد. آنها همچنین هر کدام چند مشکل با خانواده خود دارند. امیلی برای کنار آمدن با عمه الیزابت که نیاز او به نوشتن را درک نمی کند، مشکل دارد. پدر ایلسه، دکتر برنلی، بیشتر اوقات به دلیل یک راز وحشتناک در مورد مادر ایلسه، ایلسه را نادیده می گیرد. مادر تدی به استعدادها و دوستان پسرش حسادت میکند، زیرا میترسد که عشق او به آنها عشق او را به او تحت الشعاع قرار دهد. در نتیجه، او از امیلی، نقاشی های تدی و حتی حیوانات خانگی او متنفر است.
درباره ال ام مونتگمری
درباره ال ام مونتگمری
لوسی مود مونتگمری، زاده ی 30 نوامبر 1874 و درگذشته ی 24 آپریل 1942، نویسنده ی کانادایی بود.مونتگمری در کلیفتون به دنیا آمد و در بیست و یک ماهگی، مادرش را بر اثر بیماری از دست داد. پس از آن، پدربزرگ و مادربزرگش مسئول بزرگ کردن او شدند. مونتگمری پس از فارغ التحصیلی ، یک سال را در کنار پدر و نامادری اش گذراند و اولین اثر خود را که یک شعر بود، در روزنامه ی دیلی پاتریوت به انتشار رساند. او سپس یک دوره ی معلمی دو ساله را در یک سال گذراند و در سال های 1895 و 1896 به تحصیل در رشته ی ادبیات پرداخت.جسد بی جان لوسی مود مونتگمری در روز 24 آپریل 1942 در خانه اش پیدا شد. ابتدا دلیل مرگ وی، انسداد شریان های قلب عنوان شد اما مدتی بعد، صحبت از افسردگی و خودکشی او به میان آمد