رمز و راز زنانه

 
رمز و راز زنانه
نویسنده بتی فریدان
چاپ ، نخستین چاپ: ۱۹۶۳
شابک ‎[[ویژه:منابع کتاب/ISBN 0-393-08436-1|ISBN 0-393-08436-1]]
زبان انگلیسی
کتاب‌شناسی بتی فریدان

رمز و راز زنانه (به انگلیسی: Feminine Mystique) کتاب مشهوری است از بتی فریدان (۱۹۲۱–۲۰۰۶) نویسنده و فعال اجتماعی فمینیست اهل ایالات متحده که در سال ۱۹۶۳ منتشر شده است و از متون کلاسیک فمینیسم محسوب می‌شود. این کتاب از نخستین متن‌هایی است که مسایل زندگی شخصی زنان را از حوزه خصوصی به حوزه عمومی وارد کرده و به موضوعی سیاسی تبدیل کرد.[۱]

منظور فریدان از اصطلاح «رمز و راز» اشاره به «مشکلی بود که نامی نداشت». این کتاب اضطراب و افسردگی پنهان زنان سفیدپوست طبقه متوسط دهه ۱۹۵۰ آمریکا را عیان می‌کرد که به عنوان زنان خانه‌دار و مصرف‌کننده‌های بدون درآمد تجربه می‌کردند[۲][۱]. این کتاب در سال 1392 و برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شد. کتاب توسط گروهی از مترجمان و با عنوان «رازوری زنانه» ترجمه و توسط نشر نگاه معاصر چاپ شد.

فصل‌های کتاب

  • ۱. مشکلی که هیچ نامی ندارد - The problem that has no name
  • ۲. کدبانوی شاد قهرمان - The happy housewife heroine
  • ۳. بحران در هویت زنان - The crisis in women's identity
  • ۴. سفر سودایی - The passionate journey
  • ۵. نفس‌گرایی جنسی زیگموند فروید - The sexual solipsism of Sigmund Freud
  • ۶. از کارافتادگی، اعتراض زنانه و مارگارت مید - The functional freeze, the feminine protest, and Margaret Mead
  • ۷. آموزشگران جنس‌محور The sex-directed educators
  • ۸. انتخاب اشتباه The mistaken choice
  • ۹. فروش جنسی The sexual sell
  • ۱۰. گسترش خانه‌داری برای پُر کردن زمان ِ در دسترس Housewifery expands to fill the time available
  • ۱۱. جویندگان سکس The sex-seekers
  • ۱۲. انسانیت‌زدایی پیش‌رونده: اسارتگاه نرم و راحت Progressive dehumanization: The comfortable concentration camp
  • ۱۳. خویشتن ِ تسلیم‌کرده The forfeited self
  • ۱۴. طرح زندگی جدیدی برای زنان - A new life plan for women

برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۳۷ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
یک بار به مترسکی گفتم:

لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای ؟؟

گفت:



لذت ترساندن,عمیق و پایدار است و من از آن خسته نمی شوم..

و  من  اندیشیدم و گفتم:



درست است,چون  من هم مزه ی این لذت را چشیده ام...



گفت: تنها کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند!!!



آن گاه‌ ‌ ‌من از کنار او رفتم

و ندانستم که منظورش ستایش من بود یا خوار  کردن من!!!

یکسال گذشت و مترسک در این مدت فیلسوف شد!!!



هنگامیکه از کنار  او گذشتم دیدم   دو کلاغ در کلاهش لانه می سازند...





جبران خلیل جبران


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۱۹ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
شازده کوچولو پرسید:

پس آدمها کجا هستند؟

در صحرا آدم احساس تنهایی میکند!

مار گفت:

با آدمها هم احساس تنهایی میکنی...!

آنتوان دو سنت‌اگزوپری - شازده کوچولو


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۳۰ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
تاكنون در جهان هيج تحول تاريخی به وقوع نپيوسته است، مگر عوض شدن نام اربابان !

1984 _ جورج اورول


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۲۹ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
ما زنان وقتی عاشق می شویم همه ی قلب و وجودمان را به مرد محبوبمان می سپاریم آنگونه همه زیبایی ها و لذات دیگر در رابطه با او معنا می یابند ...

اما شما مردان وقتی عاشق می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود را در اختیارزن محبوبتان می گذارید .. بقیه را برای موفقیتها و کسب قدرتها و خودخواهی خودنگه می دارید.

 

حرفی نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شمامی خواهیم این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان نکنید!

 

ما به همان سهم هر چند کوچک ... اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم ...

جان شیفته - رومن رولان


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۲۶ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
از گورخر پرسیدم: آیا تو سیاه هستی باخط های سفید یا که سفیدی باخط های سیاه؟؟ و گورخر از من پرسید: آیا تو خوبی با عادت های بد یا که بدی با عادت های خوب؟

آیا آرامی بعضی وقت ها شلوغ یا شلوغی بعضی وقتا آرام؟ آیا شادی بعضی روزها غمگین یا غمگینی بعضی وقتا شاد؟

و همچنان پرسید و پرسید و پرسید. دیگر هیچوقت از گورخری درباره رنگ پوستش نخواهم پرسید...!

پاک کن جادویی _ شل سیلور استاین _ ترجمه ی احمد پوری


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۲۵ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
شاید این بلاها را سرم آوردی

که ببینی صبر ایوب دارم یا ندارم.

ندارم! ندارم! ندارم!



سیمین_دانشور

از کتاب : سووشون


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۲۱ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
جنگ و صلح رمانی طولانی است که در آن بیش از ۵۸۰ شخصیت با دقت توصیف شده‌اند. سه سال پیش نسخه‌ی کوتاه شده‌ای از این رمان به زبان انگلیسی منتشر شد. در این نسخه ۶۰۰ صفحه از نسخه‌ی اصلی که ۱۵۰۰ صفحه داشت، حذف شده است. این حذف شامل بحث‌های فلسفی کتاب است که به یکدستی ماجرا لطمه نمی‌زند. دلیل این کارها ارائه یک نسخه جذاب و پرماجرا از کتاب است که مناسب جوانان امروزی نیز باشد. شاهکار تولستوی، جنگ و صلح، یکی از معتبرترین منابع تحقیق و بررسی در تاریخ سیاسی و اجتماعی قرن نوزدهم روسیه است. همچنین حماسه‌ی مقاومت روس‌ها را در برابر حمله‌ی ناپلئون بازگو می‌کند. منتقدان آن را یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های جهان و فراتر از آن یک رمان در بردارنده‌ی دیدگاه‌های فلسفی نویسنده درباره‌ی زندگی و تاریخ می‌دانند


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۱۲ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
مادرم که مرد در درونم گریه کردم، ولی حتی قطره اشکی هم نریختم. از محل مرده سوزخانه که در می آمدم چشمم به دودکش افتاد که دود می کرد. مادرم نرم و زیبا راهی آسمان ها بود...  یک ماه بعد که خاکستر مادرم را رسما تحویل گرفتم ظرف خاکستر را نزد دایی ام، به باغ او و به کنار برجک سوزنبانی، که در باغ به پا کرده بود، بردم و دایی ام به دیدن ظرف خاکستر ندا داد: «خواهرکم، عاقبت به خانه برگشتی؟»... تابستان که شد و دایی ام داشت خاک باغچه ترب های سبز را بیل می زد به یاد خواهرش افتاد که چقدر ترب سبز را دوست داشت و رفت و ظرف خاکستر را آورد و درش را با کمپوت بازکن باز کرد و خاکسترها را بر کرت ترب سبز ریخت و بعد، فصلش که شد این تربها را کندیم و خوردیم.

قسمتی از کتاب تنهایی پر هیاهو بهومیل هرابال


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۳۴ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
من هیچ وقت دل به نبود نمی بندم. درد هم اگر بماند، می ترکاند...
روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب است، روشنی دارد، تاریکی دارد. پایین دارد بالا دارد، کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده تمام میشود بهار می آید...
📚📚📚📚📚📚📚📚
#جای_خالی_سلوچ
#محمود_دولت_آبادی


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ | ۱۵:۳۲ بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |