ابلومف

 
 

ابلوموف (به روسی: Обломов) نام رمانی است نوشته ایوان گنچاروف نویسنده روس به سال ۱۸۵۹ میلادی. انتشارات گالیمار در سال ۱۹۸۰ این رمان را در فرانسه به چاپ رساند. نیکیتا میخایلکوف، کارگردان روس، در ۱۹۷۹ بر اساس این رمان فیلمی یا عنوان چند روز از زندگی ابلوموف ساخته است.

خلاصه داستان

ایلیا ایلیچ ابلوموف دوران کودکی را در املاک پدرش در روستا در کنار خانواده و دوستش آندرهٔ می‌گذارند. در جوانی در سن پترزبورگ به استخدام دولت در می‌آید. پس از سالها خدمت در کار دولتی، ابلوموف بازنشسته همه روز در خانه روی کاناپه می‌لمد. لمیدگی برای او نه از روی خستگی یا کسالت، بلکه خو و عادت اوست. هر وقت در خانه است، که همیشه هست، بر روی کاناپه لمیده یا در خواب است.

آندرهٔ می‌کوشد ابلوموف را با زندگی اجتماعی آشنا کند و او را از سستی و خمودگی نجات دهد. اما تلاش او بی ثمر می‌ماند. عشق اولگا هم نمی‌تواند او را از رخوت و سستی بدر آورد. ابلوموف همچنان به زندگی راحت و خمودگی خود ادامه می‌دهد. با بیوه‌ای ازدواج می‌کند و تا آخر زندگی با تن آسایی خود، که آندرهٔ آن را ابلوموفیسم می‌نامد، بسر می‌برد.

نقد وبررسی

ابلوموف هجوی است دربارهٔ اشراف قرن نوزدهم روسیه که زندگی را با تن پروری و خمودگی می‌گذاراند. رمان گنچاروف در روسیه بسیار مورد توجه مردم و منتقدان ادبی قرار گرفت. تولستوی آن را شاهکار بزرگ ادبی می‌نامد و داستایفسکی زاده ذهنی سرشار می‌خواندش.


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 3:3 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

راپانزل

 
 
تصویرسازی توسط جانی گروئل

راپانزل یا راپونزل (به آلمانی: Rapunzel) یک افسانهٔ آلمانی است و برای اولین بار در سال ۱۸۱۲ منتشر شد. داستان راپانزل شباهت‌های چشمگیری با افسانهٔ پارسی رودابه که در شاهنامه ذکر شده دارد. در شاهنامه آمده‌است که رودابه موهای بلندش را پایین می‌اندازد تا زال بتواند بالا بیاید.

 

محتویات

 

چکیده داستان

یک زوج بدون بچه در کنار باغ زن جادوگری زندگی می‌کردند. دورهٔ بارداری زن بسیار طول کشید و او در این مدت متوجه شد که در باغچهٔ جادوگر گیاه راپانزل یا تربچه کاشته شده بود[۱]. زن عاشق آن گیاه بود. برای دو شب، مرد مخفیانه به باغ جادوگر می‌رفت و تربچه جمع می‌کرد و برای همسرش می‌برد؛ ولی در شب سوم، جادوگر که نامش «گوتل» بود او را دید و متهم به سرقت کرد. مرد التماس کرد که پیرزن رهایش کند. عفریته نرم شد و قبول کرد که مرد را آزاد کند به شرطی که نوزادشان را بعداز تولدش به جادوگر تقدیم کنند. مرد قبول کرد. وقتی دختر به دنیا آمد پیرزن او را تصاحب کرد و مانند یک زندانی پرورش داد و او را «راپانزل» نامید. وقتی دختر به دوازده سالگی رسید، جادوگر او را در قلعه‌ای در اعماق جنگل زندانی کرد که پله‌ای و دری به بیرون نداشت؛ فقط یک اتاق داشت و یک پنجره. وقتی جادوگر به برج می‌رسید فریاد می‌زد:

راپانزل، راپانزل، موهای زیبایت را پایین بینداز تا بیاییم بالا.

با شنیدن این جملات، راپانزل کنار پنجره می‌نشست و موهایش را در قلابی می‌پیچید و به پایین پرت می‌کرد.
در جای دیگر کتاب آمده که جادوگر می‌توانست پرواز کند؛ برای همین دختر هیچ وقت طول واقعی موهایش را نمی‌دانست.

 
متن عنوان

روزی شاهزاده‌ای از آنجا می‌گذشت و آواز خواندن راپانزل را شنید. او که مدهوش صدای زیبای او شده بود، قلعه را پیدا کرد ولی نمی‌توانست بالا بیاید. او اغلب به جنگل می‌رفت و آواز زیبای دختر را می‌شنید. روزی که شاهزاده در جنگل بود، گوتل را دید که چگونه وارد قلعه می‌شود. وقتی جادوگر رفت، پسر خواهش کرد که راپانزل موهایش را پایین بیندازد. دختر این کار را کرد و شاهزاده توسط آن وارد قلعه و با راپانزل آشنا شد و درنهایت از او درخواست ازدواج کرد. راپانزل پذیرفت.

آنها با هم نقشه‌ای را برای فرار کشیدند. شاهزاده شب ها به ملاقات راپانزل می‌رفت (تا توسط گوتل گیر نیفتد)و تکه‌ای ابریشم برایش می‌برد تا آنها را ذره ذره به هم وصل و طنابی برای نجات خود از قلعه درست کند. البته نقشه هیچگاه به ثمر ننشست زیرا راپانزل احمقانه او را لو داد. در چاپ اول آمده بود که راپانزل به گوتل گفت که شکمش در حال بزرگ شدن است و لباسش برایش تنگ شده. در ویرایش‌های بعدی آمده که راپانزل حواسش نبود و به گوتل گفت که بالا آوردن تو از بالا آوردن پسرها سخت تر است.[۲] وقتی گوتل از ماجرا باخبر می‌شود به شدت عصبانی شده و موهای بلند و صاف راپانزل را کوتاه می‌کند و او را به حال خود در جنگل رها می‌کند.

وقتی پسر آن شب می‌آید، جادوگر موهای راپانزل را برایش آویزان می‌کند تا او بالا بیاید. در کمال وحشت، شاهزاده جادوگر را می‌بیند. وقتی گوتل به او می‌گوید که دیگر راپانزل را نخواهی دید، در ناامیدی از یافتن راپانزل خود را به پایین پرت می‌کند و توسط خارهای گیاهان کور می‌شود. در ویرایش‌های بعدی آمده که جادوگر او را هل داده و به پایین می‌افتد و خارها به چشمش فرومی‌رود و کور می‌شود.

او ماه‌ها تمام زمین‌های کشور را برای یافتن راپانزل زیر پا گذاشت تا این که یک روز صدای آواز خواندن راپانزل درحین آوردن آب را می‌شنود و آن دو دوباره به هم می‌رسند. وقتی آن دو در آغوش هم افتادند، اشک‌های راپانزل بلافاصله چشمان پسر را شفا داد. در ویرایش‌های بعدی آمده که راپانزل دو پسر به دنیا آورد (در ویرایش‌های دیگری آمده که یک دختر و یک پسر به دنیا آورد). شاهزاده او را به قلمرو خود برده و آن دو تا آخر عمر درکنار یکدیگر به خوشبختی زندگی کردند. در ویرایش‌های بعدی آمده که وقتی شاهزاده از قلعه به پایین افتاد، جادوگر خم می‌شود تا او را ببیند که موها از دستش به پایین سر می‌خورد و تا ابد در قلعه زندانی می‌شود.

داستان اصلی برگرفته از داستان رودابه است که در یک کتاب قدیمی ایرانی به نام شاهنامه، نوشتهٔ فردوسی ذکر شده‌است.[۳] همچنین بعضی از عناصر داستان امکان دارد از افسانهٔ «باربارای مقدس» که پدرش او را در قلعه‌ای زندانی کرد، برگرفته شده باشد.[۴]

 
راپانزل، زندانی در قلعه

تفسیر

جادوگر در این داستان «مادر گوتل» نامیده شده که در آلمانی این کلمه برای مادرخوانده به کار برده می‌شود.[۵] او نماد والدینی است که بیش از حد فرزندش را تحت کنترل درمی آورد.

براساس آداب و رسوم قدیم، بسیار خطرناک است اگر زن حامله‌ای را از رسیدن به غذایی که به آن نیاز دارد، بازداریم.[۶] این تمایل او برای برگ کاهو و سبزیجات بیانگر نیاز آن زن به ویتامین هاست.[۷]

معامله‌های ناعادلانه در افسانه‌ها بسیار رایج است، مانند: در افسانهٔ جک و لوبیای سحرآمیز، جک گاوش را در ازای چند لوبیا معامله می‌کند. در دیو و دلبر، دلبر در ازای یک گل سرخ به دیو بازمی گردد.[۸]

همچنین نقش مکمل سری فیلم‌های شرک برگرفته از شخصیت راپانزل است.

انطباق فیلم‌ها

یکی از فیلم‌های برگرفته از این داستان فیلم باربی و قلم موی جادویی، ساخته ی ۲۰۰۲ است. در این داستان باربی زمانی زندانی می‌شود که شروع به گشت و گذار در دنیای بیرون می‌کند. گوتل نه به دلیل سبزیجات بلکه به دلیل انتقام از پدر راپانزل که دوست پسر قدیمی اش بود، راپانزل را می‌دزدد. در این نسخه تأکید زیادی روی موهای راپانزل نیست و تأکید روی قلم موی جادویی راپانزل است. تا به امروز این نسخه از راپانزل از سایر نسخه‌ها بیشتر فروش داشته و هم اکنون نیز وارد بازار فروش می‌شود.

شرکت دیزنی فیلم جدید تنگلد با نام اصلی راپانزل را اواخر ۲۰۱۰ اکران کرد که بسیار پرفروش شد. در این نسخه، راپانزل با استفاده از قدرت جادویی موهایش، مردم را به حیات برمی‌گرداند.[۹]


برچسب‌ها: داستان

تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 1:57 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

سفیدبرفی و هفت کوتوله

 
 
سفیدبرفی و هفت کوتوله

سفیدبرفی و هفت کوتوله نام افسانه‌ای مشهور در اروپا و یکی از فیلم‌های کارتونی والت دیزنی است.

…== داستان ==

ملکه‌ای در وسط زمستان کنار پنجره‌ای نشسته و مشغول قلاب‌دوزی ازروی طرحی از جنس درخت آبنوس است که انگشتش را زخمی می‌کند. او با دیدن خون آرزو می‌کند که دختری که از او به دنیا می‌آید پوستی به سفیدی برف و لبانی به سرخی خون و مو و چشمانی به سیاهی قالب درخت آبنوس که در دستانش بود داشته باشد. سال بعد دختری با همان ویژگی‌ها که ملکه آرزو کرده بود به دنیا می‌آید ولی ملکه هنگام وضع حمل می‌میرد. اسم دختر را "سفیدبرفی" می‌گذارند. سال بعد شاه همسر دیگری اختیار می‌کند. ملکه جدید بسیار زیبا اما فوق‌العاده مغرور بود. او آینه‌ای جادویی داشت که قادر به تکلم بود. یکی از وظایف آینه این بود که به ملکه اعلام کند که او زیباترین فرد روی زمین است.

هنگامی که سفیدبرفی به هفت سالگی می‌رسد، آینهٔ جادویی به ملکه می‌گوید که دختر ناتنی‌اش گوی سبقت را در زیبایی از او ربوده‌است. ملکه خشمگین می‌شود و شکارچی ای را مأمور می‌کند که سفیدبرفی را به جنگل ببرد و در آنجا سربه نیست کند. شکارچی سفیدبرفی را به جنگل می‌برد تا بکشد ولی در آنجا دلش به رحم می‌آید و او را تنها در جنگل رها می‌کند.

سفیدبرفی درحال جستجو در جنگل به کلبهٔ هفت کوتوله می‌رسد. او در آنجا با استقبال گرمی روبه رو می‌شود و هفت کوتوله به او تعهد می‌دهند که در ازای نگهداری خانه آنها نیز از او نگهداری خواهند کرد. آنها که نگران سلامتی سفیدبرفی بودند به او گفتند که هنگامی که برای کار کردن به بیرون از خانه می‌روند، هیچ‌کس را در خانه راه ندهد.

ملکه که به وسیلهٔ آینهٔ جادویی خود فهمیده بود سفیدبرفی نمرده‌است، به جستجوی او پرداخت و عاقبت او را یافت. او سه بار تلاش کرد تا سفیدبرفی را بکشد که در هر سه بار ناکام ماند، ولی در جهارمین تلاش خود توانست سیبی زهردار را از پنجره به سفیدبرفی بدهد.

هنگامی که کوتوله‌ها به خانه برگشتند و بدن بی جان سفیدبرفی را دیدند، او را در تابوتی شیشه‌ای قرار دادند. اندکی بعد گذر شاهزاده‌ای اسب سوار به خانه هفت کوتوله افتاد. شاهزاده در نگاه اول یک دل نه صد دل عاشق سفیدبرفی شد و کوتوله‌ها را راضی کرد که سفیدبرفی را در تابوت با خود ببرد. هنگامی که شاهزاده داشت سفیدبرفی را با اسب خود می‌برد تکه سیب سمی که خورده بود از دهانش خارج شد و دوباره به زندگی بازگشت.

شاهزاده از سفیدبرفی دعوت می‌کند که با او به قصرش بیاید و در آنجا با سفیدبرفی عروسی می‌کند. نامادری سفیدبرفی هم از شدت خشم آنقدر می‌رقصد تا اینکه در روز عروسی می‌میرد.


برچسب‌ها: داستان

تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 1:56 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

سیندرلا

 
 
مادر تعمیدی سیندرلا یا همان فرشته نجاتش که به دیدار او می‌آید.

سیندرلا (به انگلیسی: Cinderella)، نام داستانی افسانه‌ای و محبوب است و بازگوکننده افسانه قدیمی رسیدن به پاداش پیروزمندانه پس از دیدن ظلم و بی‌عدالتی. هزاران گونه متفاوت از این افسانه در همه‌جای دنیا وجود دارد که محبوبترین آن به قلم نویسنده فرانسوی شارل پرو در سال ۱۶۹۷ میلادی به رشته تحریر درآمده است. به طور کلی واژه «سیندرلا» به معنی کسی است که پس از دورانی از گمنامی و بی‌خبری ناعادلانه، به کامیابی و سرشناسی می‌رسد.

کمپانی والت دیسنی در سال ۱۹۵۰ یک فیلم کارتون مشهور بر اساس همین داستان ساخته است.


برچسب‌ها: شخصیت داستانی

تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 1:54 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

قتل در بین‌النهرین

 
 

قتل در بین‌النهرین کتابی به قلم آگاتا کریستی، جنایی نویس مشهور انگلیسی و نوشته شده در سال ۱۹۷۳ است.

خلاصه داستان

 

از پرستاری به نام امی لدران دعوت می‌شود که برای مدتی پرستاری زنی به نام لوئیز لایدنر که همراه همسر باستان‌شناسش و گروه تحقیقاتی او را در عراق به عهده بگیرد. لایدنر زنی مرموز است که بی‌شک از مرحوم همسر اول خود که گمان می‌برد هنوز زنده‌است واهمه دارد. اما این ترس که مورد تمسخر دیگران بوده به حقیقت پیوسته و وی به قتل می‌رسد. در این میان هرکول پوآرو به میان آمده و این موضوع را پیگیری می‌کند و... .


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 2:44 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

تصویر تلخ یک نقاش

 
 
 

تصویر تلخ یک نقاش یا پنج خوک کوچک، رمانی جنایی به قلم آگاتا کریستی است که شخصیت اصلی آن هرکول پوآرو می‌باشد.

خلاصه داستان

کارآگاه پوآرو بنا به درخواست دختر کارولین برای کشف واقعیت دست به یک رشته فعالیت دامنه دار می‌زند ولی مشکلات زیادی پیش می‌آید. در واقع اگر کارولین شوهرش را نکشته باشد، پس پوآرو باید جای دیگری اما دامنهٔ فعالیت محدود است. روزی که آمیاس کریل شوهر خانم کارولین به قتل رسید ۵ نفر حضور داشتند:الزا گریر، دختر جوان و زیبایی که با آمیاس کریل سروسری داشته و داشته و آمیاس مشغول ترسیم تصویری وی بوده‌است. برادران فیلیپ و مردیت بلیک که هم همسایه و هم از دوستان قدیمی کارولین و آمیاس می‌باشند، آنجلا وارن خواهر ناتنی خانم کارولین که در آن زمان نوجوانی بیش نبوده و خانم سیسیلیا ویلیام پرسار و سرپرست آنجلا..... تصویر تلخ یک نقاش داستانی است که به شیوهٔ غیر معمول ولی بسیار جالب پیش می‌رود و خواننده را در بر می‌گیرد. پوآرو نخست به دیدن ۵ نفری می‌رود که در روز حادثه در خانه صحنه حضور داشته‌اند، وی از هر یک از از آن‌ها جداگانه با روش خود حرف بیرون می‌کشد و سعی می‌کند داستان را از زبان خودشان بشنود تا بلکه به جریان قتل آمیاس پی ببرد. ضمناً نام این پنج نفر را پنج خوک کوچک می‌نهد که هریک سمبل یکی از شاهدان حاضر در قضایا هستند. فیلیپ بلک:خوک کوچکی که به بازار رفت چون مشاور مالی بود. مردیت بلک:خوک کوچکی بود که در حانه ماند چون وی مایملک خانواده را به ارث برد و به اصطلاح بست نشست! الزاگریر:سومین خوک کوچک بود که خوراک گوساله خورد چون به این غذا بسیار علاقه داشت. خانم سیسیلیا ویلیام:چارمین خوک کوچکی بود که کاری از دستش بر نمی‌آمد، چون از کار تدریس بازنشسته بود و درآمد بسیار اندکی بود و به قول معروف با آب باریکه گذران زندگی می‌گذراند. آنجلا وارن:وی نقش خود را به عنوان پنجمین خوک کوچک خیلی خوب ایفا می‌کرد چون همیشه در راه خانه جیغ می‌زد.


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 2:43 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

ملاقات با مرگ

 
 
 
جلد کتاب

ملاقات با مرگ (به انگلیسی: Appointment with Death) کتابی جنایی اثر جنایی‌نویس مشهور، آگاتا کریستی می‌باشد و شخصیت اصلی آن هرکول پوآرو است.

خلاصه داستان

در اردوگاهی تحقیقاتی در اورشلیم، خانواده‌ای به نام بوینتون اقامت دارند که همسر رئیس خانواده، آقای بوینتون که رئیس این پروژه تحقیقاتی باستان‌شناسی است. رئیس خانواده لیدی بوینتون، زنی مستبد و شکنجه‌گر است که فرزندانش قصد دارند وی را بکشند. اما پیش از آنکه آنان اقدامی کنند، وی به قتل می‌رسد. پوآرو که در زمان قتل در همان‌جا بوده، این ماجرا را پی‌گیری کرده و قاتل را می‌یابد.


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 2:42 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

تراژدی در سه پرده

 
 
 
تراژدی در سه پرده
Three Act Tragedy
Three Act Tragedy US First Edition Jacket 1934.jpg
نویسنده آگاتا کریستی
ناشر Dodd, Mead and Company
محل نشر انگلستان
سبک زمان جنایی
زبان انگلیسی
کتاب‌شناسی آگاتا کریستی

تراژدی در سه پرده(به انگلیسی: Three Act Tragedy) یک کتاب داستانی جنایی نوشته آگاتا کریستیاست که اولین بار در آمریکا و توسط انتشارات داد، مید و کمپانی و در سال ۱۹۳۴ منتشر شد و نام اولیه آن قتل در سه پرده (به انگلیسی: Murder in Three Acts) بود[۱][۲] و در بریتانیا توسط انتشارات کولینز کرایم کلوب و در ژانویه ۱۹۳۵ و تحت نام اصلی‌اش منتشر شد [۳]. قیمت نسخه آمریکایی آن ۲ $ بود[۲]

داستان این کتاب از سری هرکول پوآرو است و داستان سه قتل که اولی یک کشیش و دومی یک دکتر و سومی یک بیمار روانی است روایت می‌شود


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 2:41 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

دختر سوم

 
 

دختر سوم(به انگلیسی: Third Girl)یک رمان جنایی است که توسط آگاتا کریستی و در سال ۱۹۶۶ منتشر شد [۱]

در این کتاب هرکول پوآرو نقش دارد.

خلاصه داستان

در این داستان دختری به نام نرما با بازگشت پدرش از سفر آفریقا مواجه می‌شود که با زن دیگری ازدواج کرده است وی برای دور شدن از آنها به لندن می‌رود به دو دختر هم‌اتاقی می‌شود بعد از آن برای مدت‌ها فکر می‌کند روانی است و قتل‌هایی را انجام می‌دهد که خودش متوجه نیست.ابتدا یک پیرزن را از ساختمان پرت می‌کند و بعد از آن لکه‌های خون روی چاقویش و پیدا کردن داروی مسموم‌کننده در کشویش همزمان با اینکه نامادریش مسموم می‌شود.


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 2:40 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

قتل در زمین گلف

 
 
قل در زمین گلف
نویسنده آگاتا کریستی
محل نشر Flag of the United States.svg ایالات متحده آمریکا
تاریخ نشر ۱۹۲۳
تعداد صفحات 298
سبک جنایی
زبان زبان انگلیسی
کتاب‌شناسی آگاتا کریستی

قتل در زمین گلف(به انگلیسی: The Murder on the Links)یک رمان جنایی نوشته آگاتا کریستی است که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد[۱][۲] داستان این کتاب درباره ماجرایی است که دو شخصیت هرکول پوآرو و آتور هستینگز برای حل آن اقدام می‌کنند. قیمت نسخه آمریکایی 1.75 دلار بود[۲]

در بخشی از این داستان، آرتور هستینگز همسر آینده خود یعنی دالسی دویین را برای اولین بار می‌بیند"[۳]

داستان

داستان درباره قتل موسیو رونالد یکی از ثروتمندان فرانسوی-کانادایی که جسدش در بانک‌ایر پیداشده، است که قبل از مرگش از پوآرو درخواست می‌کند تا برای گفت مسئله‌ای به او به فرانسه بیایید بعد از آن پلیس به پسر وی که روز قتل با دعوا کرده مظنون می‌شود و وی را دستگیر می‌کند و در عین حال جسد فرد دیگری که ولگرد ولی با لباس‌های عیانی است پیدا می‌شود...


برچسب‌ها: کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 2:39 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
: