آنتونیوس و کلئوپاترا

 

آنتونیوس و کلئوپاترا نمایشنامه‌ای عاشقانه و تراژیک اثر ویلیام شکسپیر است. این نمایشنامه آنتونی سردار بزرگ رومی را چون عاشق دل باخته‌ای تصویر می‌کند که آنچنان در دام عشق کلئوپاترا، ملکه مصر، اسیر گشته که سلطنت و لشکرکشی و مسئولیت‌های دیگر خود را در مقام سرداری رومی به هیچ می‌شمارد. و اگرچه ضرورت اقتضا می‌کند که به خاطر سازش با همکار خود قیصر اکتاویوس به روم بازگردد و با خواهر او ازدواج کند، عشق کلئوپاترا بار دیگر باعث می‌شود که همه چیز را ترک کند و به مصر بازگردد. عاقبت رقابت سیاسی بین دو سردار رومی منجر به جنگ می‌شود و آنتونی شکست می‌خورد و خودکشی می‌کند. کلئوپاترا هم پس از مرگ دلدادهٔ خود برای این که او را در رکاب قیصر اکتاویوس به اسارت به روم نبرند، دست به خودکشی می‌زند.

تاریخ و منابع نمایشنامه

نمایشنامهٔ غم انگیز آنتونی و کلئوپاترا که ظاهراً در سال ۱۶۰۶ یا ۱۶۰۷ به رشتهٔ تحریر درآمده درحقیقت مکمل نمایشنامهٔ ژولیوس سزار است که در سال ۱۵۹۹ نوشته شده است.

موضوع نمایشنامه از تاریخ پلوتارک، مورخ یونانی قرن دوم میلادی، به نام زندگانی مارکوس آنتونیوس اقتباس شده است. این نمایشنامه پس از ترجمه از زبان یونانی به فرانسه در سال ۱۵۷۹ به انگلیسی ترجمه شد و چاپ دوم آن در سال ۱۵۹۵ آماده گشت. درمورد ژولیوس سزار شکسپیر قطعات مناسبی را از کتاب پلوتارک انتخاب کرد و نمایشنامه را به دلخواه خود تنظیم نمود ولی درمورد آنتونی و کلئوپاترا کار او آسان تر شد، زیرا داستان پلوتارک را تقریباً بی هیچ دخل و تصرفی به صورت نمایشنامه درآورد.


برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 3:15 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

پریکلس، شاهزاده تایر

 
 
نسخه ای از نمایشنامه پریکلس، شاهزاده تایر، چاپ شده در سال ۱۶۱۱

پریکلس، شاهزاده تایر نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سال‌های ۱۶۰۸-۱۶۰۷ نوشته شده‌است.

 

محتویات

 

ماخذ نمایشنامه

داستان پریکلس بسیار قدیمی است و تقریبا در تمامی زبان‌های اروپایی یافت می‌شود. در زمان شکسپیر توسط لارنس تواین در داستانی به نثر به نام الگوی ماجراهای دردناک (۱۵۶۷ و چاپ دوم ۱۶۰۷) به زبان انگلیسی گردآوری شد. شکل انگلیسی قدیمی تر این داستان در حماسه‌های نظم کانفیسو آمانتیس (۱۳۹۰) و بعدها در آپولونس اهل تایر اثر شاعر قرن شانزدهم انگلیس جان گاور وجود دارند. همچنین داستانی به نام ماجراهای دردناک شاهزاده پریکلس اهل تایر اثر جورج ویلکنز وجود دارد که از نمایشنامه شکسپیر که ظاهرا پس از آن نوشته شده‌ یاد می‌کند. گرچه ارتباط بین نمایشنامه شکسپیر و این داستان مشکوک به نظر می‌رسد، به نظر بعضی منتقدان ماخذ اصلی مورد استفاده شکسپیر فقط تواین و گاور هستند.[۱]

شخصیت‌های نمایش

این نمایشنامه در ۵ پرده تدوین شده‌ و دارای ۱۸ شخصیت و تعدادی سیاهی لشکر است. شخصیت‌های اصلی نمایش عبارت اند از:

  • گاور: جان گاور، شاعر انگلیسی (۱۳۲۵-1408میلادی)، سردسته خوانندگان کُر و معرفی کننده نمایش.
  • آنتیاخوس: پادشاه رذل و شرور آنتیاخ.
  • پرنسس: دختر آنتیاخوس، خوش اندام، شاد، با صورت پُر.
  • پریکلس: شاهزاده تایر.
  • ثائیسا: شاهزاده خانمی بی اندازه باتقوا، دختر سیمونیوس (پادشاه پنتاپولیس) و همسر پریکلس.
  • مارینا: دختر زیبای پریکلس و ثائیسا.
  • لیخوردیا: پرستار مارینا.
  • سرمیون: پزشک حاذق افه سوس، معجزه گر.
  • دیانا: الاهه شهر افه سوس.
  • ثالیارد: مردی از دربار آنتیاخوس، فردی جانی در استخدام شاه.
  • هلیکانس
  • اسکانس
  • کلئون
  • دیونیزا
  • سیموتیدس
  • فیلمون
  • لئونی
  • رییس گزمه‌های شهر
  • لردها، بانوان اشرافی، شوالیه‌ها، دزدان دریایی، ملاحان، ماهیگیران و قاصدها.

محل وقوع حوادث نمایشنامه

آنتیاخ، تایر، طرسوس، پنتاپولیس، افه‌سوس و میتلین؛ یونان.

خلاصه نمایشنامه

گاور، در نقش معرفی کننده داستان نمایش، در آغاز نمایش فاش می‌کند که پریکلس شاهزاده تایر به شهر آنتیاخ آمده و در پی ماجراجویی‌ها، خواستار ازدواج با دختر زیبای آنتیاخوس است. اما شرطی که شاه برای ازدواج او با دختر خود نهاده‌است حل کردن معمایی است که ریشه آن موضوع زنا با محارم است؛ موضوعی که گویا رازی هولناک در دربار را در خود دارد. پریکلس (در مقابل درباریان و شاه) در پاسخ به معما چنان ظریفانه سخن می‌گوید که معنای آنرا تنها شاه و دخترش می‌فهمند. اگرچه مجلس با شوخی و خنده به پایان می‌رسد، پریکلس همان شب از ترس جان خویش از شهر می‌گریزد و به دیار خود باز می‌گردد. گرچه در آنجا هم در خوف گرفتار شدن به غضب آنتیاخوس کبیر و سهمگین است. بنابراین او پادشاهی کوچک خود را در دست هیلکانس؛ از مردان وفادار خود می‌گذارد و با کشتی به سرزمین دور تارسوس در مقدونیه می‌رود؛ و این درست همان شبی است که ثالیارد، بزرگترین آدمکش دربار آنتیاخوس، به شهر تایر وارد می‌شود...

در پایان پرده پنجم گاور به عنوان موخره نمایش را چنین جمع بندی می‌کند:

در آنتیاخوس و دخترش
شهوت دیوصفتی را دیدید که به مکافاتش رسیدند
در پریکلس و همسر و دخترش نیز تقوای حق را دیدید که
گرچه از تقدیر ضربه‌ها دیدند؛ به رهنمایی یزدان رستگاری آمد
و تاج شادی‌های جهان را بر سرشان نهاد.


برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 3:14 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

هیاهوی بسیار برای هیچ

 
 
 
روی جلد نمایشنامه هیاهوی بسیار برای هیچ، چاپ شده در سال ۱۶۰۰ میلادی

هیاهوی بسیار برای هیچ نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سال‌های ۱۶۰۰-۱۵۹۸ نوشته شده‌است.

 

محتویات

 

ماخذ نمایشنامه

طرح اصلی تهمت‌های رذیلانه درمورد کلادیو و هِرو (Hero) مستقیم یا غیرمستقیم از داستان دن تیمبرو و فنیسیا در رمان کوتاه بندلو گرفته شده، که خود برگرفته از داستانی بسیار کهن تر است. برخی جزئیات پرده فریب دادن ممکن است ماخوذ از داستان مشابهی از شخصیت‌های آریودانت و جنورا در حماسه اورلاندو فوریوزو اثر آریوستو، شاعر حماسه سرای قرن شانزدهم ایتالیا باشد.[۱]

شخصیت‌های نمایش

این نمایش در ۵ پرده تدوین شده و دارای ۱۶ شخصیت و تعدادی سیاهی لشکر است. شخصیت‌های اصلی نمایشنامه عبارت اند از:

  • دون پدرو: شاهزاده خوش مشرب آراگون.
  • دون ژوآن: برادر ساکت، شوم، فتنه انگیز و حرامزاده دون پدرو.
  • لئوناتو: ریش سفید جمع، فرماندار مسینا.
  • کلودیو: رجل اعیان زاده فلورانسی، مسیو عشق، در خدمت دون پدرو.
  • هِرو: دختر ریزنقش لئوناتو، همنام هِرو دختر زئوس پادشاه خدایان آتن.
  • بندیک
  • بئاتریس
  • بوراکیو
  • کنراد
  • مارگارت
  • اورسولا
  • داگبری
  • ورجس
  • آنتونیو
  • بالتازار
  • کشیش فرانسیس
  • مستخدمان، قاصدان، خادم کلیسا، قبرکن، نگهبانان

محل وقوع حوادث نمایشنامه

شهر مسینا.

خلاصه‌ای از نمایشنامه

دون پدرو، شاهزاده خوشنام و حاکم آراگون، پس از درگیری‌های تقریباً بدون خونریزی با برادرخوانده‌اش دون ژوآن، همراه او به مسینا می‌آید تا چند روزی را میهمان عالیجناب لئوناتو، حکمران این دوک نشین ساحلی باشند...


برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 3:12 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

اتلو

 
 
 
اُتِللو و دِزدِمونا در ونیز، اثر تئودور شاسریو (۱۸۵۶-۱۸۱۹)
 
اورسون ولز در نقش اُتِلو (۱۹۵۲)

اُتِللو نمایشنامهای عاشقانه و تراژیک اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سال‌های ۱۶۰۳ - ۱۶۰۴ میلادی نوشته شده‌است. در این نمایشنامه شکسپیر به مضمون خیانت در عشق می‌پردازد.

در این تراژدی، اُتِللو (نام دیگرش مغربی است)، شخصیت مرد داستان، به تحریک یکی از زیردستانش به همسر خود دِزدِمونا شک می‌کند و بی آنکه مسئله را با زن در میان بگذارد، بی‌رحمانه او را می‌کشد. اما بعد از قتل به بی‌گناهی همسر وفادارش پی می‌برد که بسیار دیر است؛ درنتیجه دست به خودکشی می‌زند.

یادداشت

اقتباس‌های مشهور


برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 3:12 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
رومئو و ژولیت     تابلوی رومئو و ژولیت (۱۸۹۰)، اثر نقاش انگلیسی فرانک دیکسی (۱۸۵۳ - ۱۹۲۸ میلادی)
رومئو و ژولیت تراژدی نوشته‌شده توسط ویلیام شکسپیر در اوایل کار اوست که در مورد دو عاشق ناکام است که در نهایت مرگ‌شان پایان کارشان می‌شود. این نمایشنامه یکی از محبوب‌ترین نمایشنامه‌های شکسپیر در زمان‌حیاتش می‌باشد و در کنار هملت یکی از نمایشنامه‌هایی است که بر روی پرده رفته‌است. امروزه از شخصیت‌های‌اصلی داستان به‌عنوان عاشقان آرمانی یادمی‌شود.
رومئو وژولیت کششی به داستان‌های‌عاشقانه دوران باستان دارد. درون‌مایه اثر براساس داستانی ایتالیایی است، که به صورت‌شعر با نام تاریخ باستانی رومئو و ژولیت توسط ارتور برووک در سال ۱۵۶۲، و به صورت نثر در سال ۱۵۹۱ توسط ویلیام پینتر نوشته‌شدند. شکسپیر ازهردو اثر استفاده کرده‌است، ولی برای گسترش داستان، شخصیت‌های مکمل داستان به‌خصوص مرکوتیو و پاریس را دچار تغییراتی‌نمود. این نظر وجوددارد که نمایشنامه بین سال‌های ۱۵۹۱تا ۱۵۹۵ نوشته شده، و برای نخستین بار در قطع ربع کاغذ در سال ۱۵۹۷ به چاپ‌رسیده‌است. این نسخه کیفیت پایینی داشت و نسخه‌های بعدی اصلاح‌شده و با اصل اثر شکسپیر مطابق‌گشتند.
استفاده شکسپیر از ترکیب دراماتیک، به‌خصوص اثرات تعویض بین کمدی و تراژدی و گسترش کشمکش‌ها، گسترش کاراکترهای فرعی، و استفاده از درون‌مایه‌های فرعی و زیبانمودن آن، به عنوان نشانه‌های اولیه توانایی‌های او موردتوجه‌است. نمایشنامه شکل‌های‌شاعرانه مختلفی به کاراکترهای مختلف می‌بخشد، و گاهی‌اوقات شکل کاراکترها نیز تغییرمی‌کند. برای مثال رومئو، در غزل در طول نمایشنامه ماهرتر می‌گردد.
رومئو و ژولیت بارها درسالن‌های تئاتر، فیلم، موسیقی و اپرا مورد استفاده قرارگرفته‌است. این اثر در دوران بازگرداندن پادشاهی انگلستان دوباره زنده‌شد و به طورکلی توسط ویلیام داونانت اصلاح‌گشت. در نسخه قرن ۱۸ام چندین صحنه اصلاح، و مواردی که شاید زشت پنداشته‌می‌شدند حذف گشتند و نسخه اپرایی جورج بندا بسیاری از اقدامات را حذف‌کرده و یک پایان خوش به آن اضافه‌کرد. اجراهای قرن۱۹، شامل اجرای شارلوت کوشمان، اثر اصلی را بازیابی نموده و بیشتر برروی رئالیسم تمرکزنمود. نسخه ۱۹۳۵از جان گیلگود بسیار به اثر شکسپیر نزدیک‌بود، از لباس‌ها و صحنه‌های دوران الیزابت استفاده‌کرد تا درام را ارتقابخشد. درقرن ۲۰ و ۲۱، نمایشنامه با نسخه‌های جدید و گوناگونی، چون تولید ۱۹۳۶ جورج کوکور، نسخه ۱۹۶۸ فرانک زفیرللی، نسخه الهام‌گرفته MTV رومئو و ژولیت در سال ۱۹۹۶ توسط باز لورمان و نسخه غیرشکسپیری۲۰۱۳ توسط کارلو کارلی نمونه‌هایی از این بودند.
  محتویات
  شخصیت‌های اصلی منزل حاکم ورونا شاهزاده اسکالوس شاهزاده حاکم ورونا کنت پاریس خویشاوند اسکالوس و مایل به ازدواج با ژولیت مرکوتیو خویشاوند دیگر اسکالوس و دوست رومئو عمارت کاپولت کپیولت بزرگ خاندان کپیولت بانو کپیولت مادر خانواده کپیولت ژولیت دختر ۱۳ساله کپیولت و شخصیت زن تیبالت عموزاده ژولیت و برادرزاده بانو کاپولت پرستار همراه‌شخصی ژولیت و محرم‌اسرارش رزالین برادرزاده لردکپیولت و عشق‌اول رومئو در ابتدای داستان منزل مونتیگو منتیگو بزرگ خاندان مونتیگو بانو مونتیگو مادر خانواده مونتیگو رومئو پسر مونتیگو و شخصیت اصلی مرد داستان بنولیو عموزاده رومئو و بهترین دوستش دیگران فریار لارنس راهب صومعه فرانسیسکن خلاصه داستان
خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!   آخرین بوسه ژولیت به رومئو، رنگ روغن بر روی‌بوم، اثر فرانچسکو هایز، ۱۸۲۳
قهرمانان این نمایشنامه دختر و پسری از دو خانواده بزرگ و رقیب در شهر ورونا هستند که با یکدیگر دشمنی و اختلاف دیرینه دارند. رومئو که از خاندان مونتگیو است، به امید ملاقات با رزالین، دختری که رومئو دلباخته اش شده، به ضیافت لرد کپیولت می‌رود؛ آنجاست که رومئو ژولیت دختر لرد کیپولت را ملاقات می‌کند و رزالین را فراموش می‌نماید.
رمئو و ژولیت پس از نخستین شب عشق ورزی، در تلاش برای رسیدن به یکدیگر به بن‌بست می‌رسند. در این میانه خانواده‌های آن دو که کینه‌ای دیرینه از هم دارند، آتش اختلافاتشان بالا می‌گیرد و رومئو ناخواسته باعث مرگ تیبالت از خانواده کپیولت می‌شود و کار را بدتر می‌کند. حاکم ورونا دستور می‌دهد که رومئو شهر را ترک کند. ژولیت که از یک سو غم دوری از رومئو و از سوی دیگر غم از دست رفتن تیبالت قلبش را می‌فشارد، سخت اندوهگین می‌شود. خانواده ژولیت که از ازدواج مخفیانه او با رومئو که با وساطت لارنس راهب صورت گرفته بی خبر اند، ژولیت را به این امر می‌کنند که با خواستگارش، کنت پاریس ازدواج کند. ژولیت نزد لانس راهب می‌رود و از او چاره جویی می‌کند. لارنس به ژولیت مایعی را می‌دهد که با مصرف آن چهل و دوساعت به خوابی مرگ گونه فرو خواهد رفت؛ پیشبینی لارنس این است که خانواده ژولیت به تصور این که دخترشان مرده، او را در مقبره خانوادگی قرار خواهند داد و در این میانه لارنس این فرصت را خواهد داشت که قاصدی را نزد رومئو بفرستد و او را به ورونا بخواند تا همراه ژولیت -که در نهایت از خواب مرگ گونه بر خواهد خاست- به مکان امنی بروند.
ژولیت ناامید از تحقق عشقش و با هدف تنبیه و هشدار دیگران، مایعی را که لارنس به او داده می‌نوشد که مدتی او را همچون مرده‌ای به خواب عمیقی فرومی‌برد. خبر مرگ ژولیت در شهر می‌پیچد و مجلسی که برای ازدواج ژولیت با کنت پاریس برپا شده بود، به مجلس عذا بدل می‌شود. در همین اثنا نقشه لارنس برای ارسال خبر برای رومئو ناکام می‌ماند؛ زیرا، جان که راهب دیگری است پیش از آن که بتواند پیغام را به رومئو برساند در خانه‌ای که نوعی بیماری مسری در آن شیوع یافته و به امر حاکم قرنطینه شده گرفتار می‌شود.
رومئو بی خبر از همه جا خبر نادرست مرگ ژولیت را از مستخدمش، بالتازار، دریافت می‌کند و پس از آن که سمی را از یک داروساز می‌خرد رهسپار ورونا می‌شود. رومئوی دل‌شکسته و بی‌خبر، برای حضور درکنار پیکر ژولیت که در انتظار برگزاری مراسم تدفین، در کلیسا گذاشته شده حاضر می‌شود و در آن جا با کنت پاریس که برای گذاشتن گل بر مزار ژولیت آمده در گیر می‌شود و او را به قتل می‌رساند. رومئو جسد پاریس را به داخل مقبره کپیولت‌ها می‌کشاند و در آن جا با پیکر ظاهراً بیجان معشوقش روبرو می‌شود. رومئو سم را می‌خورد و در دم جان می‌دهد. دیری نمی‌گذرد که چهل و دو ساعت پایان یافته و ژولیت از خواب بر می‌خیزد و چون با جسد بیجان رومئو روبرو می‌شود، با خنجر رومئو به زندگی اش پایان می‌دهد. لرد منتگیو، لرد کپیولت و حاکم ورونا سر صحنه حاضر می‌شوند و لارنس راهب کل ماجرا را برای آن‌ها توضیح می‌دهد. حاکم که با جسد کنت پاریس که از خویشاوندانش است روبرو شده با یادآوری این که دشمنی دو خاندان مسبب این اتفاقات بوده لرد منتگیو و لرد کپیولت را سرزنش می‌کند؛ آن دو که سخت اندوهگین اند سرانجام با یکدیگر دست دوستی می‌دهند و نفرت دیرینه دو خاندان با مرگ رومئو و ژولیت پایان می‌یابد. پایان خطر لوث‌شدن منابع   عنوان شعر رومئو و ژولیت از ارتور بروکس
رومئو و ژولیت از یک داستان قدیمی از عهد باستان نشات می‌گیرد. یکی از این داستان‌ها، داستان پیراموس و طیسبه از کتاب دگردیسی‌های اووید است، که شباهت‌های فراوانی به داستان شکسپیر دارد: خانواده معشوقه‌ها از یکدیگر نفرت دارند، و پیراموس در مرگ طیسبه دچار اشتباه می‌شود.[۱] داستان زنوفون اپیسوس اثر افیسیاکا که در قرن سوم نوشته شده، نیز شباهت‌هایی به نمایشنامه دارد، که از جمله می‌توان به جدایی معشوقه‌ها و معجونی که خواب شبیه مرگ می‌آورد اشاره کرد.[۲]
یکی از اولین مرجع‌ها برای نام‌های مونتاگو و کاپولت از کمدی الهی دانته است که مونتکی (مونتاگو) وکاپلتی (کاپولت) را در ششمین سرود پورگاتوریو به کار برده‌است.[۳] نخستین نسخه شناخته شده از داستان رومئو و ژولیت که به نمایشنامه شکسپیر نیز شباهت دارد، داستان ماریوتو و گیانوززا اثر ماسوکیو سالرنیتانو در سی‌وسومین رمان از سری نوولینو بوده که در سال ۱۴۷۶ منتشر شده‌است. سالرنیتانو داستان را در شهر سیه‌نا بیان می‌کند و اصرار زیادی داشت که اتفاقات در زمان خودش رخ داده‌است. نسخه داستانی او نیز شامل ازدواج مخفی، توطئه راهبه صومعه، کشته‌شدن یک شهروند برجسته، تبعید ماریوتو، ازدواج تحمیلی گیانوززا، نقشه معجون، و پیام مهمی که گمراه می‌شود، می‌باشد. در این نسخه، ماریوتو دستگیر شده و اعدام می‌شود و گیانوززا در غم او می‌میرد.[۴]
داستان هیرو و لندر و دیدو، ملکه کارتاژ هردو داستان‌های شبیه در زمان شکسپیر بودند و تصور می‌شود که تاثیر مستقیم کمتری از او گرفته باشند، اگرچه به نظر می‌آید که این داستان‌ها نیز به نوبه خود در ایجاد فضای داستانی برای داستان‌های رمانتیک تاثیر دارند. تاریخ و متن   صفحه اول نسخه نخست
دقیقا مشخص نیست که شکسپیر چه‌زمانی رومئو وژولیت را نوشته است. پرستار ژولیت از زمین‌لرزه‌ای یاد می‌کند که ۱۱سال پیش رخ‌داده است.[۵] ممکن است به زلزهٔ تنگه دوور در سال ۱۵۸۰اشاره‌کند، که همان سال ۱۵۹۱ در داستان می‌شود. زلزله‌های دیگر- هم در انگلستان و هم در ورونا- در زمان‌های مختلفی رخ داده‌است.[۶] اما شباهت سبک نمایشنامه‌های رویای نیمه شب تابستان و دیگر نمیشنامه‌های مرسوم در حدود سال‌های ۱۵۹۴-۱۵۹۵ ثبت شده، محل ترکیب زمانی آن بین سال‌های ۱۵۹۱ و۱۵۹۵ است.[۷] یک فرضیه نیز این است که شکسپیر پیش نویس نمایشنامه را در سال ۱۵۹۱ آغاز و در سال ۱۵۹۵ تکمیل کرده‌است.[۸]
شکسپیر رومئو و ژولیت را در دو قطع ربع کاغذ در نسخه‌های پیش از چاپ، در سال ۱۶۲۳منتشر کرد. اولین نسخه چاپی، در سال ۱۵۹۷ توسط جان دانتر به‌چاپ رسید. به‌دلیل اینکه این نسخه دارای ایرادات فراوانی نسبت به نسخه‌های بعد ازخود بود، نسخه بد نامیده شد. ویراستار قرن ۲۰، آقای اسپنسر، از این نسخه بدین گونه یادمی‌کند: «یک متن نفرت‌انگیز، که شاید خاطرات ناقص یک یا دو تن از بازیگران بوده باشد را نشان می‌دهد» و شاید آن را برای انتشار سرقت نموده‌اند.[۹]
نسخه برتر، هیجان‌اگیزترین و سوزناکترین تراژدی رومئو و ژولیت نامیده شد. این نسخه در سال ۱۵۹۹ توسط توماس کریید چاپ، و توسط کاتبرت بوربی انتشار یافت. نسخه دوم ۸۰۰ سطر بیشتر از نسخه اول دارا بود.[۱۰] صفحه عنوان این کتاب این مطلب را بیان می‌کرد" تصحیح جدید، کامل، بهبود یافته". محققان براین باور بودند که نسخه دوم براساس نوشته‌های پیش‌ازچاپ شکسپیر (که آن‌را اوراق لکه‌دار خود می‌نامید) بود، از انجاکه عجایب متنی مانند برچسب‌های متغیر برای شخصیت‌ها و "استارت‌های اشتباه" برای آغاز گفت‌وگوها که احتمالا از طریق نویسنده زده شده اما به اشتباه توسط حروف‌چین حفظ شده‌اند، می‌باشد. این نسخه از نسخه‌های دیگر همچون نسخه‌سوم ۱۶۰۹، نسخه‌چهارم۱۶۲۲ و نسخه‌پنجم ۱۶۳۷ بهتر بود. در واقع، همهٔ نسخه‌های بعدی و برگه‌ها رومئو و ژولیت براساس نسخه دوم است، و ویراستاران مدرن نیز براین باورند که هرگونه انحراف از نسخه دوم، از جانب ویراستاران یا حروفچینان صورت‌گرفته و شکسپیر هیچ نقشی نداشته است.
نسخه‌های مدرن این اثر نخستین بار توسط نیکولاس روو در سال ۱۷۰۹، و پس از آن توسط الکساندر پاپ در سال ۱۷۲۳ پدید آمدند. پاپ سنت ویرایش نمایشنامه را با افزودن اطلاعاتی دستورات برروی صحنه که در نسخه دوم فراموش شده‌بودند، به نسخه اول افزود. این سنت تا اواخر دورهرومانتیک ادامه یافت. این نسخه برای اولین‌بار به طور کامل در دوره ویکتوریا ظاهر شد و تا به امروز ادامه دارد، که به همراه متن، پاورقی‌هایی وجود دارد که منابع و فرهنگ پشت صحنه را توضیح می‌دهد.[۱۱] درون مایه و موضوع
محققان به این‌نتیجه رسیده‌اند که نمی‌توان یک درون‌مایه ثابت و کلی برای این نمایشنامه پیداکنند. پیشنهادهایی که برای درون مایه می‌شود، شامل کشف شخصیت‌ها براین اساس است که، انسان‌ها به‌طورکلی نه خوب، و نه بد هستند، و درعوض کم‌وبیش به یکدیگر شباهت دارند[۱۲] بیداری از خواب و حرکت به سمت واقعیت، خطر اقدامات شتابزده و یا قدرت غم‌انگیز سرنوشت است. هیچ‌کدام از این موارد به‌طورکلی درون مایه را تشکیل نمی‌دهند. اگرچه یک درون‌مایه کلی نمی‌توان برای این اثر یافت، ولی داستان از عناصر موضوعی کوچک و متعددی تشکیل شده‌است که به صورت پیچیده‌ای کنار هم قرار گرفته‌اند. تعدادی از این عناصر توسط محققان در زیر بحث شده است.[۱۳] عشق
در رومئو و ژولیت، صرف نظر از عشق دوجوان به یکدیگر، می‌توان به این نتیجه رسید که این اثر، یک درون‌مایه واحد ندارد. رومئو و ژولیت تبدیل به سمبل دو معشوقهٔ جوان و محکوم به نابودی شده‌اند. اگرچه این یک موضوع مشهود در نمایشنامه است، برخی از محققین به دنبال کشف زبان و تاریخ پشت این اثر هستند.[۱۴]
در نخستین ملاقات، رومئو و ژولیت گونه‌ای از گفت‌وگو را به کار می‌برند که بسیاری از نویسندگان در زمان شکسپیر، در اداب‌ومعاشرت‌های خود به کار می‌بردند:استعاره. با استفاده از استعاره قدیسین و گناهکاران، رومئو قادر بود تا احساسات ژولیت را به صورت غیرتهدیدی امتحان کند. این روش برای نخستین بار توسط بالداسار کاستلیونه ارائه شد (که اثارش در ان زمان به انگلیسی ترجمه‌شده‌بود). او بیان‌کرد که اگر یک‌مرد از استعاره به عنوان دعوت‌نامه استفاده کند، زن قادر نخواهدبود هدف او را دریافته، و او می‌تواند با افتخار عقب نشینی کند. ژولیت نیز دراین استعاره شرکت کرده و ان را گسترش می‌دهد. استعاره‌های دینی از قبیل «زیارتگاه»، «زایر» و «قدیس» در شعر ان زمان کاربرد داشتند، و بیشتر معنای رومانتیک و عاشقانه از آنان برداشت می‌شد تا معانی کفرامیز، زیرا که تقدس از اول با مذهب کاتولیک همراه بوده است.[۱۵] بعدها در نمایشنامه، شکسپیر بیشتر اشارات جسورانه به رستاخیز مسیح در کنار آرامگاهش را در منبع اصلی نوشتن خود، یعنی رومئو و ژولیت بروکس حذف کرد.[۱۶]
بعدها در صحنه بالکن، رومئو، گفت‌وگو ژولیت با خود را می‌شنود، ولی در نسخه بروکس، گفت‌وگو ژولیت به تنهایی انجام می‌شود. با آوردن رومئو برای استراق سمع، شکسپیر روال طبیعی اظهار عشق را می‌شکند. معمولا زن باید متواضع و خجالتی باشد تا مطمئن شود، خواستگار او صادق بوده است، اما با شکستن این قانون به انجام یافتن این برنامه سرعت می‌بخشد. دو عاشق قادر هستند تا ازاشنایی اولیه بگذرند، و درباره نوع رابطه‌شان با یکدیگر گفت‌وگو کنند- توافق کنند تا پس‌از اشنایی با یکدیگر پس از یک شب اشنایی با یکدیگر ازدواج کنند. در صحنه پایانی خودکشی، تناقضی در پیام وجود دارد- در آیین کاتولیک، خودکشی برابر با رفتن به‌جهنم است، در حالی که فردی که به همراه معشوقه‌اش بمیرد، به آیین عشق شهسوارانه، در بهشت به معشوقه‌اش می‌پیوندد. به نظر می‌رسد که عشق رومئو و ژولیت بیشتر به آیین عشق شهسوارانه گرایش دارد تا به دیدگاه آیین کاتولیک. اگرچه عشق آنان پرشور بود، تنها با ازدواج به کمال می‌رسد، که سبب از دست‌دادن حس هم‌دردی مخاطب می‌گردد. سرنوشت و شانس
محققان نقش سرنوشت را درنمایشنامه مجزا می‌کنند. اینکه سرنوشت شخصیت‌های داستان این بوده که بمیرند و یا همهٔ اتفاقات به وسیلهٔ سلسله‌ای از بدبیاری‌ها اتفاق می‌افتد، اتفاق‌نظری وجودندارد. استدلالاتی که در توجیه سرنوشت آمده، بیشتر براساس عاشقان ناکام است. به نظر می‌رسد که این عبارت بیشتر اشاره به ستاره‌هایی دارد که آینده عاشقان را از پیش تعیین کرده‌است.[۱۷] هم‌چنین، برخی دیگر از محققان براین باورند که نمایشنامه، مجموعه‌ای از بدبیاری‌ها و بدشانسی‌هاست- بسیاری دیگر نیز این داستان را تراژدی قبول ندارند، و آن را ملودرام عاطفی می‌دانند.[۱۸] روث نوو، عقیده‌دارد که چیزی که در این داستان باعث رخ‌دادن "تراژدی کمتری" از حوادث می‌شود، کاراکترهای داستان نیستند، بلکه راوی داستان است. برای مثال، به رقابت طلبیدن تیبالت برای مبارزه، آنی نیست، بلکه پس‌از مرگ مرکوتیو است، و عملی است که انتظار داریم. دوگانگی (نور و تاریکی)
محققان از دیرباز براستفاده پررنگ شکسپیر از تشبیه نور و تاریکی در نمایشنامه تاکید دارند. کارولین اسپورجن درون‌مایه نور را، «سمبل زیبایی عشق جدید» می‌دانست، و بعدها منتقدان این تفسیر را گسترش دادند.[۱۹] برای مثال، هم رومئو وهم ژولیت، دیگری را نوری در تاریکی اطرافش می‌بیند. رومئو، از ژولیت با عنوان آفتاب[۲۰] پرنورتر از مشعل[۲۱] جواهر درخشان شب،[۲۲] و فرشته درخشان در میان ابرهای‌تاریک، یاد می‌کند.[۲۳] هنگامی که ژولیت که ظاهرا مرده، در مقبره خود قرار داده‌شده، او بر بالینش حضور یافت و به‌او گفت: «زیباییت سبب می‌شود این گنبد، پراز نور شود.»[۲۴] ژولیت نیز از رومئو با عنوان" روز در شب" و" سفیدتر از برف نشسته برپشت کلاغ" یاد می‌کند.[۲۵][۲۶] تضاد بین نوروتاریکی می‌تواند یک نماد باشد─ تضاد بین عشق‌ونفرت، پیری و جوانی که به صورت استعاری است. گاهی‌اوقات این استعاره‌های پیچیده، یکطنز دراماتیک ایجاد می‌کند. برای مثال، عشق رومئو و ژولیت نوری در دل تاریکی‌از نفرت است، که آنان را احاطه کرده، ولی همه‌تلاششان برای به هم‌رسیدن در شب و در تاریکی انجام می‌شود، در حالی‌که همه دشمنی‌هایشان در طول روز انجام می‌گردد. این تناقض موجود در بین تصاویر، فضایی از دوراهی‌های اخلاقی در برابر معشوقه‌ها ایجاد می‌کند: وفاداری به‌خانواده یا وفاداری به‌عشق. درپایان داستان، زمانی که صبح غم‌انگیز است و خورشید چهره‌اش را در برابر غم و اندوه پوشانده‌است، نور و تاریکی به مکان واقعی‌شان برمی‌گردند، تاریکی بیرونی حقیقت را، و تاریکی درونی خانواده، دشمنی و خانواده‌ها و غم‌واندوه نسبت به‌معشوقه‌ها را نشان می‌دهد. همه شخصیت‌ها، اکنون نادانی خود را در اتفاقات اخیر درنور می‌یابند، و به لطف عشق رومئو وژولیت، باردیگر همه‌چیز به حالت طبیعی خود بازمی‌گردد. درون‌مایه نور در نمایشنامه، با درون‌مایه زمان، ارتباط تنگاتنگی دارد، چراکه برای شکسپیر، نور راه مناسبی برای بیان گذر زمان درخلال حوادث، از طریق خورشید، ماه و ستارگان است.[۲۷] زمان
زمان نقش بسیار مهمی در زبان‌وطرح‌کلی نمایشنامه ایفا می‌کند. هردوی رومئو و ژولیت برای به‌دست‌اوردن دنیای خیالی، خالی از زمان در برابر واقعیت‌های سختی که آنان را احاطه کرده، مبارزه می‌کنند. برای مثال هنگامی رومئو درهنگام ابراز عشقش به ماه قسم می‌خورد، ژولیت اعتراض‌کرده و می‌گوید:«به ماهی که بی‌ثبات است قسم نخور، /که هر ماه در مدار خودش تغییر می‌کند، /مبادا که عشق تو نیز متغیر باشد.»[۲۸] از همان ابتدای داستان، دومعشوقه با عنوان "دارای ستاره نحس"[۲۹] یاد می‌شوند، که به علم اختربینی و باور به زمان ارتباط دارد. این باور وجودداشت که ستاره‌ها سرنوشت انسان‌ها را رقم‌می‌زدنند، و باگذشت زمان، آن‌ها نیز در آسمان حرکت می‌کنند، وهمراه خود سرنوشت انسان‌ها را نیز تغییر می‌دهند. در آغاز داستان رومئو از بدبیاری ستارگان سخن‌می‌گوید، وهنگامی که از مرگ ژولیت آگاه می‌شود، او حرکت ستاره‌ها را برخلاف خودش می‌داند.[۳۰]
زمان هم‌چنین با درون‌مایه نور و تاریکی مرتبط است. در زمان شکسپیر، نمایشنامه‌ها اکثرا در زمان‌ظهر و در روشنایی روز اجرامی‌شد.[۳۱] این موضوع سبب می‌شد تا نویسنده نمایشنامه، از کلمات روز وشب استفاده‌کرده و تماشاگران را به تخیل وادارد. شکسپیر از کلمات روزوشب، ستاره‌ها، ماه و خورشید استفاده می‌کرد تا این تخیل را ایجادکند. او هم‌چنین از شخصیت‌هایی در داستان استفاده می‌کرد که نام برخی‌از روزهای هفته و یا ساعات خاصی را داشتند تا به تماشاچی کمک‌کند تا گذر زمان را درک‌کند. درکل، بیش‌از ۱۰۳ ارجاع زمانی در این نمایشنامه یافت می‌شود، که سبب افزودن تخیل به متن می‌گردد.[۳۲] نقد وتفسیر تاریخ نقد   چهره اولین منتقد ثبت شده از این اثر،ساموئل پپیس اثر جان هایلز، رنگ روغن، ۱۶۶۶.
اولین نقد از این نمایشنامه، توسط ساموئل پپیس در سال ۱۶۶۲ نوشته شده‌است: «این نمایشنامه، بدترین نمایشنامه‌ای است که در عمرم شنیده‌ام»[۳۳] جان درایدن شاعر، ۱۰سال بعد در ستایش نمایشنامه، و شخصیت کمدی داستان مرکوتیو می‌نویسد: «شکسپیر بهترین مهارتش را در مرکوتیو نشان داده، چنان‌که خودش می‌گوید، او مجبور بود تا او را در صحنه سوم بکشد، تا از کشته شدنش توسط خودش جلوگیری کند.» نقد این نمایشنامه در قرن ۱۸ کم‌وبیش پراکنده بود، ولی کمتر تقسیم‌بندی می‌شود. نیکلاس روو اولین کسی بود که نقدش را براساس درون‌مایه داستان نوشت، که ان را مجازاتی برای دوخانواده متخاصم می‌دانست. در اواسط این قرن، چارلز گیلدون نویسنده و لرد کامس فیلسوف، براین باور بودند که چون نمایشنامه از سبک کلاسیک نمایشنامه‌نویسی تبعیت نکرده‌است، در نتیجه یک شکست محسوب می‌شود. در تراژدی باید دگرگونی شخصیت داشته باشیم، نه اینکه همه‌چیز براساس سرنوشت رقم بخورد. اما، ساموئل جانسون نویسنده و منتقد، آن را یکی از اثار بسیارخوشایند شکسپیر می‌داند.[۳۴]
در اواخر قرن۱۸ و اوایل قرن ۱۹، نقدها برروی پیام‌های اخلاقی داستان متمرکز شدند. منتقدانی همچونچارلز دیبدین اعتقاد داشتند که روزالین، عمدا به داستان اضافه‌شده، تا نشان دهد که قهرمان داستان چقدر بی‌پروا و بی‌ملاحظه بوده، و همین دلیل پایان غم‌انگیز داستان است. برخی نیز معتقدند که، فریار لورنس سخنگوی شکسپیر در اعلام‌خطر در شتاب‌زدگی‌های بی‌مورد است. ساختار دراماتیک
در داستان رومئو و ژولیت، شکسپیر از چندین تکنیک نمایشی استفاده‌کرده، که منتقدان را به‌تحسین واداشته‌است؛ بیشتر ازهمه تغیرات ناگهانی از کمدی به تراژدی، به‌چشم‌می‌اید. پیش از مرگ مرکوتیو درصحنه سوم نمایش، نمایشنامه درکل به‌صورت کمدی است.[۳۵] پس از مرگ ناگهانی او، نمایشنامه ناگهان جدی‌شده و لحن تراژیک به‌خود می‌گیرد. زمانی که رومئو به جای اعدام تبعیدمی‌شود، و فریار لورنس نقشه‌ای می‌کشد تا ژولیت را به رومئو برساند، تماشاچیان هنوز انتظار یک‌پایان خوش برای داستان دارند. آنان هم‌چنان نفس‌هایشان درسینه حبس شده، و منتظر آغاز صحنه پایانی در مقبره‌هستند: اگر رومئو به‌اندازهٔ کافی معطل شود تا فریار برسد، او و ژولیت به یکدیگر خواهندرسید.[۳۶] این تغییرات ناگهانی از امید به ناامیدی، تاخیر، امید تازه، برای ایجاد تراژدی به‌کار رفته‌اند، تا زمانی‌که درنهایت امید از بین‌می‌رود و دو معشوق درپایان می‌میرند.[۳۷]
شکسپیر هم‌چنین از ریزداستان‌هایی در نمایشنامه استفاده می‌کند، تا دید واضحی نسبت به فعالیت‌های شخصیت‌ها ایجاد نماید. برای مثال، در آغاز نمایش، رومئو عاشق روزالین است، که تمام پیش‌روی‌های او را رد می‌کند. شیدایی رومئو نسبت به او، دقیقا با عشق او به ژولیت در تضاد است. این موضوع سبب می‌شود تا تماشاچی جدیت عشق رومئو و ژولیت و ازدواج آنان را درک کنند. عشق پاریس نسبت به ژولیت، بین احساسات ژولیت نسبت به او و نسبت به رومئو، در تضاد است. زبان
شکسپیر در طول نمایشنامه، از شکل‌های گوناگونی از فرم‌شاعرانه استفاده کرده‌است. او داستانش را با دیباچه ۱۴ سطری به شکل غزل‌وارهٔ شکسپیری آغاز می‌کند، که توسط گروه هم‌سرایان خوانده می‌شود. بیشتر داستان رومئو و ژولیت، به‌صورت شعر سپید نوشته شده، و بیشتر آن شعر پنج بحری است که با اثار بعدی شکسپیر تفاوت اندکی دارد.[۳۸] شکسپیر با توجه نوع شخصیتی‌که به‌کاربرده، فرم شعری متفاوتی انتخاب‌کرده‌است. هرکدام‌ازاین فرم‌ها، با احساسات شخصیت بر روی صحنه نیز، متناسب انتخاب می‌شود. برای مثال، هنگامی‌که رومئو در مورد روزالین سخن می‌گوید، او از غزل پترارکی استفاده می‌کند. غزل پترارکی در مواقعی استفاده می‌شد که مرد به‌وسیله آن زیبایی خارق‌العاده زنی را توصیف می‌کرد که امکان دسترسی به آن وجود نداشت، شرایط رومئو درمقابل روزالین این‌چنین بود. این غزل هم‌چنین توسط بانوکاپولت در وصف کنت پاریس نیز استفاده‌شد تا خوش‌منظر بودن اورا به ژولیت نشان‌دهد.[۳۹] هنگامی‌که رومئو با ژولیت سخن‌می‌گوید، غزل‌پترارکی تبدیل به‌غزل دیگری می‌شود که ازکلمات "زائر" و"مقدس" به عنوان استعاره استفاده می‌کند.[۴۰] درنهایت، وقتی‌که ان‌دو یکدیگر را برروی بالکن ملاقات می‌کنند، رومئو تلاش می‌کند تا به‌وسیله غزل عشق‌خود را به او ثابت کند، ولی ژولیت با گفتن «تو عاشق منی؟» غزل را می‌شکند.[۴۱] با این کار اوبه دنبال یافتن جمله‌ای است تا احساس حقیقی خود را بیان کند، و از بزرگ جلوه‌دادن عشقشان خودداری نماید.[۴۲] ژولیت هنگام سخن‌گقتن با رومئو از کلمات تک‌هجایی استفاده می‌کند، او به‌هنگام سخن با کنت پاریس جملات و کلمات رسمی به‌کار می‌برد.[۴۳] شکسپیر این نوع از نثر را برای درک مردم عادی حفظ کرده‌است، اگرچه آن را برای شخصیتی همچون مرکوتیو نیز به‌کاربرده‌است.[۴۴] نقد روانشناسی
نقد روانشناسی اولیه از مشکلات عدیدهٔ رومئو وژولیت سخن‌گفته، و ان را بیشتر به تصمیمات‌انی رومئو، که از "عدم‌کنترل خود، وپرخاشگری‌اش" ناشی می‌شود مرتبط‌می‌داند، که درنهایت سبب مرگ مرکوتیو و خودکشی او و ژولیت می‌شود.[۴۵] رومئو و ژولیت از لحاظ روانشناختی، بسیار پیچیده‌است، سبب می‌شود تا خواننده با خواندن ان احساس همدردی با ان پیداکند که معادل با بیماری است.[۴۶] نورمن هولاند، در سال۱۹۶۶نوشته‌است که، رویای رومئو[۴۷] در واقعیت، پراز اروزهایی است که هم شامل دنیای بزرگسالی وی، هم عقده‌های دوران کودکی اوست؛ باتاکید براین‌که، شخصیت دراماتیک، انسانی با فرایندهای ذهنی متفاوت با نویسنده، نیست.[۴۸] منتقدینی چون جولیا کریستوا براین نکته تاکید دارند که، نفرت موجود بین دوخانواده، سبب علاقه رومئو و ژولیت به یکدیگر شده‌است. این نفرت به‌خوبی، خود را در سخنان معشوقه‌ها نشان می‌دهد: برای مثال ژولیت از «عشق من از نفرتم سرچشمه می‌گیرد» سخن می‌گوید[۴۹] و اغلب عشق خود را در پیش‌بینی مرگ او نشان می‌دهد. این موضوع سبب حدس و گمان درخصوص مشکلات روانی نویسنده می‌شود، به‌ویژه با درنظرگرفتن غم و اندوه شکسپیر برای فرزندش همنت این حدس و گمان قوت می‌یابد.[۵۰] نقد فمینیستی
نقد ادبی فمینیستی دشمنی موجود بین خانواده‌ها، در جامعه پدرسالار شهر ورونا را نکوهش می‌کند. خشونت‌های مردانه اعمال‌شده بر رومئو، عامل اصلی پیش‌بردن تراژدی به انتهایش است. هنگامی‌که یبالت مرکوتیو را می‌کشد، رومئو خشمگین می‌شود، و از اینکه ژولیت او را «زن‌نما» ساخته‌است، پشیمان می‌باشد.[۵۱] دراین دیدگاه، مردان جوان، زمانی مرد می‌شوند که از رفتار خشونت آمیز پدرشان تقلید کنند. دشمنی نیز به خشونت مرد مرتبط است، چنان‌که لطیفه‌های گوناگونی درخصوص این‌مورد پیش از ازدواج ساخته شده‌است.[۵۲] ژولیت نیز از صفت تمکین زنانه برخورداراست، چرا که به‌افرادی همچون فریار اجازه می‌دهد تا مشکلاتش را برایش حل‌کنند. دیگر منتقدین، برجنبه فمینیسم اثر از زاویه تاریخ‌گرایی می‌نگرند، و بر این نکته تاکید دارند که نمایشنامه زمانی نوشته‌شده‌است که، نظم فئودالی به‌طور فزاینده‌ای توسط دولت به‌چالش کشیده شد، و نظام سرمایه‌داری ظهور کرد. میراث زمان شکسپیر   ریچارد بورباژ، احتمالا نخستین بازیگر نقش رومئو[۵۳]
رومئو و ژولیت به همراه هملت نمایشنامه‌هایی هستند که به دفعات برروی صحنه رفته‌اند. اقتباس‌های فراوان آن را تبدیل به یکی‌از مشهورترین و پایدارترین داستان‌های شکسپیر کرده‌است.[۵۴] حتی در زمان حیات شکسپیر نیز این نمایشنامه محبوبیت فراوانی داشت. محقق، گری تیلور، آن را جزو یکی‌از ۶نمایشنامه محبوب شکسپیر، پس از مرگ کریستوفر مارلو و توماس کید و پیش از استیلای بن جانسون می‌داند، و این زمان، دوره‌ای بود که شکسپیر بزرگ‌ترین نمایشنامه نویس لندن به‌شمار می‌رفت.[۵۵][۵۶] زمان دقیق اولین اجرای این نمایشنامه مشخص نیست. اما گروه مردان چمبرلین نخستین اجراکنندگان آن بودند. ریچارد بورباگ احتمالا بازیگر نقش اول بوده، و ارباب روبرت گوفه (یک پسر) نخستین بازیگر نقش ژولیت بوده‌است. این اجرا به احتمال فراوان در سالن تئاتر اجرا شده، و در کنار آن اجراهای دیگری در سالن تئاتر پرده انجام شده‌است.[۵۷] رومئو و ژولیت یکی از اولین نمایشنامه‌های شکسپیر بود که در خارج از انگلستان نیز اجرا شد: نسخه ساده و کوتاه‌شده‌ای آن در سال ۱۶۰۴ در شهرنوردینگلن اجرا گشت.[۵۸] دوره بازگردانی و تئاتر قرن هجدهم
تمامی سالن‌های تئاتر در۶سپتامبر ۱۶۴۲، توسط دولت پیوریتن بسته‌شدند. درطول بازگردانی سلطنت درسال ۱۶۶۰، دوشرکت انحصاری (شرکت پادشاهی و شرکت دوک‌ها) تاسیس شدند، و مجموعه تئاترهای موجود، بین ان‌دو شرکت تقسیم شد.[۵۹]   ماری ساندرسون
اولین بازیگر رسمی نقش ژولیت سرویلیام داونانت از شرکت دوک، درسال ۱۶۶۲ نمایشی را برروی صحنه برد که در ان، هنری هریس نقش رومئو، توماس بترتون نقش مرکوتیو و همسر بترتون ماری ساندرسون نقش ژولیت را بازی کردند: به احتمال فراوان او نخستین کسی بود که نقش ژولیت را به‌صورت حرفه‌ای بازی کرده‌است.[۶۰][۶۱] نسخه‌دیگری از این نمایشنامه نیز مخصوص گروه داونانت بود که توسط شرکت دوک‌ها اجرا شد. این اثر یک کمدی‌تراژدی بود که توسط جیمز هاوارد ترتیب‌داده شده‌بود، و در ان هر دو معشوقه زنده ماندند.[۶۲]
تاریخچه و سقوط کایوس ماریوس، اثر توماس اوتوای یکی از اقتباس‌های ارزنده از شکسپیر بود که در سال۱۶۸۰ عرضه شد. صحنه از ورونای دوره رنسانس به رم باستان تغییر کرد: رومئو تبدیل به ماریوس، ژولیت تبدیل به لاوینیا شد و جنگ و دشمنی بین نجیب‌زادگان و مردم بود؛ ژولیت/لاوینیا پیش ازمرگ رومئو/ماریوس از کما بیدار می‌شود. نسخه اوت وای بسیار موفق بود و به مدت ۷۰سال اجرا شد.[۶۳] نوآوری وی در صحنه‌پایانی، بسیار مورد توجه، و در۲۰۰ سال بعد بسیار مورداستفاده قرارگرفت: نسخهتیوفیلوس سیبر درسال ۱۷۴۴، و نسخه دیوید گریک در سال ۱۷۴۸ هردو ازاین نسخه الهام گرفته بودند.[۶۴]
اولین اجرا در امریکای‌شمالی توسط گروهی آماتور انجام شد: در ۲۳ماه مارس سال ۱۷۳۰، یک فیزیک‌دان به‌نام یواخیم برتراند، در روزنامه گازته نیویورک، آگهی منتشرکرد، و در ان اعلام داشت که اجرایی برروی صحنه خواهدبرد که خودش در ان نقش عطار را بازی خواهدکرد.[۶۵] اولین اجرای حرفه‌ای در امریکای‌شمالی توسط شرکت هاللام صورت‌پذیرفت.[۶۶] تئاتر قرن نوزده   خواهران کوشمان، شارلوت و سوزان در نقش رومئو و ژولیت، سال ۱۸۴۶
نسخه تغییریافته گریک از این نمایشنامه بسیار محبوب گشت، و حدود یک قرن اجرا شد. تا اینکه درسال ۱۸۴۵ نسخه اصلی شکسپیر درامریکا توسط سوزان و شارلوت کوشمان درنقش رومئو و ژولیت به اجرا درامد.[۶۷] پس از ان در سال ۱۸۴۷ در انگلستان توسط ساموئل فلپس در تئاتر سادلر ولز اجرا شد. خواهران کوشمان درحدود ۸۴ اجرای خود به نسخه شکسپیر وفادار ماندند. ایفای نقش رومئو توسط او، تحسین بسیاری را برانگیخت. روزنامه تایمز در مقاله‌ای نوشت: «به‌مدت طولانی نقش رومئو قراردادی بود. ایفای نقش توسط بانوکوشمان، خلاقانه، زنده، جذاب و سرسختانه بود.»[۶۸] ملکه ویکتوریا در مجله خود نوشت: «هیچ‌کس باور نمی‌کرد که او یک زن بوده‌است.»[۶۹] موفقیت کوشمان، سنت‌های گریک را درهم شکست، و راه را برای اجرای نسخه اصلی داستان در سال‌های بعد هموار ساخت.
اجراهای حرفه‌ای اثر شکسپیر، درقرن ۱۹، دو ویژگی اساسی داشتند: نخست، بیشتر انان ستاره محور بودند، که دران بازیگران فرعی حذف می‌شدند تا بازیگران اصلی بیشتر به‌چشم آیند. دوم، بیشترشان، «تصویری» بودند، بدین‌گونه که، اعمال نمایش در مجموعه‌های دیدنی و جذاب و به‌صورت استادانه تهیه شده‌بودند (نیازمندمکث‌های طولانی برای تغییر صحنه بودند) و به‌طور مکرر از تابلوهای متحرک استفاده می‌کردند.[۷۰] اجرای هنری اروینگ در سال۱۸۸۲ در تئاتر لیسیوم (با ایفای نقش رومئو توسط خودش و ژولیت توسط الن تری) به عنوان نخستین الگو در سبک استفاده از تابلوهای تصویری شناخته می‌شود.[۷۱]
بازیگران امریکایی به رقابت با همتایان انگلیسی خود پرداختند. ادوین بوث (برادر جان ویلکس بوث) و ماری مک‌ویکر (همسر ادوین) در۳فوریه سال ۱۸۶۹ در سالن مجلل تئاتر بوث رومئو و ژولیت را اجرا کردند. برخی گزارشات حاکی‌از این است که این تولید و اجرا یکی از باشکوه‌ترین و استادانه‌ترین اجراهای رومئو و ژولیت در امریکا بوده‌است. این اجرا بسیار مشهور شده، و در عرض ۶هفته به فروش ۶۰۰۰۰دلاری رسید.[۷۲] (معادل با ۱۰۶۳۰۰۰دلار امروزی). چنین می‌نویسند که: «تراژدی با دقت فراوان و با رعایت ادب و نزاکت از تمامی جهات، شبیه متن اصلی نوشته شده توسط شکسپیر بود.»[۷۳] در طول قرن ۱۹، و بر اساس معیارهای اجرای حرفه‌ای، رومئو و ژولیت، به عنوان محبوب‌ترین اثر در بین اثار شکسپیر شناخته‌شد. اما در قرن بیستم، پس‌از هملت دومین اثر محبوب شکسپیر شد.[۷۴] تئاتر قرن بیستم
درسال ۱۹۳۳ نمایشنامه توسط کاتارین کرنل و شوهر کارگردانش گوتری مک کلینتیک احیا شد و یک تور دوردنیا به مدت ۷ماه را اغاز نمود. این نمایش با حضور بازیگرانی چون اورسون ولز، برایان اهرن وباسیل راثبون انجام می‌شد. این اجرا موفقیت کمی به‌دست‌اورد، و درنتیجه دربازگشتشان به نیویورک، کرنل و مک کلینیت در ان تجدیدنظرکردند، و برای نخستین بار، نمایشنامه بدون حتی کوچکترین تغییر اجرا شد. این تولید جدید، در دسامبر۱۹۳۴ برروی پرده رفت و رالف ریچاردسون در نقش مرکوتیو و ماوریس ایوانز در نقش رومئو بازی کردند. منتقدان عقیده‌داشتند که کرنل، "بهترین ژولیت زمان‌خود"، "تاابد فراموش‌نشدنی" و جذاب‌ترین و زیباترین ژولیتی بود که صحنه تئاتر تا به‌امروز به‌خود دیده‌است.[۷۵]   جان گیلگود کسی که‌بین مشهورترین بازیگرانی بود که در قرن بیستم نقش رومئو، فریار لورنس و مرکوتیو را بازی‌کرده‌است.
تئاتر نوین جان گیلگود درسال ۱۹۳۵ با حضور لورنس اولیور در نقش رومئو و مرکوتیو، که به صورت متناوب درطول ۶هفته تغییر می‌کرد، و پگی اشکرافت در نقش ژولیت بود.[۷۶] گیلگود به‌صورت استادانه از ترکیب دونسخه اصلی شکسپیر استفاده‌کرد و فضای صحنه و لباس بازیگران را باتوجه به عصر الیزابت انتخاب کرد. تلاش‌های او سبب‌شد تا موفقیت عظیمی در فروش داشته‌باشد و سبب‌شد تا رئالیسم تاریخی در تولیدات بعدی مدنظر قرارگیرد.[۷۷]
نسخه بعدی از پیتر بروک درسال ۱۹۴۷ آغاز سبک نوینی از رومئو و ژولیت بود. بروک علاقه‌چندانی به رئالیسم نداشت، و عقیده داشت آثار باید به‌گونه‌ای ترجمه‌شوند تا با دنیای مدرن ارتباط برقرار کنند. او بیان‌می‌کند، «یک تولید زمانی درست‌است که از صحت برخوردار باشد، و زمانی خوب است که موفقیت کسب کند.»[۷۸] بروک آشتی و صلح نهایی خانواده‌ها در پایان اثر را نیز حذف نمود.[۷۹]
دراغاز این قرن، تماشاگران بیش‌تر تحت‌تاثیر سینما قرارگرفتند و بیشتر به بازیگران جوان علاقه پیداکردند، وچندان علاقه‌ای به بازیگران مسن نشان ندادند.[۸۰] یک مثال‌بارز برای این‌کار، تولید فرانکو زفیرللی درتئاتر اولدویک در سال ۱۹۶۰ بود، که در ان جان استراید و جودی دنچ بازی می‌کردند و بعدها در فیلم سینمایی ۱۹۶۸ نیز بازی کردند. زفیرللی این اثر را از ایده‌های بروک گرفت، و حدود یک سوم ان را حذف‌نمود، تا اثر جذاب‌تر شود. او در مصاحبه‌ای با مجله تایمز بیان‌کرد، که درون‌مایه‌های عشق و عدم درک متقابل دونسل، باعصر معاصر متناسب است.[۸۱]
اجراهای اخیر، بیشتر شکل عصرمعاصر را دارند. برای مثال، در سال۱۹۸۶ شرکت سلطنتی شکسپیر نمایشنامه را در شهر مدرن ورونا شکل دادند. چاقوهای ضامن‌دار جای شمشیرها راگرفتند و رومئو به‌وسیله سرنگ تزریق خودکشی‌کرد.[۸۲] درسال ۱۹۹۷، تئاتر فولگر شکسپیر نسخهٔ را اجراکردند که در دنیای‌شهری امروز شکل گرفته‌بود. رومئو به کبابی کاپولت می‌رود تا ژولیت را ملاقات کند، و ژولیت هنگامی‌که در کلاس درس است، از مرگ تیبالت آگاه می‌شود.[۸۳]
نمایشنامه، معمولا در فضای‌تاریخی اجرامی‌شد تا درگیری‌های ضمنی درنمایش را نیز به‌تماشاگر منتقل‌کند. برای‌مثال، چندین اجرا در فضای جنگ اسرائیل و فلسطین در دوران اپارتاید در افریقای جنوبی و پس‌از انقلاب پوبلو اجرا شدند. درسال ۲۰۱۳، رومئو و ژولیت در سالن تئاتر ریچارد راجرز در برادوی به روی صحنه رفت، و درفاصله زمانی ۱۹سپتامبر تا ۸ دسامبر، حدود ۹۳اجرا را پس از ۲۷ پیش‌نمایش برگزارکردند و در ان اورلاندو بلوم و کوندولا راشاد ایفای‌نقش نمودند.[۸۴] رقص باله
بهترین و معروف‌ترین نسخه از رقص‌باله رومئو و ژولیت از پروکوفیو است. .[۸۵] درابتدا قراربراین بود که به سفارش شرکت رقص باله کیرو اثر پایانی خوشی داشته‌باشد، اما پروکوفیو باتوجه به محتوای موسیقی ان، این نظر را نپذیرفت. این اثر متعاقبا به شهرت فراوانی رسید، و طراحی‌ان توسط جان کرانکو(۱۹۶۲) و کنث مک میلان(۱۹۶۵) انجام‌شد.[۸۶]
درسال ۱۹۷۷، تولیدمایکل اسموین ازاین اثر بسیار رومانتیک و مهیج بود، و توسط شرکت رقص‌باله سان‌فرانسیسکو عرضه‌شد. این اثر نخستین رقص باله کامل بود که مورداستقبال شبکه پی‌بی‌اس و برنامه اجراهای عظیم قرارگرفت و درسال ۱۹۷۸پخش‌شد.[۸۷] موسیقی
حداقل ۲۷ اپرا براساس رومئو و ژولیت ساخته‌شده‌است.[۸۸] نخستین اپرا، رومئو و ژولیت سال ۱۷۷۶ بود، که توسط جورج بندا و به‌سبک زینگ اشپیل برگزارشد و در ان بسیاری از شخصیت‌ها و اعمالشان حذف ویک پایان‌خوش را صاحب شد. این‌سبک چندین‌بار نیز اجراشد. معروف‌ترین‌شان، رومئو و ژولیت از گوناد بود که درسال ۱۸۶۷اجراشد وپس‌از نخستین اجرا، موفقیت بسیاری‌کسب کرد، وتابه‌امروز نیز رواج‌داشته‌است. .[۸۹] از اپراهای بعدی می‌توان به رومئو و ژولیت اثر هنریش سوترمیستر درسال ۱۹۴۰اشاره‌کرد.
رومئو و ژولیت «سمفونی دراماتیک» از برلیوز اثر بسیاربزرگی بود که از۳بخش صداهای‌ترکیبی، گروه‌کر و ارکسترا تشکیل‌شده‌بود و در سال ۱۸۳۹ اجراشد.[۹۰] رومئو و ژولیت چایکوفسکی اثر چایکوفسکی شعر سمفونی ۱۵دقیقه‌ای بود که از ملودی شناخته‌شده‌ای به نام «درون‌مایه‌عشق» استفاده‌کرد.[۹۱] استفاده مکرر چایکوفسکی از درون‌مایه موسیقی در رقص باله، صحنه بالکن، در رختخواب ژولیت و درمقبره، بعدها توسط بسیاری‌از کارگردانان مورد استفاده قرارگرفت: برای‌نمونه، درون‌مایه عشق نینا روتا به همین‌شیوه در فیلم سینمایی سال۱۹۶۸ مورداستفاده‌قرارگرفت.[۹۲] اهنگ‌سازان کلاسیک دیگری نیز تحت‌تاثیر این‌نمایشنامه قرارگرفتند که ازبین انان می‌توان به هنری هیو پیرسون، اسوندسون، دلیوس، استن همر و کابالوسکی اشاره‌کرد.
مشهورترین اثر تئاترموزیکال نسخه داستان‌کناره‌غربی بود که موسیقی اثر از لئونارد برنشتاین و متن اهنگ از استفن سوندهیم بود. این‌نسخه از فضای اواسط قرن بیستم شهر نیویورک و جنگ‌های خانوادگی به صورت گروهی وقومی نیز استفاده‌کرد.[۹۳] ادبیات و هنر   تخت مرگ رومئو و ژولیت، اثر هنری فوزلی ۱۸۰۹
رومئو و ژولیت تاثیر به‌سزایی بر ادبیات‌پس‌از خود داشت. پیش ازان، داستان‌عاشقانه، موضوع مناسبی برای تراژدی نبود.[۹۴] از بین اثار شکسپیر، رومئو و ژولیت بیشترین و متنوع‌ترین اقتباس‌ها، ازجمله شعرو روایت‌های نثر، درام، اپرا، ارکسترا و گروه‌های موسیقی، رقص باله، فیلم، اثار تلوزیونی و نقاشی را شامل‌شد.[۹۵] هم‌چنین کلمه "رومئو" در زبان‌انگلیسی مترادف کلمه "معشوقه مرد" قرارگرفت.[۹۶]
رومئو و ژولیت درزمان خودشکسپیر نیز مورد تقلید قرارگرفت: دو زن خشمگین ابینگدون اثر هنری پورتر(۱۵۹۸) و بروزدادن، استاد پاسبان اثر توماس دکر(۱۶۰۷) نمونه‌هایی بودند که دران از صحنه بالکن الهام‌گرفته‌شد و در ان قهرمان زن داستان درگیر بازی با لغات بین دو فرد است.[۹۷] این نمایشنامه، بعدها نیز اثارادبی را تحت‌تاثیر قرارداد. برای نمونه این اثر طرح‌اولیه داستان نیکلاس نیکلبای از چارلز دیکنز شد.[۹۸]
رومئو و ژولیت یکی از اثار مصور شکسپیر نیزاست.[۹۹] نخستین تصویر مصور ازاین اثر، کنده‌کاری برروی چوب از صحنه مقبره بود که توسط الیشا کرکال ساخته‌شد و در نسخه ۱۷۰۹ نیکلاس روو پدیدارگشت.[۱۰۰] پنج نقاشی نیز وجوددارند که به سفارش گالری بویدل شکسپیر در اواخر قرن ۱۸ طراحی شدند، ویکی از انان تمامی صحنه‌های نمایشنامه را دربر دارد.[۱۰۱] مد قرن۱۹ برای اجرای برنامه‌های «تصویری» منجر به ترسیم اثاری براساس الهام‌های مدیران طراحی گشت، ودرعوض سبب تاثیرگرفتن نقاشان، از بازیگران و صحنه‌های تئاترشد.[۱۰۲] درقرن بیستم، بیشتر تصاویر نمادین از صحنه‌های فیلم‌های مشهورگرفته‌شد.[۱۰۳]
درسال۲۰۱۴،انتشارات سیمون وشوستر رمان پرستار ژولیت را که توسط تاریخ‌شناس و محقق پروفسور لوئیس ام.لوین نوشته شده است، منتشر خواهدکرد که دران اتفاقات ۱۴سال این نمایشنامه، از دیدگاه پرستار به تصویر کشیده‌شده‌است.[۱۰۴] پرده سینما
رومئو و ژولیت نمایشنامه‌ای است که بیشترین فیلم ممکن از ان ساخته‌شده‌است.[۱۰۵] از برجسته‌ترین اثار می‌توان به فیلم رمئو و ژولیت ۱۹۳۶ اثر جورج کوکور که نامزد دریافت ۲ اسکار بود، فیلم رومئو و ژولیت ۱۹۶۸ اثر فرانکو زیفرللی و فیلم رومئو و ژولیت از باز لورمان اشاره‌کرد. دومورد اخر، درزمان خود، بیشترین فروش را دربین اثار شکسپیر داشتند.[۱۰۶] فیلم رومئو و ژولیت برای نخستین بار، در دوره صامت، توسط جورج ملیس ساخته‌شد، اگرچه این اثر اکنون موجودنیست.[۱۰۷] نخستین نسخه شنیداری ازفیلم‌ها، مربوط به فیلم جنگ هالیوود ۱۹۲۹ بود که دران جان گیلبرت صحنه بالکن را رودرروی نورما شیرر اجراکرد.[۱۰۸]
رناتو کاستلینی جایزه شیر طلایی را از جشنواره فیلم ونیز به‌خاطر فیلم رومئو و ژولیت ۱۹۵۴ دریافت‌کرد، که دراین فیلم رومئو، لورنس هاروی یک بازیگر باتجربه بود. درعوض، سوزان شنتال، درنقش ژولیت، دانشجوی منشی‌گری بود که توسط کارگردان درمیخانه لندن، کشف‌شد و بیشتر به‌دلیل پوست کم‌رنگ جذاب، وموهای بلوندش دراین نقش بازی‌کرد.[۱۰۹]
استفن اورگل، فیلم رومئو و ژولیت ۱۹۶۸ اثر فرانکو زفیرللی را «پراز جوانان زیبا و خوشرو، فیلمبرداری زیبا و صحنه‌های رنگارنگ باشکوه» توصیف می‌کند.[۱۱۰] در فیلم زفیرللی، لئونارد وایتینگ و اولیویا هاسی تجربه قبلی از بازیگری نداشتند، اما دراین فیلم با نبوغ و پختگی بازی نمودند.[۱۱۱] زفیرللی به دلیل نمایش صحنه دوئل به عنوان پهلوانان‌دروغین که غیرقابل کنترل‌هستند، مورد تقدیر قرارگرفت.
فیلم رومئو و ژولیت وموسیقی متن فیلم از باز لورمان مورد توجه "نسل ام‌تی‌وی" قرارگرفت: مخاطبان جوانی که هم‌سن‌وسال شخصیت‌های داستان بودند.[۱۱۲] به‌مراتب تیره‌تر از نسخه‌زیفرللی، فیلم درفضای زمخت، خشن و ظاهری از سواحل ورونا و بیشه چنار فیلم‌برداری شد. لئوناردو دی‌کاپریو نقش رومئو و کلیر دینز نقش ژولیت را بازی‌کردند.
این نمایشنامه به‌طورگسترده‌ای درتلوزیون و فیلم‌سازی مورد اقتباس قرارگرفت. درسال ۲۰۰۶، فیلمدبیرستان موسیقی از شرکت دیزنی، از طرح‌کلی رومئو و ژولیت استفاده‌کرد، و دومعشوقه را در دو دبیرستان رقیب به جای دو خانواده دشمن، قرار داد. فیلم‌سازان از بازیگران‌برجسته در ساخت رومئو و ژولیت استفاده می‌کنند. غرور شکسپیر در نوشتن نمایشنامه رومئو و ژولیت بارها مورد استفاده قرارگرفته‌است. شکسپیر عاشق اثر سال ۱۹۹۸ از جان مادن نمونه‌ای است که دران شکسپیر نمایشنامه را دربرابر پیش‌زمینه عشق نابودشده خود می‌نویسد. درفوریه سال۲۰۱۴، شرکت برادوی اچ دی نسخه فیلمی از نمایشنامه رومئو و ژولیت برادوی را عرضه‌کرد. دراین فیلم اورلاندو بلوم و کاندولا راشاد ایفای نقش می‌کنند. این فیلم در سطح بین‌المللی در اوریل۲۰۱۴ عرضه‌خواهد شد.
برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 3:6 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

هنری ششم: قسمت اول

 
 
صحنه‌ای از پرده چهارم نمایشنامه: هنری ششم در حال انتخاب رزهای سفید و قرمز؛ اثر هنری پین (۱۹۰۸)

هنری ششم: قسمت اول نمایشنامه‌ای تاریخی اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سال‌های ۱۵۹۰-۱۵۹۲ نوشته شده‌است. شکسپیرشناسان عموماً آن را نخستین نمایشنامه تاریخی وی می‌دانند.

 

محتویات

 

ماخذ نمایشنامه

ماخذ اصلی مواد تاریخی کتاب «سیر تاریخ انگلستان، اسکاتلند و ایرلند» اثر رافائل هالینشد (۱۵۸۶-۱۵۸۷)؛ و همچنین «اتحاد دو خانواده مشهور و درخشان لنکستر و یورک» اثر ادوارد هال (۱۵۴۷) است. همچنین دو نمایشنامه دیگر که دربرگیرنده مطالب سه قسمت هنری ششم شکسپیر هستند با عنوان‌های: «اولین بخش مجادله بین دو خانواده معروف یورک و لنکستر» و «تراژدی حقیقی ریچارد دوک اهل یورک» نیز وجود دارند که این دو نمایشنامه را عده‌ای به شکسپیر نسبت می‌دهند. منتقدان درباره این دو نمایشنامه و ارتباطشان با نمایشنامه هنری ششم دو عقیده مختلف دارند:[۱]
اول: «مجادله» و «تراژدی حقیقی» دستنویس‌های خام و بازبینی نشده هنری ششم: قسمت‌های دوم و سوم است.
دوم: «مجادله» و «تراژدی حقیقی» توسط شکسپیر نوشته نشده‌اند و نسخه‌های تقلبی هستند.

تاریخ وقوع حوادث نمایشنامه

نمایشنامه هنری ششم در قسمت اول دربرگیرنده وقایع سال‌های ۱۴۵۳-۱۴۲۲ میلادی است. از جمله وقایع تاریخی که در نمایشنامه شکسپیر به آنها اشاره شده‌است و از جمله رویدادهای تاییدشده عصر هنری ششم (تاریخ سلطنت ۱۴۷۱-۱۴۲۲) شناخته می‌شوند می‌توان به این موارد اشاره کرد:[۲]

  • از دست رفتن فرانسه و رشد فرقه‌های نظامی در انگلستان.
  • مراسم تشییع هنری پنجم (۱۴۲۲).
  • محاصره اورلان (۹-۱۴۲۸).
  • محاصره روآن، تاج گذاری هنری ششم در پاریس (۱۴۳۱).
  • مرگ تالبوت (۱۴۵۳).
  • دستگیری و اعدام ژاندارک (۱-۱۴۳۰).
  • ازدواج هنری ششم و مارگارت آنژو.

شخصیت‌های نمایش

 
تالبوت و کنتس آوورن؛ اثر ویلیام اُرچاردسون (۱۸۶۷)
 
ژاندارک؛ اثر یان ماتِیکو (۱۸۸۶)

این نمایش در ۵ پرده تدوین شده و دارای ۳۱ شخصیت و تعدادی سیاهی لشکر است. شخصیت‌های اصلی نمایش عبارت اند از:

  • هنری ششم: پادشاه نوجوان انگلستان، پسر هنری پنجم.
  • همفری: دوک گلاستر، عموی شاه و حامی سلطنت در دوران کودکی شاه؛ دشمن ملت، عاشق جنگ و مخالف هرگونه صلح.
  • دوک بدفورد: عموی دیگر شاه و نایب السلطنه فرانسه.
  • هنری بوفورت: اسقف وینچستر و سپس کاردینال، مردی با قلبی تهی، برادر گستاخ و خودخواه پدربزرگ شاه و رقیب دوک گلاستر که اصلاً ترسی از خدا یا شاه ندارد.
  • تامس بوفورت: دوک اگزنر، عموی پیر شاه و قیم او.
  • ریچارد پلانتاجنت: پسر ریچارد، ارل فقید کمبریج، بعدها دوک یورک، جانشین و وارث ریچارد دوم و رهبر خاندان یورک.
  • ریچارد نویل: ارل واریک؛ بعدها خالق شاهان لقب می‌گیرد، عضوی از خاندان یورک (رز سفید).
  • جان بوفورت: ارل و سپس دوک سامرست، از خاندان لنکستر (رز قرمز).
  • ویلیام دلاپول: عضو خاندان لنکستر (رز قرمز).
  • ارل سافوک: عضو خاندان لنکستر (رز قرمز).
  • باست: عضو خاندان لنکستر (رز قرمز).
  • لرد تالبوت: ارل شروزبری، فرمانده ارتش انگلستان، بوف وحشتناک و بدیمن مرگ؛ کابوس فرانسوی‌ها، قهرمانی خون ریزتر از او هرگز شمشیر به دست نگرفت، کوتوله‌ای مسخره.
  • جان تالبوت: پسر بیگناه و دلیر لرد تالبوت.
  • ارل سالزبری: آینه تمام نمای مردان رزم، ژنرال انگلیسی در فرانسه.
  • سر ویلیام لوسی: از فرماندهان ارتش انگلیس.
  • سر ویلیام گلانزویل: از فرماندهان ارتش انگلیس.
  • سر تامس گارگریو: از فرماندهان ارتش انگلیس.
  • سر جان فاستولف: سرهنگ انگلیسی، فردی ترسو.
  • دوک بورگوندی: از بستگان مادری هنری ششم، عضو ارتش انگلستان اما خائن.
  • شارل: ولیعهد و بعدها پادشاه فرانسه، مردی درستکار.
  • رین یه: دوک دانژو و پادشاه ناپل.
  • دوک دالانسون: ژنرال شارل.
  • حرامزاده اورلئان: ژنرال شارل.
  • ژان لاپوسل: معروف به ژاندارک، آفت انگلیسی ها، ازنظر فرانسویان دختری است که از آسمان ها آمده و با شمشیر دبورا می‌جنگد؛ ازنظر انگلیسی ها دمامه‌ای پرخاشگر، عجوزه‌ای ملعون و هرزه‌ای بی حیا.
  • چوپان پیر: پدر ژاندارک.
  • کنتس آوورن: بانوی اشراف زاده انگلیسی که برای تالبوت دام می‌گسترد.
  • مارگارت آنژو: زیبای آسمانی، دختر رین یه و بعدها همسر هنری ششم.
  • وودویل: افسر نگهبان برج لندن.
  • شهردار لندن
  • فرماندار پاریس
  • ژنرال نیروهای فرانسوی در بردو.
  • نجیب زادگان، زندانبانان برج، جارچی‌ها، گزمه‌ها، سربازان، توپچی‌ها، باربرها، قاصدان، ملازمان انگلیسی و فرانسوی و اشرار.

محل وقوع حوادث نمایشنامه

انگلستان و فرانسه.

خلاصه‌ای از نمایشنامه

انگلستان در سوگ «مستولی شدن ناشرافتمندانه مرگ» بر هنری پنجم، «آینه شاهان مسیحی» به سر می‌برد. این سوگواری سراسری و عزا هنگامی شدت می‌یابد که قاصدان خبرهای وحشتناکی از فرانسه می‌آورند، مبنی بر از دست رفتن تمامی اراضی و املاک به دست آمده در جنگ بزرگ، به تخت نشستن شارل ولیعهد فرانسه و همچنین اسیر شدن تالبوت، فرمانده ارتش انگلستان. این اخبار کاخ وستمینستر را به قصر اندوه و شکست بدل می‌سازد. در لندن، شاه خردسال، هنری ششم در محاصره عموهای خود به سر می‌برد. در حالی که خیابان‌های سراسر شهر به سبب شورش های عمال «آبی پوش» همفری گلاستر و «خرمایی پوشان» هنری بوفورت، اسقف وینچستر دچار هرج و مرج و ناآرامی است؛ عموهای شاه از سمت‌های نائب السلطنه‌ای خود سوءاستفاده فراوان می‌کنند و اوضاع مملکت روز به روز بیشتر به وخامت می‌گراید. در خاک فرانسه، فرماندهان ارتش انگلیس، از جمله سالزبری و تالبوت (که با یک اسیر فرانسوی مبادله و آزاد گشته‌اند)، بدون پشتیبانی از انگلستان، با فرانسویان به جنگ برمی‌خیزند. در هنگامه این جنگ ناگهان اتفاق نامنتظری می‌افتد: ژاندارک دختر چوپانی است که پدیدار می‌شود و ادعا می‌کند برای کمک و نجات فرانسه «ظهور» کرده‌است. کشته شدن لرد سالزبری و سر تامس گارگریو به دست ژاندارک واقعه بحرانی دیگری برای انگلستان ایجاد می‌کند...


برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 3:3 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

هنری ششم: قسمت دوم

 
 
پوستر نمایش هنری ششم: قسمت دوم؛ به کارگردانی مایکل بوید (۲۰۰۰)

هنری ششم: قسمت دوم نمایشنامه‌ای تاریخی اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سال‌های ۱۵۹۰-۱۵۹۲ نوشته شده‌است.

 

محتویات

 

ماخذ نمایشنامه

ماخذ اصلی مواد تاریخی کتاب «سیر تاریخ انگلستان، اسکاتلند و ایرلند» اثر رافائل هالینشد (۱۵۸۶-۱۵۸۷)؛ و همچنین «اتحاد دو خانواده مشهور و درخشان لنکستر و یورک» اثر ادوارد هال (۱۵۴۷) است. همچنین دو نمایشنامه دیگر که در برگیرنده مطالب سه قسمت هنری ششم شکسپیر هستند با عنوان‌های: «اولین بخش مجادله بین دو خانواده معروف یورک و لنکستر» و «تراژدی حقیقی ریچارد دوک اهل یورک» نیز وجود دارند که نوشته شدن این دو نمایشنامه را عده‌ای به شکسپیر نسبت می‌دهند. منتقدان درباره این دو نمایشنامه و ارتباطشان با نمایشنامه هنری ششم دو عقیده مختلف دارند:[۱]
اول: «مجادله» و «تراژدی حقیقی» دستنویس‌های خام و بازبینی نشده هنری ششم: قسمت‌های دوم و سوم است.
دوم: «مجادله» و «تراژدی حقیقی» توسط شکسپیر نوشته نشده‌اند و نسخه‌های تقلبی هستند.

تاریخ وقوع حوادث نمایشنامه

نمایشنامه هنری ششم در قسمت دوم در بر گیرنده وقایع سال‌های ۱۴۵۵-۱۴۴۵ است. از جمله وقایع تاریخی که در نمایشنامه شکسپیر به آنها اشاره شده‌است و از جمله رویدادهای تایید شده عصر هنری ششم (تاریخ سلطنت ۱۴۷۱-۱۴۲۲) شناخته می‌شوند می‌توان به این موارد اشاره کرد:

شخصیت‌های نمایش

 
خوابگاه کاردینال بوفورت؛ اثر جاشوا رینولدز (۱۷۸۸)
 
توبه و طلب بخشش الینور کابهم (دوشس گلاستر)؛ اثر ادوین آستین ابی (۱۹۰۰)

این نمایش در ۵ پرده تدوین شده‌است و دارای ۴۷ شخصیت و تعدادی سیاهی لشکر است. شخصیت‌های اصلی نمایش عبارتند از:

  • هنری ششم: پادشاه انگلستان؛ اکنون به سنی که خود قادر به حکومت باشد رسیده‌است، ولی شاهی رقت انگیز، ضعیف و کاملاً منفی است. ترحم احمقانه او بیش از آنست که بتواند شاهی خوب باشد، اما در باطن مردی پاک و مقدس است، که این روحیات کلیسایی نیز مناسب تاج شاهی نیست.
  • همفری: دوک گلاستر، عموی شاه و «قیم عالی»، رئیس مملکت.
  • کاردینال بوفورت: اسقف وینچستر، روحانی متکبر، برادر پدربزرگ شاه و رهبر خائن و مغرور مخالفان گلاستر؛ مردی که چشمان سرخ و درخشانش از کینه‌های او حکایت دارند.
  • دوک سافوک: سوگلی شاه؛ او کسی است که خیانت و ناپاکی اش چشمه سیمگون آب انگلستان را آلوده کرده‌است.
  • دوک سامرست: برادر خوب شاه و عضو جناح لنکستر (رز قرمز).
  • دوک باکینگهام: برادر خوب شاه و عضو جناح لنکستر (رز قرمز).
  • لرد کلیفورد: برادر خوب شاه و عضو جناح لنکستر (رز قرمز).
  • پسر لرد کلیفورد: عضو جناح لنکستر (رز قرمز).
  • لرد سی: برادر خوب شاه و عضو جناح لنکستر (رز قرمز).
  • ریچارد پلانتاجنت: یورک کوتوله کله شق که دستش را برای چنگ زدن به ماه دراز کرده؛ رهبر جناح یورک (رز سفید).
  • ادوارد: تلی از خشم، قلنبه‌ای گندیده و هضم نشده که رفتارش مانند هیکلش کج است.
  • ریچارد: پسر ادوارد.
  • ارل سالزبری: از جناح یورک (رز سفید).
  • ارل واریک: از اعضای جناح یورک (رز سفید).
  • جک کید: ملقب به لرد مورتیمر؛ فردی هوچی و عوامفریب.
  • متیو گاف: از اوباش زیر دست جک کید.
  • جورج بویس: از اوباش زیر دست جک کید.
  • جان هانلند: از اوباش زیر دست جک کید.
  • دیک قصاب: از اوباش زیر دست جک کید.
  • اسمیت بافنده: از اوباش زیر دست جک کید.
  • مایکل: از اوباش زیر دست جک کید.
  • سر همفری ستافورد و ویلیام ستافورد: دو برادر که با کید پیکار می‌کنند.
  • الکساندر ایدن: نجیبزاده‌ای اهل کنت که در نهایت جک کید را می‌کشد.
  • مارگارت دانژو: ملکه هنری ششم، شهبانویی زیبا ولی سرسخت، سنگدل و آمر با اراده‌ای پولادین.
  • الینور کابهم: دوشس گلاستر، زنی با روحیه‌ای تسخیر ناپذیر؛ بانویی که از ایفای نقش در نمایش پر خطر سرنوشت ابایی ندارد.
  • هیوم
  • ساوث ول: کشیشان نابکار.
  • مارجری جردن: جادوگر.
  • راجر بالینگ بروک: شعبده باز.
  • آسمات: شبح
  • سر جان استنلی: محافظ دوشس گلاستر در تبعید.
  • لرد اسکیلز: فرمانده برج لندن.
  • ووکس: نامه رسان.
  • کاپیتان کشتی
  • ناخدا
  • دستیار ناخدا
  • والتر ویتمور: قاتل دوک سافوک.
  • تامس هورنر، زراد و پیتر دستیارش.
  • شهردار سنت آلبنز.
  • کشیش شهر چاتام.
  • سیمپکاکس، شیاد و همسرش
  • نجیبزادگان، ملازمان، دادخواهان، گزمه‌ها، سربازان، نگهبانان، پیک‌ها، جارچیان، شهروندان و اراذل و اوباش.

محل وقوع حوادث نمایشنامه

نقاط مختلف انگلستان.


برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 3:1 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

هنری ششم: قسمت سوم

 
 
قتل هنری ششم؛ اثر نیکولاس رو (۱۷۰۹)

هنری ششم: قسمت سوم نمایشنامه‌ای تاریخی اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سال‌های ۱۵۹۰-۱۵۹۲ نوشته شده‌است.

 

محتویات

 

ماخذ نمایشنامه

ماخذ اصلی مواد تاریخی کتاب «سیر تاریخ انگلستان، اسکاتلند و ایرلند» اثر رافائل هالینشد (۱۵۸۶-۱۵۸۷)؛ و همچنین «اتحاد دو خانواده مشهور و درخشان لنکستر و یورک» اثر ادوارد هال (۱۵۴۷) است. همچنین دو نمایشنامه دیگر که در برگیرنده مطالب سه قسمت هنری ششم شکسپیر هستند با عنوان‌های: «اولین بخش مجادله بین دو خانواده معروف یورک و لنکستر» و «تراژدی حقیقی ریچارد دوک اهل یورک» نیز وجود دارند که نوشته شدن این دو نمایشنامه را عده‌ای به شکسپیر نسبت می‌دهند. منتقدین درباره این دو نمایشنامه و ارتباطشان با نمایشنامه هنری ششم؛ دو عقیده مختلف دارند:[۱]
اول: «مجادله» و «تراژدی حقیقی» دستنویس‌های خام و بازبینی نشده هنری ششم: قسمت‌های دوم و سوم است.
دوم: «مجادله» و «تراژدی حقیقی» توسط شکسپیر نوشته نشده‌اند و نسخه‌های تقلبی هستند.

تاریخ وقوع حوادث نمایشنامه

نمایشنامه هنری ششم در قسمت سوم در بر گیرنده وقایع سال‌های ۱۴۷۱-۱۴۵۵ است. از جمله وقایع تاریخی که در نمایشنامه شکسپیر به آنها اشاره شده‌است و از جمله رویدادهای تایید شده عصر هنری ششم (تاریخ سلطنت ۱۴۷۱-۱۴۲۲) شناخته می‌شوند می‌توان به این موارد اشاره کرد:

  • جنگ‌های گل رز.
  • ادعای یورک به ولیعهدی (۱۴۶۰).
  • پیروزی طرفداران لنکستر در ویکفیلد و مرگ یورک (۱۴۶۰).
  • پیروزی لنکستر در سنت آلبنز (۱۴۶۱).
  • انتصاب ادوارد چهارم به سلطنت انگلستان (۱۴۶۱).
  • پیروزی جناح یورک در توتان (۱۴۶۱).
  • ازدواج ادوارد چهارم با الیزابت وودویل (۱۴۶۴).
  • پیروزی جناح یورک در هکزام (۱۴۶۴).
  • حبس شدن هنری ششم (۱۴۶۵).
  • به سلطنت بازگشتن هنری ششم (۱۴۷۰).
  • بازگشت ادوارد چهارم (۱۴۷۱).
  • مرگ واریک در بارنت (۱۴۷۱).
  • شکست ملکه مارگارت در نیوکسبری و مرگ شاهزاده ادوارد (۱۴۷۱).
  • به قتل رسیدن هنری ششم در برج لندن (۱۴۷۱).

شخصیت‌های نمایش

 
مرگ پرنس ادوارد؛ اثر توماس استاثارد (۱۸۲۴)

این نمایش در ۵ پرده تدوین شده‌است و دارای ۳۳ شخصیت و تعدادی سیاهی لشکر است. شخصیت‌های اصلی نمایش عبارتند از:

  • هنری ششم: پادشاه انگلستان، هنوز همان «هنری» خجالتی، کمرو، با حیا و عابد نماست که دستش برای گرفتن چوبدستی زایران برازنده تر است تا گرفتن عصای پادشاهی.
  • ادوارد: پرنس ولز، پسر و ولیعهد هنری، جوانمرد، شاهزاده‌ای به تمام معنا، طبیعت در حق او تا نهایت ولخرجی کرده بود.
  • مارگارت: ملکه و همسر شاه هنری، کاپیتان مارگارت؛ ماده گرگ فرانسوی، زنی سرسخت و سنگدل که نمی‌تواند شکستی را تحمل کند.
  • دوک سامرست: از اعضای جناح لنکستر (رز سرخ) .
  • ارل آکسفورد: از اعضای جناح لنکستر (رز سرخ) .
  • ارل وستمورلند: از اعضای جناح لنکستر (رز سرخ) .
  • ارل نورثامبرلند: از اعضای جناح لنکستر (رز سرخ) .
  • مارکی مانتگیو: از اعضای جناح لنکستر (رز سرخ) .
  • دوک اگزیتر: از اعضای جناح لنکستر (رز سرخ) .
  • لرد کلیفورد: از اعضای جناح لنکستر (رز سرخ).
  • هنری: ارل ریچموند، امید انگلستان، جوانی خوش سیما، به راستی گویی سرش برای تاج ساخته شده‌است.
  • ریچارد پلانتاجنت: دوک یورک، مدعی جاه طلب سلطنت.
  • ادوارد: ارل مارچ؛ «ادوارد آزمند»، پسرکی مغرور و پرخاشگر، بعدها ادوارد چهارم پادشاه انگلستان.
  • ادموند: ارل روتلند، پسرکی در حال تعلیم دیدن.
  • جورج: بعدها دوک کلارنس، مردابی از مکر و ریا.
  • ریچارد: بعدها دوک گلاستر، ریچارد مفلوک، قلوه سنگی تیز، پاره گوشتی هضم نشده و بی شکل.
  • ریچارد نوبل: ارل واریک، چرب زبان، بوقلمون صفت، آنکه شاهان را اول بالا می‌برد و بعد بر زمین می‌کوبد.
  • دوک نورفوک: از اعضای جناح یورک (رز سفید).
  • ارل پمبروک: از اعضای جناح یورک (رز سفید).
  • لرد هستینگز: از اعضای جناح یورک (رز سفید).
  • لرد ستافورد: از اعضای جناح یورک (رز سفید).
  • سر جان مورتیمر: عموی ستافورد.
  • سر هیو مورتیمر: عموی ستافورد.
  • سر جان مانتگامری: عموی ستافورد.
  • سر ویلیام ستنلی.
  • سر جان سامرویل.
  • الیزابت وودویل: بیوه سر ریچارد گری (که در نبرد سنت آلبنز کشته شد)، بعدها همسر شاه ادوارد چهارم.
  • لرد ریورز: برادر لیدی گری.
  • لویی یازدهم: پادشاه فرانسه.
  • بونا: خواهر ملکه فرانسه و نامزد شاه ادوارد چهارم.
  • شهردار یورک: پیرمردی خوب و درستکار.
  • پسری که پدرش را کشته.
  • پدری که پسرش را کشته.
  • نجیبزادگان، سربازان، زندانبانان، شکارچیان، قاصدان، پاسبانان و ملازمان.

برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 3:0 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

الکترا (سوفوکل)

 
 
الکترا
الکترا و اورستس اثر آلفرد چرچ (Alfred Church)
هم‌سرایان زنان موکنای
شخصیت‌ها اورستس
الکترا
کریسوتمیس
مرد پیر
کلیته‌منسترا
اگیستوس
بی‌صدا پیلادس
خدمتکار
همراهان
صحنه‌پردازى موکنای، جلوی قصر پلوپیدای
زبان اصلی یونانی
سبک تراژدی یونان

الکترا (به یونانی: Ηλέκτρα؛ به انگلیسی: Electra) نام نمایشنامه‌ای تراژدی از تراژدی‌نویس بنام یونانی سوفوکل می‌باشد که در حدود ۴۱۰ [۱] و یا ۴۰۹ [۲] پیش از میلاد نوشته شده‌است و داستان انتقام گیری الکترا و برادرش اورستس از مادرشان کلوتایمنسترا و پدرخوانده‌شان آیگیستوس به خاطر کشتن پدرشان آگاممنون را روایت می‌کند.

 

محتویات

 

شخصیت‌های نمایش

پیش‌زمینه

آگاممنون برای نجات هلن، همسر برادر خود منلائوس باید به تروا برود. او برای برکت گرفتن از ایزدبانو آرتمیس، دختر خود ایفیگنیا را قربانی می‌کند. آگاممنون پس از ۱۰ سال با پیروزی و در حالیکه کاساندرا دختر پریاموس، پادشاه کشته شدهٔ تروا را به عنوان پاداش جنگ و همخوابهٔ جدید خود همراه دارد باز می‌گردد. اما همسرش کلوتایمنسترا با همراهی معشوقهٔ تازه خود آیگیستوس، او و کاساندرا را می‌کشد و آیگیستوس بر تخت شاهی آگاممنون می‌نشیند.

از آنجا که گرفتن انتقام پدر بر عهدهٔ پسر است، الکترا، دختر آگاممنون، برادرش اورستس را همراه با آموزگار وفادارشان به جایی دیگر می‌فرستد تا از خطر کشته شدن به دست مادرشان و آیگیستوس در امان ماند و خودش و خواهرش خروسوتمیس در کاخ باقی می‌ماند.

داستان نمایشنامهٔ الکترا سال‌ها پس از این اتفاقات شروع می‌شود.

خلاصه نمایشنامه

آموزگار پیر همراه با اورستس و دوستش پولادس برای گرفتن انتقام آگاممنون از راه می‌رسند. پیشگویی به اورستس گفته که او به تنهایی باید انتقام پدرش را بگیرد. به همین دلیل نقشه‌ای چیده‌اند تا آموزگار به تنهایی کاخ آیگیستوس رفته و اعلام نماید که اورستس در حادثهٔ ارابه‌رانی کشته شده‌است. سپس اورستس برای ادای احترام به مزار پدرش به معبد آپولو می‌رود.

در کاخ آیگیستوس، الکترا از غیبت او استفاده می‌نماید و پس از مدت‌ها زندانی بودن در داخل کاخ از آن خارج شده و با صدای بلند به سوگواری پدر خود می‌پردازد و ناله سر می‌دهد که چقدر دیگر باید صبر نماید تا انتقام پدرش گرفته شود. گروه همسرایان با او همدردی کرده و از او می‌خواهند تا با سرنوشت خود کنار آید. اما الکترا می‌گوید تا زمانی که که قاتلان پدرش به مجازات نرسند آرامش نخواهد یافت. در این میان خواهرش خروسوتمیس بیرون آمده و به ملامت الکترا می‌پردازد که او نیز داغدار است ولی آن را این گونه به نمایش نمی‌گذارد. اما الکترا او را متهم به دودوزه‌بازی می‌کند. گروه همسرایان از دو خواهر می‌خواهند که با یکدیگر نزاع نکنند و می‌گویند هردوی آنها حق دارند. خروسوتمیس سپس به الکترا می‌گوید که مادرشان می‌خواهد پس از بازگشت آیگیستوس، او را به دلیل سخنان بی‌پروایش تبعید نماید اما الکترا می‌گوید که برایش اهمیتی ندارد. سپس خروسوتمیس می‌گوید که مادرشان کابوسی در رابطه با پدرشان دیده و از او خواسته تا برای آرامش روح آگاممنون، خمره‌ای شراب را بر مزار او بگذارد. الکترا از شنیدن این سخن دلگرم می‌شود که زمان انتقام فرارسیده و از خواهرش می‌خواهد تا شراب را به دور ریخته و طره‌ای از گیسوان خود را برای احترام به پدرشان تقدیم نمایند. خروسوتمیس می‌پذیرد و به سمت معبد راه می‌افتد.

پس از رفتن او، مادرشان کلوتایمنسترا بیرون آمده و با الکترا شروع به بحث می‌کند. او می‌گوید که حق داشته تا آگاممنون را بکشد زیرا دخترشان ایفیگنیا را قربانی کرده بوده و الکترا دلیل می‌آورد که آگاممنون این کار را به دلیل خشم آرتمیس انجام داده بوده و چاره‌ای جز این نداشته‌است. در این بین آموزگار که اینک دیگر کسی او را نمی‌شناسد با کوزه‌ای خاکستر وارد کاخ می‌شود و مرگ اورستس را اعلام می‌نماید. کلوتایمنسترا در ابتدا از اینکه فرزندی دیگر را از دست داده شوکه می‌شود اما با یادآوری اینکه دیگر کسی نیست تا به خونخواهی آگاممنون برخیز آرامش می‌یابد. ولی الکترا به سختی شروع به شیون کرده و در سوگ برادر خود قسم می‌خورد که دیگر پا به درون کاخ نخواهد گذاشت و آنقدر آنجا خواهد نشست تا از گرسنگی بمیرد. لحظه‌ای بعد خروسوتمیس با شادی پیش الکترا آمده و خبر از بازگشت اورستس می‌دهد زیرا موی او را بر گور پدرشان یافته‌است. اما الکترا به او می‌گوید که برادرشان مرده و از او می‌خواهد تا در گرفتن انتقام به او کمک کند. خروستمیس نمی‌پذیرد و از الکترا می‌خواهد که به خود آید اما خواهرش نمی‌پذیرد و او به درون کاخ باز می‌گردد.

در این هنگام اورستس همراه با پیلادس به نزدیک کاخ می‌سند. اورستس از شیون و سوگ الکترا چنان منقلب می‌شود که خود را به او معرفی می‌نماید. خواهر و برادر یکدیگر را باز می‌شناسند و الکترا چنان به وجد می‌آید که آوای خوشی سر می‌دهد. اما آموزگار که از کاخ بیرون آمده آن دو را ملامت می‌کند که نقشه شان را به خطر نیندازند. سپس اورستس به درون کاخ رفته و کلوتایمنسترا را که صدای التماس‌هایش شنیده می‌شود به قتل می‌رساند. سپس آیگیستوس از راه می‌رسد و الکترا به او می‌گوید که برادرش کشته شده و او خود نیز از رفتارش پشیمان است. آیگیستوس به درون کاخ می‌رود و اورستس را می‌بیند که در پشت جسدی که با پارچه پوشانده شده ایستاده‌است. گمان می‌برد که جنازهٔ اورستس در زیر پارچه قرار دارد اما با کنار زدن آن می‌بیند که همسرش کلوتایمنسترا است. الکترا از اورستس می‌خواهد تا در کشتن آیگیستوس درنگ نکند اما اورستس او را به مکانی از خانه که پدرشان به قتل رسیده برده تا او نیز همان رنجی که آگاممنون به هنگام مرگ کشیده‌است را تحمل نماید.

در پایان نمایش گروه همسرایان چنین می‌خوانند که کار آن روز به خوبی انجام گرفته و آرامش بار دیگر به آن خانه بازگشته‌است.


برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 2:37 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |

شاه لیر

ا
 
 
لیرشاه و دلقک در طوفان، اثر ویلیام دایس (۱۸۰۶ - ۱۸۶۴).

لیرشاه یا شاه لیر (King Lear) نمایشنامه ای تراژیک اثر ویلیام شکسپیر است که آن را یکی از بزرگ‌ترین و ارزنده‌ترین تراژدی‌های وی می‌دانند. این اثر به احتمال زیاد در سال ۱۶۰۵ میلادی نوشته شده‌است.

 

محتویات

 

شخصیت‌های نمایش‌نامه

  • لیرشاه پادشاه بریتانیا که در آخر عمر کشورش را بین دخترانش تقسیم می‌کند.
  • گانریل دختر بزرگ لیرشاه و زن دوک آلبانی
  • ریگان دختر دوم لیرشاه و زن دوک کورنوال
  • کردلیا دختر کوچک لیرشاه و زن پادشاه فرانسه
  • دوک آلبانی همسر گانریل
  • دوک کرنوال همسر ریگان
  • امیر گلاستر پدر ادگار و ادموند
  • امیر کنت ندیم پادشاه
  • ادموند پسر نامشروع امیر گلاستر که در نهایت به پدر خود خیانت می‌کند.
  • ادگار پسر امیر گلاستر
  • دلقک
  • ازوالد خدمتکار گانریل
  • پادشاه فرانسه همسر کردلیا
  • دوک برگاندی از خواستگاران کردلیا

داستان

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

تراژدی لیرشاه در پنچ پرده تقسیم شده‌است:

پرده نخست

  • صحنه نخست: در این صحنه تمام شخصیت‌های برجسته بازی به جز ادگار و دلقک معرفی می‌گردند و طرح اصلی و فرعی داستان آشکار می‌شود. آزمایش عشق و محبت دختران لیر، تقسیم و تفکیک مملکت، محروم شدن کردلیا از میراث پدر و تبعید امیر کنت همه به دست لیر وقایع این صحنه را تشکیل می‌دهد.
  • صحنه دوم: ظهر ادماند بر روی صحنه و مکالمه او با خویشتن که شرارت و رذالت مخوفش را آشکار می‌سازد و با نامه‌ای مجهول امیر گلاستر را مرعوب و مفتون فکر خود می‌سازد و ادگار را توطئه‌گر علیه او جلوه می‌دهد.
  • صحنه سوم: گانریل اکنون بر نیمی از مملکت حاکم است و از رفتار و کردار و مخصوصاً از مکالمه‌اش با ازوالد معلوم می‌گردد که چه شیوه‌ای را نسبت به پدرش تعقیب می‌کند. امیر کنت با لباس مبدل در زمره خدمتگزاران لیرشاه وارد می‌شود.
  • صحنه چهارم: در این صحنه دلقک آشکار می‌شود. لیر که در قصر گانریل است با توجه به رفتار او از رفتار پر خطای خود با کردلیا پشیمان می‌شود، اما هنوز به ریگان امیدوار است و راهی قصر او می‌شود.

پرده دوم

  • صحنه نخست: ادماند، ادگار را در نظر امیر گلاستر فرزندی ناخلف و توطئه‌گر نشان می‌دهد که این طرح داستان با آمدن ریگان و گانریل به قصر امیر گلاستر با طرح اصلی داستان متحد می‌شود.
  • صحنه دوم: در حالی که ریگان با گلاستر مشغول مذاکره‌است و او را از جریان اوضاع آگاه می‌نماید و امیر کرنوال ادماند را مورد لطف قرار می‌دهد، ازوالد و امیر کنت با هم می‌جنگند و در نتیجه امیر کنت تنبیه می‌شود.
  • صحنه سوم:ادگار درصدد است که با لباس مبدل نقش یک دیوانه را بازی کند.
  • صحنه چهارم: لیر با دیدن برخورد بد ریگان با امیر کنت ناراحت می‌شود و از منزل ریگان بیرون می‌آید و در طوفان ناپدید می‌شود.

پرده سوم

  • صحنه نخست: امیر کنت خبر می‌دهد که پادشاه فرانسه در صدد حمله به بریتانیا است.
  • صحنه دوم: لیر و دلقک و امیر کنت در طوفان گرفتارند.
  • صحنه سوم: گلاستر به ادماند می‌گوید که قصد دارد لیر را کمک کند و ادماند نیز درصدد است که این مسئله را به امیر کرنوال بگوید.
  • صحنه چهارم: امیر کنت، دلقک و لیر در طوفان به کلبه‌ای که ادگار در آن است پناه می‌برند. امیر گلاستر برای پناه‌دادن به لیر اقدام می‌کند.
  • صحنه پنجم: ادماند امیر کرنوال را از عمل امیر گلاستر با خبر می‌کند.
  • صحنه ششم: امیر گلاستر لیرشاه و همراهانش را به منزلی روستایی در نزدیکی قصرش پناه می‌دهد. لیر در دادگاهی خیالی ریگان و گانریل را محاکمه می‌کند که ادگار و دلقک قاضی‌های این محاکمه هستند.
  • صحنه هفتم: امیر گلاستر را دست بسته پیش امیر کرنوال می‌برند و اورا شکنجه می‌دهند و در نهایت چشمانش را کور می‌کنند. گلاستر در نهایت می‌فهمد که ادماند او را لو داده‌است. در این گیرودار یکی از نوکران کرنوال با شمشیر او را زخمی می‌کند که به مرگ او می‌انجامد.

پرده چهارم

  • صحنه نخست: امیر گلاستر توسط ادگار از قصر خارج می‌شود.
  • صحنه دوم: بین ادماند و گانریل عشقی به وجود می‌آید. امیر آلبانی از شرایط به وجود آمده (رفتار با لیرشاه و امیر گلاستر) ناراضی است.
  • صحنه سوم: امیر کنت با قاصدی از کردلیا روبرو می‌شود و از وقایع با خبر می‌شود. (این صحنه در تمامی نسخه‌ها وجود ندارد)
  • صحنه چهارم: کردلیا آماده‌است تا از پدرش پذیرایی کند.
  • صحنه پنجم: ریگان نیز گرفتار عشق ادماند شده‌است و سعی می‌کند که به ازوالد بقبولاند که او را در این را کمک کند که موفق نمی‌شود.
  • صحنه ششم: ادگار امیر گلاستر را که قصد خودکشی داشت را متعاقد می‌کند که با وجود آنکه وی به قعر پرتگاه فرو افتاده اما به طرزی معجزه‌آسا زنده مانده‌است. در این حال لیر با امیر گلاستر دیدار می‌کند و فرستاده‌ای از سوی کردلیا لیر را با خود به سمت لشکر فرانسه می‌برد. پس از رفتن آنان ازوالد به امید دریافت پاداشی، آهنگ کشتن امیر گلاستر را می‌کند که در نهایت ادگار او را می‌کشد. ادگار نامه گانریل به ادماند را در جیب ازوالد پیدا می‌کند.
  • صحنه هفتم: لیر در حال استراحت در چادری در لشکر فرانسویان است. بین کردلیا و پزشک معالج لیر گفتگویی در جریان است.

پرده پنجم

  • صحنه نخست: امیر آلبانی و ادماند در حال آماده‌کردن لشکریان برای مبارزه با لشکر فرانسه هستند. ادگار نامه گانریل را به امیر آلبانی می‌دهد.
  • صحنه دوم: لشکر فرانسه شکست می‌خورد و لیرشاه و کردلیا دستگیر می‌شوند.
  • صحنه سوم: ادماند کسی را مأمور می‌کند که لیرشاه و دخترش را در زندان بکشد.
  • صحنه چهارم: امیر آلبانی ادماند را به جنگ تن‌به‌تن دعوت می‌کند. ادگار وارد میدان می‌شود و با ادماند می‌جنگد و او را می‌کشد. ریگان در اثر سمی که گانریل به او داده می‌میرد و گانریل نیز بعد از مرگ ادماند خود را با خنجر می‌کشد. امیر کنت وارد می‌شود و سراغ لیرشاه را می‌گیرد. در این هنگام لیرشاه با جسد کردلیا در دست وارد می‌شود و می‌گوید که جلاد کردلیا را کشته‌است. او خبر می‌دهد که دلقک را نیز اعدام کرده‌اند و بعد از شدت غصه می‌میرد.

برچسب‌ها: نمایشنامه

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 2:31 بعد از ظهر | نویسنده : ترنم |
: